سفارش تبلیغ
صبا

 

 

ویژگی های یک مدیر محبوب و مقبول
ویژگی های یک مدیر محبوب و مقبول

 





 

در نظام مدیریتی نوین فاکتورهای مهمی در موفقیت یک مجموعه دخیل است که از جمله این فاکتورها وجود شخصی مدیر و مدبر در راس مجموعه به عنوان گرداننده و هماهنگ کننده امور می باشد. تعیین سیاستهای کلی شرکت، نظارت بر حسن اجرای قوانین و راهبری و هدایت افراد تحت امر از وظایف اصلی رئیس می باشد. هرچقدر یک سیستم وسیع تر باشد به همان نسبت مسئولیتهای مدیران افزایش می یابد.
یک مدیر با صلاحیت صرفه نظر از حجم مسئولیت و نوع مجموعه ای که بر آن ریاست میکند باید دارای ویژگیها و خصوصیات زیر باشد:

1- داشتن تخصص

فردی که بر مجموعه ای مدیریت میکند باید دارای دو ویژگی باشد. اول اینکه باید با علوم نوین مدیریت آشنایی کافی داشته باشد و بطور مستمر خود را با جدید ترین روشهای راهبردی و استراتژیک مدیریت بروز کند. دوم باید در زمینه فعالیت مجموعه تحت امرش تخصص داشته باشد و رشته تحصیلیش مرتبط با آن باشد. مثلاً فردی که در زمینه شیمی تحصیل نموده نمی تواند مدیر خوبی در یک شرکت تولید قطعات اتومبیل باشد. داشتن تجربه و سابقه کاری در زمینه مدیریت و رشته تخصصی نیز بسیار حائز اهمیت است.

2- استفاده از نیروی انسانی حرفه ای و متعهد

وجود کارمندانی متخصص، با صلاحیت و شایسته که وجدان کاری داشته باشند و مسئولیتی که به آنها واگذار شده است را با جدیت انجام دهند، میتواند در موفقیت و پیشرفت یک مجموعه نقش بسزایی ایفا نماید. یک مدیر واقعی همیشه سعی می کند افرادی را به خدمت بگیرد که در زمینه تخصصی خود از بهترینها باشند و دو فاکتور سخت کوشی و مسئولیت پذیری از ویژگیهای آنها محسوب گردد. صرف اینکه کسی معتمد، دوست، آشنا یا فامیل است نباید او را به سمتی حساس منصوب کرد. میدان دادن به افراد جدید و کشف استعدادها و منحصر نکردن فرصتها و پستهای شغلی برای برخی افراد خاص نیز از وظایف مهم مدیران فهیم است.

3- گریز از خودکامگی و روی آوردن به مشورت گرایی

عدم استقبال از نظرات کارمندان دیگر، بی توجهی به پیشنهادات، دیکته کردن مطلق دستورات، اصرار بر اجرای بی چون و چرای قوانینی که صحیح به نظر نمی رسند و مورد انتقاد اکثریت است، باعث عدم اعتماد کارمندان و سستی در انجام امور شده و اعتبار یک مدیر را پایین خواهد آورد. در علوم مدرن مدیریتی اصل مشورت و بهره گیری از نظرات دیگران به عنوان مهمترین فاکتور موفقیت بشمار می رود. برخی مدیران تصور میکنند “عقل کل” هستند و این باعث نارضایتی های گسترده در بین کارمندان میگردد.

4- حذف فرهنگ تملق و چاپلوسی

یک مدیر واقعی هیچ گاه به کارمندان اجازه ایجاد و گسترش فرهنگ چاپلوسی، تملق و “بله قربان گویی” در مورد خود را نمی دهد چون می داند این کار فقط به منظور حفظ و یا ارتقای سمت و مسائل مادی است، نه احترام واقعی، و بیشتر به “تظاهر مصلحتی” شباهت دارد. تفهیم اینکه ارتقای شغلی و مالی تنها در صورت انجام صحیح مسئولیتها و تلاش و کوشش بیشتر تحقق خواهد یافت و نه چاپلوسی، وظیفه مدیر میباشد. مدیران قوی اصولاً نیازی به شنیدن چاپلوسی کارمندان خود ندارند مگر اینکه از برخی اختلالات روان پریشی مانند خود بزرگ بینی رنج ببرند.

5- رعایت مساوات، عدالت و تکریم کارمندان

عدم تبعیض اخلاقی بین کارمندان، احترام گذاردن به آنها، تشویق، خودداری از هر نوع توهین و تحقیر، از جمله مشخصات مدیران موفق است. هیچ گاه نباید در ملاء عام فردی را مورد توبیخ قرار داد و به سرعت و بدون در نظر گرفتن واقعیات و تحقیقات کافی حکمی برایش صادر کرد. مسئولیت خواهی باید بطور عمومی باشد و چشم پوشی تبعیض آمیز از کوتاهی برخی کارمندان و نادیده گرفتن قصور آنها، دادن امتیازات بی دلیل و سخت گیری بیش از حد در مورد برخی دیگر انگیزه کار را در اشخاص کاهش خواهد داد. از توهین به عقل و شعور کارمندان و اینکه آنها به دید افرادی بدون درایت و درک درنظر گرفته شوند باید جداً خوددرای شود.

6- پذیرفتن مسئولیت اشتباهات

کسی که هیچ گاه قبول نمیکند که اشتباه کرده است و همیشه سعی دارد اشتباهات و پی آمدهای این اشتباهات را بر گردن دیگران بیندازد هرگز نمی تواند در عرصه مدیریت به کامیابی دست یابد. مهترین وظیفه یک مدیر پذیرفتن خطاهایی است که یا مستقیماً توسط او انجام شده و یا توسط مجموعه تحت امرش. مدیران با صلاحیت بجای طفره رفتن و بهانه آوردن و توجیه کردنهای بی ارزش همیشه از اشتباهاتشان درس میگیردند و از آنها به عنوان “تجربیات ارزشمند” یاد می کنند. اعتراف به اشتباه و عذر خواهی در ملاء عام از خصوصیات مدیران باشهامت می باشد.

7- صداقت در گفتار، تحقق وعده ها

“هدف هیچ گاه وسیله را توجیه نمی کند؛” جمله ای ساده اما بسیار پر اهمیت در علم مدیریت. فردی که صرفاً برای رسیدن به اهداف خود اقدام به دادن وعده های غیر قابل تحقق نموده ( افزایش حقوق، ارتقای شغلی، بیمه نمودن کارمندان … ) و از دروغ گفتن هیچ ابایی ندارد ممکن است در کوتاه مدت به موفقیتهایی برسد ولی قطعاً در دراز مدت پس از مشخص شدن پوشالی بودن وعده ها، کارمندان اعتماد خود را به کلی از دست داده و دیگر ارزشی برای صحبتهایش قائل نخواهند بود. دادن وعده های منطقی ولو اندک و قابل انجام، بسیار موثرتر است از وعده های پر آب و رنگ اما فریبکارانه. شفاف سازی نیز یکی از عوامل مهم در ایجاد اعتماد است بدین معنی که مدیر نه مشکلات را کوچک نمایی کند و نه دستاوردها را بزرگ نمایی. بهترین سیاست همواره صداقت است.

8- انتقاد پذیری

وقتی کارمندان یک اداره آنقدر با مدیر خود احساس راحتی کنند که بتوانند براحتی و بدون ترس، هرگونه انتقاد منطقی از نحوه عملکرد وی را ابراز نمایند، رابطه ای بسیار محکم و ارزنده بین آنها بوجود خواهد آمد چرا که کارمندان احساس میکنند که انتقاداتشان “شنیده” میشود و دارای اهمیت است و مدیرشان از این انتقادات در جهت رفع نواقص و کاستی ها استقبال میکند. در بحث مدیریت نوین شنیدن انتقادات و نظرات کارمندان و افراد مرتبط با مجموعه به عنوان یک اصل استراتژیک برای پیشرفت مطرح است. محفوظ دانستن حق اعتراض قانونمند و منطقی کارمندان نیز از ویژگیهای یک مدیر با تدبیر است.

9- ارتباط با دنیای خارج

مدیران موفق معمولاً دارای روابط عمومی قوی و قدرت برقراری ارتباط با شرکتهای دیگر و مشتریان و افراد خارج از مجموعه هستند. شاید بارها شنیده باشید که عصر امروز، عصر ارتباطات و انتقال اطلاعات است. یک نظام مدیریت هرچقدر توانایی بالاتری در برقراری ارتباط با دنیای خارج از مجموعه خود داشته باشد، از اعتبار و رتبه بالاتری برخوردار خواهد بود. به هرحال ممکن است برخی از شرکتها و افراد در خلاف سیاست ها و رویکردها باشند و یا حتی به عنوان شرکت رقیب بشمار آیند اما این دلیل بر نداشتن ارتباط و تعامل نمی تواند باشد. یک مدیر متبحر باید به خاطر داشته باشد که “داشتن ارتباط با فردی حقیقی یا حقوقی لزوماً به معنای پذیرفتن دیدگاه های او نیست.”

10- مدیریت اصولی تنش و بحران

اختلاف، تنش، درگیری بین کارمندان، وضعیت های اضطراری، شرایط مالی ناپایدار و بحران ممکن است در هر اداره و شرکتی بوجود آید. این وظیفه مدیر است که با درایت، عدالت و میانجی گری بدور از هرگونه برخورد غیر منطقی و اجحاف در حق کارمندان مسئله را حل و فصل کند و آرامش را به فضای شرکت برگرداند.

11- عدم اصرار به حفظ پست و مقام

مدیرانی که هدف آنها فقط پیشرفت همه جانبه شرکت است و به چیزی جز موفقیت مجموعه تحت امرشان نمی اندیشند و نسبت به رفع مشکلات تعصب دارند و مشکلات پیش آمده برای کارمندان و مشتریان را مشکلات خود می بینند، زمانی که احساس کنند ناکامی های بسیاری بوجود آمده و دیگر توانایی اداره و گرداندن شرکت را ندارند، هرگز به حفظ سمت خود اصرار نمی ورزند بلکه براحتی و بدون تنش و بصورت داوطلبانه استعفاء داده و مسئولیت را به نفری می سپارند که صلاحیت بیشتری داشته باشد. این موضوع بخصوص در سطوح مدیریتی شرکتهای کلان نمود واضح تری پیدا میکند. مدیرانی که از روی دلسوزی و معیارهای اخلاقی مقام خود را واگذار میکنند ارزش بسیار والایی نزد دیگران پیدا خواهند کرد.

12- برنامه ریزی منطقی برای تحقق اهداف کوتاه مدت و بلند مدت

طبیعی است که هر شرکتی باید دارای برنامه و اهداف باشد. اولاً این اهداف باید در سمت و سوی پیشرفت کلی شرکت باشند و تا حد امکان منافع کارمندان و مشتریان را تامین کنند، ثانیاً لازم است برنامه ریزی برای رسیدن به این اهداف واقع گرایانه و منطقی باشد. مدیران با تجربه، هم در زمینه هدف گذاری و هم در زمینه برنامه ریزی برای محقق کردن آن اهداف بسیار حرفه ای عمل میکنند. آنها میدانند که رسیدن به هر هدفی ساز و کار خاص خودش را می طلبد و نمی توان بدون در نظر گرفتن زمان و با راه حل های بی پایه و اساس و عجولانه و گاه با پاک کردن صورت مسئله به اهداف والا دست پیدا کرد. برنامه ریزی ها و روشهای اجرایی نادرست معمولا نتایج معکوس به دنبال خواهند داشت.

13- پرهیز از حاشیه سازی

برخی مدیران برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی ها و منحرف کردن اذهان کارمندان و مشتریان از آنچه که واقعاً در حال اتفاق افتادن است، اقدام به ایجاد برخی حاشیه سازی ها میکنند تا به این صورت میزان افت و ضرر مالی شرکت را پنهان نگاه دارند. داشتن صداقت و بیان شجاعانه شکست ها و عزم راسخ برای حل مشکلات و جبران ضرر بدون ایجاد حاشیه و طرح نکردن مسائلی که هیچ ربطی به شرکت ندارد، از خصوصیات یک مدیر حرفه ای است.

14- ظاهر، اخلاق و رفتار مناسب

از آنجایی که نقش یک مدیر در الگو پذیری کارمندان بسیار حائز اهمیت می باشد، داشتن ظاهری آراسته و مرتب، لباسی در شان مدیریت، دقت در گفتار، رعایت اصول اخلاقی و ادب و رفتار پسندیده، اجتناب ناپذیر است. یک مدیر واقعی همیشه با رفتار خوب خود به کارمندان می آموزد که چگونه با همدیگر و با مشتریان برخورد کنند.
منبع:http://www.bestarticles.ir






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:40 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

 

 

اهمیّت مدیریت در اسلام
اهمیّت مدیریت در اسلام

 





 

خداوند در سوره یوسف، آیات 54 تا 57 می فرماید: «وَ قالَ المَلِکُ ائتُونی بِهِ استَخلِصهُ لِنَفسی فَلَمّا کَلَّمَه قالَ إنَّکَ الیومَ لَدَینا مَکینَّ أمین*قالَ اجعَلنی عَلی خَزائن الاَرضِ إنی حَفیظ عَلیم*وَ کَذلِکَ مَکَّنا لِیوسُفَ فِی الاَرضِ یَتَبَوا مِنها حَیثُ یَشاء نُصِیَبُ بِرَحمَتِنا مِن نَشاء وَ لا نُضیعُ أجرَ المُحسِنین*وَ لاَجر الآخِرَه خَیرٌ لِلَذین آمنوا وَ کانوا یَتَّقون»؛ ملک (مصر) گفت: او (یوسف) را نزد من آورید تا وی را مخصوص خود گردانم هنگامی که (یوسف نزد وی آمد و) با او صحبت کرد (ملک به عقل و درایت او پی برد و (گفت تو امروز نزد ما منزلت عالی داری و مورد اعتماد هستی.(یوسف) گفت مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر)قرار ده که نگهدارنده و آگاهم. و اینگونه ما به یوسف در سرزمین (مصر) قدرت دادیم که هر گونه می خواست در آن منزل می گزید (و تصرف می کرد) ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم (و شایسته بدانیم) می بخشیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کنیم. و پاداش آخرت برای آنها که ایمان آورده اند و پرهیزگارند بهتر است. اهمیت ویژه مسائل اقتصادی را در سرنوشت اجتماعات هرگز نمی توان از نظر دور داشت، آیات فوق نیز اشاره به همین حقیقت می کند، چرا که یوسف از میان تمام پستها انگشت روی خزانه داری گذاشت، زیرا می دانست هر گاه به آن سر و سامان دهد قسمت عمده نابسمانیهای کشور باستانی، سامان خواهد یافت، و از طریق عدالت اقتصادی می تواند سازمانهای دیگر را کنترل کند. در روایات اسلامی نیز اهمیت فوق العاده به این موضوع داده شده است از جمله در حدیث معروف علی (ع) یکی از دو پایه اصلی زندگی مادی و معنوی مردم (قوام الدین و الدنیا) مسائل اقتصادی قرار داده شده است، در حالی که پایه دیگر علم و دانش آگاهی شمرده شده است. (نهج البلاغه، حکمت 372)
گرچه مسلمین تاکنون اهمیتی را که اسلام به این بخش از زندگی فردی و اجتماعی داده نادیده گرفته اند، و به همین دلیل از دشمنان خود در این قسمت عقب مانده اند، اما بیداری و آگاهی روز افزونی که در قشرهای جامعه اسلامی دیده می شود، این امید را به وجود می آورد که در آینده کار و فعالیتهای اقتصادی را به عنوان یک عبادت بزرگ اسلامی تعقیب کنند و با نظام صحیح و حساب شده عقب ماندگی خود را از دشمنان بی رحم اسلام از این نظر جبران نمایند. ضمناً تعبیر یوسف که می گوید «إنّی حَفیظ عَلیم» دلیل بر اهمیت مدیریت در کنار امانت است، و نشان می دهد که پاکی و امانت به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی کافی نیست بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است، چرا که «علیم را در کنار» «حفیظ» قرار داده است. و ما بسیار دیده ایم که خطرهای ناشی از عدم اطلاع و مدیریت کمتر از خطرهای ناشی از خیانت نیست بلکه گاهی از آن برتر و بیشتر است!
با این تعلیمات روشن اسلامی نمی دانیم چرا بعضی مسلمانان به مساله مدیریت و آگاهی هیچ اهمیت نمی دهند و حداکثر کشش فکر آنها در شرایط واگذاری پستها، همان مساله امانت و پاکی است با اینکه سیره پیامبر (ص) و علی (ع) در دوران حکومتشان نشان می دهد، آنها به مساله آگاهی و مدیریت همانند امانت و درستکاری اهمیت می دادند.

رشد یعنی قدرت مدیریت، وقتی که انسان می خواهد انسانهای دیگر را اداره کند. یعنی وقتی که موضوع رشد، اداره انسانهای دیگر باشد آنرا مدیریت و رهبری می نامیم، این نوع از رشد در اصطلاح اسلامی «هدایت» و به تعبیر رساتر «امامت» نامیده می شود. دقیق ترین کلمه ای که بر کلمه امامت منطبق می شود همین کلمه رهبری است.

فرق نبوت و امامت در اینست که نبوت راهنمایی و امامت رهبری است. نبوت، ابلاغ، اخبار، اطلاع دادن، اتمام حجت و راهنمائی است. راهنما چه می کند؟ راه را نشان می دهد. وظیفه اش بیش از این نیست که راه را نشان دهد، ولی بشر علاوه بر راهنمائی به رهبری نیاز دارد. یعنی نیازمند است به افراد یا گروه و دستگاهی که قوا و نیروهای وی را بسیج کنند، حرکت دهند، سامان و سازمان بخشند. نبوت راهنمائی است و یک منصب است، اما امامت رهبری است و منصب دیگری است. پیغمبران بزرگ هم نبی و هم امام هستند.
پیغمبران کوچک فقط نبی بودند و امام نبودند، رهنما بودند ولی رهبر نبودند. اما پیغمبران بزرگ هر دو منصب و هر دو شأن را داشته اند. هم شأن راهنمائی و هم شأن رهبری. ابراهیم، موسی، عیسی هر کدام رهنما و رهبراند. خاتم الانبیاء رهنمای رهبری است. قرآن مجید بر این اصل بسیار تکیه می کند و در معارف شیعه این اصل قرآنی جای شایسته خود را دارد.
البته آنچه قرآن تحت عنوان رهبری از آن بحث می کند مافوق رهبری است که بشریت می شناسد، رهبریی که بشریت می شناسد از حدود رهبری در مسایل اجتماعی تجاوز نمی کند ولی منظور قرآن از رهبری، علاوه بر رهبری اجتماعی رهبری معنوی یعنی رهبری بسوی خدا است و آن خود حساب دقیق و حساسی دارد و از رهبریهای اجتماعی بسی دقیقتر و حساستر است.
قرآن کریم درباره ابراهیم حرف عجیبی می زند و می گوید: «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات»...؛ خداوند ابراهیم را در مراحل بسیار مورد آزمایش قرار داد و ابراهیم از این آزمایشها پیروز بیرون آمد.(بقره/124) ابراهیم از پیغمبرهائی است که سرگذشت عجیبی دارد و آزمون ها برایش پیش آمده و در همه آنها کمال موفقیت و پیروزی را داشته است. در میان قوم بابل به نبوت مبعوث شد و یک تنه با عقاید منحط و شرک آمیز قوم خود که همه را فراگرفته بود مبارزه کرد، همه بتها را به استثنای بت بزرگ شکست. تبر بت شکنی را به گردن بت بزرگ انداخت، به علامت اینکه بت ها با یکدیگر نزاع کرده و بت بزرگ سایر بتها را به این روز انداخته است.
ابراهیم با این کار خود نیروی فطری عقلی خفته مردم را بیدار کرد. زیرا فطرتاً درک می کنند که ممکن نیست، جمادات با یکدیگر به نزاع برخیزند، همین جا به خود می آیند که پس چرا انسان عاقل شاعر مدرک، سر به آستان این موجودات لا یشعر فرود آورد. ابراهیم مکرر مورد غضب و خشم نمرود قرار گرفت تا آن جا که او را در گودالی، حتی می توان گفت در دریائی، از آتش انداختند ولی او از سخن خود دست بر نمی داشت. ابراهیم از طرفی با عقائد منحط و خرافی و تقلیدی خود درگیر بود و پیروز می گشت، و از طرف دیگر با نمرود درگیری شدید پیدا کرد و تا میان آتش رفت و در همان حال یک آزمون عجیب الهی به سراغش آمد، یعنی از طرف خدا به امری مأمور شد که جز یک تسلیم کامل هیچ نیروئی نمی تواند آنرا اطاعت کند، امری که درباره اش صادر شد این بود که فرزند جوان عزیزت را بدست خود در راه خدا باید فدا کنی و سر ببری. ابراهیم تصمیم به انجام اینکار گرفت و در آخرین مرحله که تصمیم ابراهیمی ظهور کرد از جانب خداوند ندا رسید که یا ابراهیم تو عمل کردی و ما آنچه از تو می خواستیم همین بود.
ما از تو همین حد از تسلیم را می خواستیم، ما کشتن فرزند از تو می خواستیم. ابراهیم این منازل و مراحل را طی کرد و پشت سر گذاشت، بعد از همه اینها بود که به او گفته شد اکنون شایسته امامت و رهبری هستی. ابراهیم از نبوت و رسالت گذشت تا به رهبری رسید.
در حدیث است: «اتخذ الله ابراهیم نبیا قبل ان یتخذه رسولا و اتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و اتخذه خلیلا قبل ان یتخذه اماما»؛ «خلاصه معنی حدیث اینکه: ابراهیم اول نبی بود و هنوز رسول نبود، رسول شد و هنوز خلیل نبود، و خلیل الله شد، و هنوز امام و رهبر نبود، بعد از همه اینها بمقام امامت و رهبری رسید.
مفاد آیه کریمه: «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما»؛ و هنگامی که خداوند ابراهیم را با کلماتی بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. (بقره/124)، اینست که: پس از آنکه ابراهیم همه مراحل را طی کرد و از همه آزمایشها پیروز و موفق بیرون آمد و باصطلاح فارسی از هفت خوان گذشت، ما باو اعلام کردیم که هم اکنون وقت آن رسیده است که ما تو را امام و رهبر قرار دهیم. امامت و رهبری انسانها، چه در بعد معنوی و الهی، و چه در بعد اجتماعی عالیترین درجه و مقام و پستی است که از طرف خدا به یک انسان واگذار می شود، مدالی که باین نام به سینه کسی می چسبانند عالیترین مدالها است. ابراهیم هم نبی و هم امام بود به همین جهت رهبر قوم خویش بود.
اینکه نبوت، راهنمائی و امامت رهبری است، مقصودم این نیست که انبیاء این منصب را که بالاتر است نداشتند. نبوت و امامت دو منصب است که در انبیاء بزرگ هر دو منصب جمع است و در انبیاء کوچک یکی از آن دو، کما اینکه در ائمه، امامت و رهبری هست ولی نبوت یعنی رهنمائی جدید نیست چون راه همان راهی است که پیغمبر نمایانده است. و ائمه مردم را در همان راه که پیغمبر از طرف خداوند ارائه کرده است، حرکت می دهند، بسیج می کنند و راه می برند، این مفهوم امامت از نظر اسلام است. دنیای امروز به مسأله رهبری و مدیریت تنها از جنبه اجتماعی می نگرد: یعنی تنها این جنبه و این بعد را شناخته است. ولی همین را که شناخته است بسیار اهمیت می دهد و به حق اهمیت بسیار می دهد.
قرآن مجید تعبیر عجیبی راجع به پیغمبر اکرم دارد: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم»؛ این پیامبر امی که در تورات و انجیل از او یاد شده است، که آنها را به کار پسندیده فرمان می دهد و از کار ناپسند منع می کند و چیزهای خوب را آنها حلال می کند و پلیدیها را حرام می نماید و بار سنگین را از دوش آنها بر می دارد و غلها را از مردم باز می کند.(اعراف/157)
کدام بار سنگین و کدام غل و زنجیر؟ بارهایی از سنگ و یا غل و زنجیرهائی از آهن؟ از چوب؟ نه، بلکه بارهایی سنگین از عادات و خرافات و غل و زنجیرهای روحی که بر نیروها و بر استعدادهای معنوی بشر گذاشته شده بود. همانها که نتیجه اش جمود، افسردگی، یأس و بدبختی بود. پیغمبر این نیروهای بسته را باز کرد. مدیریت اجتماعی یعنی این رهبری یعنی این مجهز کردن نیروها، تحریک نیروها، آزاد کردن نیروها، و در عین حال کنترل نیروها در مجرای صحیح انداختن آنها، سامان دادن، سازمان بخشیدن و حرارت بخشیدن بدانها. مدیریت صحیح از ضعیف ترین ملتهای دنیا، قوی ترین ملتها را می سازد، آن چنان که رسول اکرم (ص) کرد و این معجزه رهبری بود.
اهمیت فوق العاده رهبری بر سه اصل مبتنی است. اصل اول مربوط است به اهمیت انسان و ذخائر و نیروهائی که در او نهفته است که معمولاً خود به آنها توجه ندارد. در اسلام به مسئله متوجه کردن انسان به خود، به عظمت و شرافت خود و نیروهای عظیمی که در او است توجه شده است.
قرآن مجید می گوید: وقتی که انسان را خواستیم بیافرینیم فرشتگان را امر کردیم که به این موجود سجده کنند. انسان بر فرشتگان در تعلیم اسماء الهی پیشی گرفت، می گوید آنچه در زمین است برای انسان آفریده شده است: «و خلق لکم ما فی الارض جمیعا، بقره/29»، سخر لکم ما فی السموات و الارض؛ آنچه در آسمانها و زمین است مسخر شما گردانید. جاثیه/13»؛ ای بشر در تو چیزهاست، تو خیال نکن مشتی آب و خاک هستی. خودت را با موجودات دیگر مقایسه نکن. اصل دوم مربوط است به تفاوت انسان و حیوان، انسان با اینکه از جنس حیوان است از نظر مجهز بودن به غرائز با حیوان تفاوت دارد: یعنی ضعیف تر از حیوان است.
حیوانات به یک سلسله غرایز مجهز هستند و نیاز چندانی به مدیریت و رهبری از خارج ندارند، زیرا غریزه کارش راهنمائی و رهبری بصورت خودکار است. مورچه به سلسله غرایزی مجهز است که بطور خودکار و اتوماتیک وی را در زندگی رهبری می کند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یکی از خطبه های نهج البلاغه موضوع مجهز بودن مورچه را به غرایز زندگی بیان و تشریح می کند. سایر حشرات نیز بدین منوال هستند. انسان با اینکه از نظر نیروها مجهزترین موجودات است و اگر بنا بود با غریزه رهبری شود می بایست صد برابر حیوانات مجهز به غرایز باشد، در عین حال از نظر غرایزی که او را از داخل خود هدایت و رهبری کنند، فقیرترین و ناتوان ترین موجودات است. لهذا به رهبری، مدیریت و هدایت از خارج نیاز دارد. این همان اصلی است که مبنا و فلسفه بعثت انبیاء است. و هنگامی که فلسفه بعثت انبیاء را مورد بحث قرار می دهیم متکی به اصل نیاز بشر به راهنمائی و رهبری هستیم. یعنی بشر موجودی است مجهز به ذخائر و منابع قدرت بیشمار و در عین حال، در ذات خود فوق العاده بی خبر و سرگردان و خود از ذخائر و منابع وجود خود، ناآگاه، نه می داند که چه دارد و نه می داند که چگونه آنها را رهبری کند و مورد بهره برداری قرار دهد. لهذا نیازمند است که رهبری گردد، راه به او نشان داده شود و نیروهایش سامان یابد و سازمان پیدا کند. باید او را آزاد کرد و به حرکت آورد.
منبع:نشریه مشرق زمین شماره






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:39 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()


مدیریت دانش در سازمان ها

 

نویسندگان: دکتر نعمت الله موسوی
دکتر مسعود پورکیانی
محسن سامنی-دانشجوی کارشناسی ارشد


 

چکیده

مقاله حاضر حاوی مباحثی است برای پاسخ به این پرسش که چگونه می توان فرآیند مدیریت دانش را به فعالیت هایی در زمینه ایجاد دانش، اعتباربخشی به دانش، نمایش و عرضه ی دانش، اشاعه ی دانش و فعالیت های بهره گیری از آن تقسیم بندی نمود.
سازمان ها به منظور استفاده از دانش بایستی به سرعت در فعالیت های مربوط به مدیریت دانش موازنه ایجاد کنند.عموماً برقراری چنین موازنه ای نیازمند ایجاد تغییرات در فرهنگ سازمانی، فناوری ها و فنون است.برخی از سازمان ها بر این باورند که با تمرکز صرف بر افراد، فناوری و فنون می توان دانش را مدیریت کرد.تمرکز صرف بر این سه عامل به ادامه فعالیت های رقابتی سازمان ها کمک نمی کند، بلکه تعامل بین این ها است که به شکل مؤثری سازمان ها را در زمینه ی مدیریت دانش خود توانمند می سازد.با ایجاد یک محیط کاری پویا و آموزنده، سازمان ها می توانند پیشرفت های رقابتی شان را حفظ کنند.

مقدمه

در سالهای اخیر«مدیریت دانش»به یک موضوع مهم و حیاتی مورد بحث در متون تجاری تبدیل شده است.جوامع علمی و تجاری، هر دو بر این باورند که سازمان های با قدرت دانش، می توانند برتری های بلندمدت خود را در عرصه های رقابتی حفظ کنند.
منابع نقد و بررسی چشم اندازهای رقابتی سازمان ها نشان دهنده ی تأثیرات این دیدگاه در عرصه های استراتژیک سازمان های تجرای است.(نلسون و وینتر، 1982)اگرچه مدیریت، آگاهی از پتانسیل های منابع دانش است، اما هنوز اتفاق نظری درباره، ویژگی های این دانش و روش های بهره گیری از آن وجود ندارد.محققین و دانشگاهیان دیدگاه متفاوتی در خصوص مدیریت دانش اتخاذ کرده و گستره ای از راه حل های فناوری تا مجموعه ای از دستورات عملی را در نظر دارند.به عنوان مثال، اکثر مدیران تجاری، قابلیت های کامپیوترها و فناوری های ارتباطی را در مدیریت دانش باور دارند، این افراد استدلال می کنند که فناوری اطلاعات می تواند از انبوه اطلاعات ذخیره شده در منابع قدیمی مانند مراکز فروش، کارت های اعتباری مشتریان، فروش تبلیغاتی و اطلاعات مربوط به تخفیف های مقطعی،«دانش» فراهم آورد.یا برخی دیگر بر این باورند که «دانش»در ذهن انسان ها است و آموزش کارکنان و انگیزه ی عوامل کلیدی مدیریت آن به شمار می روند.
تعریف مدیریت دانش صرفاً از منظر فناوری یا سیستم های اجتماعی، سبب انحراف به سمت یک دیدگاه و غفلت از دیگری است.سیستم های اجتماعی و فناوری در مدیریت دانش به یک اندازه مهم هستند.تبدیل داده و اطلاعات به یکدیگر به واسطه فناوری اطلاعات صورت می گیرد.ولی فناوری اطلاعات گزینه ناتوانی برای تبدیل «اطلاعات»به «دانش»است.عوامل اجتماعی،«دانش»به «اطلاعات»را بهتر به یکدیگر تبدیل می کنند،اما همین عوامل در تبدیل «داده»به «اطلاعات»کند هستند.این یکی از دلایلی است که ما اعتقاد داریم مدیریت دانش از طریق بهینه سازی دو عامل زیر سیستم های اجتماعی و فناوری بهتر انجام می شود.ریشه های این دیدگاه را می توان در چشم اندازهای اجتماعی-فناوری سازمان یافت.(امری، 1959؛ تریست و بامفورس، 1951)
پژوهشگرانی موفقیت های شرکت هایی چون Hewlett-packard,3M, Xerox, scandia AFS,Buck man Laboratories را نتیجه پروژه های مدیریت دانش می دانند؛اما به روشنی اصول و فرآیندهای مربوط به مدیریت دانش را تشریح نمی کنند.مجامع دانشگاهی جدیدپژوهشگرانی موفقیت های شرکت هایی چون Hewlett-packard,3M, Xerox, scandia AFS,Buck man Laboratories را نتیجه پروژه های مدیریت دانش می دانند؛اما به روشنی اصول و فرآیندهای مربوط به مدیریت دانش را تشریح نمی کنند.مجامع دانشگاهی جدیداً سازمان ها را به عنوان منابع دانش در نظر نمی گیرند.قابلیت رقابت سازمان ها با توانایی ها و ظرفیت های سازمانی مشخص می شود.با تمرکز بر مدیریت دانش، امیدواریم که دیدگاه متکی بر دانش را در سازمان ها تبیین نماییم.این تحقیق به دو دلیل برای مدیران مهم است:نخست این که آنها بحث های زیادی درباره ی مدیریت دانش شنیده و از ابعاد گوناگون مدیریت دانش سردرگم شده اند.آنها مشاهده می کنند که در عصر حاضر اکثر مشاغل به اطلاعات وابسته شده و بخش عظیمی از نیروهای استخدامی به سوی این صنعت در حرکت هستند.تمایز «داده»،«اطلاعات»و «دانش»مشکل است.تنها از طریق مفاهیم بیرونی یا از دیدگاه کاربر می توان بین «داده»و «اطلاعات»و «دانش»تفاوت قائل شد.معمولاً داده به عنوان مواد خام، اطلاعات به عنوان مجموعه ی سازمان یافته ای از داده و دانش به عنوان اطلاعات با مفهوم شناخته می شود.در مقاله ی حاضر از این ایده پیروی شده که ارتباط بین «داده»، «اطلاعات»و «دانش»تکراری و برگشت پذیر است و تبدیل این سه به یکدیگر به میزان سازماندهی و تفسیر آنها بستگی دارد همانگونه که در شکل 1 نشان داده شده «داده»و «اطلاعات»بر مبنای «سازمان»و «اطلاعات»و «دانش»بر مبنای «تفسیر»از یکدیگر متمایز شده اند.

برای درک این تفاوت اجازه بدهید بیماری را فرض کنیم که به مطب دکتر مراجعه می کند.دکتر اطلاعات بسیاری از بیمار به دست می آورد.برخی از این اطلاعات بر ای تشخیص بیماری مهم است و برخی دیگر نامربوط، که به عنوان «داده»تلقی می شود.دکتر به سرعت اطلاعات به دست آمده را بر مبنای دانش خود تفسیر کرده و پس از یافتن الگوی مناسب در اطلاعات،به تجویز دارو برای بیمار می پردازد.در صورتی که دکتر قادر به پیدا کردن الگویی مناسب در اطلاعات نباشد، ممکن است آزمایش های بیشتری را تجویز کند یا بیمار را به یک متخصص ارجاع دهد.متخصصی که بهتر می تواند از اطلاعات عرضه شده بیمار، الگویی مناسب تهیه کند.یل مقدماتی از«داده»-که بدون نتایج آزمایشگاهی ناقص بوده-برای تشخیص بیماری مناسب و کافی به نظر برسد.نکته اینجاست که دکتر متناوباً بین «داده»، «اطلاعات»و «دانش»سیرمی کند.
اگر دکتر بیمار را به یک متخصص ارجاع دهد، ممکن است که متخصص نوع کاملاً متفاوتی از اطلاعات را از بیمار به دست آورد، یا این که پاره های دیگری از اطلاعات کاملاً مربوط را بیابد که پیش از این دکتر عمومی آنها را برای تشخیص بیماری در نظر نگرفته بود.نکته اینجاست که «داده»،«اطلاعات»و «دانش»یکدیگر مربوط هستند به این دلیل که «داده»برای پزشک، در واقع «اطلاعات»مهمی برای متخصص است که او را در یافتن الگوی مناسبی در تشخیص «دانش»یاری می دهد.
با نگرش فراتری به این موضوع، آشکار می شود که معمولاً «دانش پایه»عامل تمایز بین «داده»، «اطلاعات»و «دانش»است.این یکی از دلایلی است که در محیط و فضای متکی بر دانش، برخی مؤسسات یا شرکت ها می توانند همچنان برتری های اقتصادی و رقابتی خود را حفظ کنند.به همین دلیل سازمان های مبتنی بر دانش رویکرد مثبتی در زمینه ی ایجاد دانش، افزایش ارزش افزوده، نمایش و اشاعه ی اطلاعات دارند.پژوهشگرانی به نام های کوهن و لوینتال در مباحث خود این حقیقت را تشریح می کنند که گسترش دانش منوط به شور و هیجان یادگیری و دانش پیشین است.به عبارت دیگر دانش اندوخته شده عامل مؤثری در افزایش واکنش و فراگیری سهل تر مفاهیم است.بنابراین، بحث ما این است که دانش ترکیب سازمان یافته ای است از«داده»که از طریق قوانین، فرایندها و عملکردها و تجربه حاصل آمده است.به عبارت دیگر، «دانش»معنا یا مفهومی است که از فکر پدید آمده (ماراکاس، 1999)و بدون آن، «اطلاعات»یا «داده»تلقی می شود.تنها از طریق این مفهوم است که «اطلاعات»حیات یافته و به «دانش»تبدیل می شود(بات، 2001)بنابراین، تمایز بین «اطلاعات»و دانش به دیدگاه کاربر بستگی دارد.دانش به مضمون وابسته است از آن رو که «مفاهیم»در ارتباط با یک الگوی مشخص تفسیر می شود.(ماراکاس، 1999، ص 264)

ماهیت دانش سازمانی

دانش فردی برای توسعه دانش پایه سازمانی ضروری است؛ هرچند دانش سازمانی حاصل جمع ساده ای دانش های فردی نیست.(بات، 2000)
تعامل بین فناوری، فنون و انسان مفهوم مدیریت دانش را عمق می بخشد، زیرا الگوی تعامل بین فناوری، فنون و انسان برای هر سازمان منحصر به فرد است که به راحتی قابل داد و ستد یا تقلید توسط سازمانهای دیگر نیست.به طور کلی سازمان ها دارای دانش پیش زمینه و دانش پس زمینه هستند.دستیابی، تدوین، تنظیم و نسخه برداری از دانش پیش زمینه آسان است، در حالیکه ضمنی و مستقر بودن دانش پس زمینه نسخه برداری و تقلید از آن را مشکل کرده است.این امر بستگی به تاریخچه سازمانی و کم و کیف آن دارد.اگرچه ما معتقدیم که این دانش پس زمینه نیست که مؤسسه ای را برای دستیابی به عملکرد و اجرای بهتر قادر می سازد.در واقع این ارتباط و هماهگی بین دانش پیش زمینه و پس زمینه است که قابلیت و کارآیی سازمان را شکل داده و برتری های آن را باعث می شود.همانگونه که در شکل 2 نشان داده شده است (براهالد و هامل، 1990؛ لئونارد بارتون، 1992).این یکی از دلایلی است که قابلیت مشترک را نمی توان با دانش پیش زمینه و پس زمینه هر سازمان بی ارتباط دانست.

مدیریت دانش

با مدیریت دانش را فرایند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش می دانیم.این پنج عامل در حوزه، مدیریت دانش برای یک سازمان زمینه ی آموزش، بازخورد، آموزش مجدد یا حذف آموزش را فراهم می آورد که معمولا برای ایجاد، نگهداری و احیا قابلیت های سازمان مورد نیاز است.

ایجاد دانش

ایجاد دانش به توانایی سازمان ها در ایجاد ایده ها و راه حل های نوین و مفید اشاره دارد (ماراکاس، 1999).سازمان ها با توسعه و تجدید ساختار دانش قبلی و کنونی با روش های مختلف به خلق واقعیت ها و مفاهیم جدید می پردازند.
ایجاد دانش فرایند مهمی است که در آن انگیزه، تلقین، تجربه، و شانس، نقش مهمی ایفا می کنند (لین و دیگران، 1996).معیار سنجش دانش نو، نقش موثر آن در حل مسائل جاری و نوآوری در بازار است.
با این حال، توصیه نمی شود که سازمان ها بکوشند تحت هر شرایطی،دانش جدید ایجاد نمایند.روشهای مختلفی وجود دارد که با آنها می توان تجربیات را دوباره آزمود.(بات، 2000)برای مثال هر سازمان می تواند با استفاده از استراتژی تقلید، تکرار و جایگزینی بخشی از دانش موجود را دوباره احیا نماید.در برخی موارد یک سازمان می تواند با تکیه بر توانایی های خود و کاهش کاستی ها قابلیت خود را بهبود بخشد.یک سازمان می تواند با تقویت قابلیتهای بخش تحقیق و توسعه، بررسی محیط خارجی و به کارگیری فناوری خرج از سازمان پایه دانش مستحکم تری ایجاد نماید(همانجا).
برخی سازمانها ممکن است بکوشند تا اطلاعات موجود رابه شکلی نو تعبیر و سازماندهی نمایند.برای مثال، یک شرکت حسابرسی ممکن است بکوشد از استانداردهای حسابداری موجود با روش های مختلف و با استفاده از روندهای متنوعی چون هزینه های تخفیف و استهلاک بهره ببرد.به عبارت دیگر، امکان دارد برخی شرکتها فرایند «تحقیق و آموزش»را از طریق یک سری تجربیات انتخاب کنند.برای مثال، شرکت هایی چون، Motorola,corning,CE s CT, Monsanto s Nutrasweet در بسیاری از موارد از این فرایند استفاده نموده اند.(لین و دیگران، 1996)

اعتبار بخشی به دانش

اعتباربخشی به دانش، به گستره ای اشاره دارد که شرکت ها می توانند بر روی دانش اثر گذاشته و اثرات آن را بر محیط سازمانی ارزیابی نمایند.چرا که با گذشت زمان بخشی از دانش گذشته نیاز به بازنگری و انطباق با واقعیت های کنونی دارد.اغلب تقابل مداوم و چند وجهی بین فناوری، فنون و افراد برای سنجش اعتبار دانش مورد نیاز است (بات، 2000)برای مثال وقتی سازمانی مجموعه ی جدیدی از فناوری ها، ابزار، رویه ها و فرایندها را به کار می گیرد، نیازمند بهبود و روزآمد سازی مهارت های کارکنان خود است تا بتواند به خوبی خود را با واقعیت های رقابتی جدید منطبق سازند.
اعبتاربخشی به دانش، فرآیند سختی از کنترل، آزمون و بهبود مداوم دانش پیاه برای رسیدن به واقعیت های موجود و بالقوه است.با تغییر واقعیت ها، نیاز تبدیل «دانش»به «اطلاعات»و «داده»پیش می آید که ممکن است در نهایت از رده خارج شود.به این دلیل که پیشرفت در یک زمینه، اطلاعات، فرضیه ها، قوانین و مقررات جدیدی را ایجاد کرده و بخشی از قواعد و فرضیه های قدیمی را از رده خارج می سازد.بنابراین، برای سازمان ها مرور، آزمون و افزایش مداوم اعتبار دانش پایه برای رسیدن به دانش جاری ضروری است.
دانش اصلی را نمی توان به راحتی تقلید نمود.این نوع دانش با پیشرفت دانش در زمینه های مختلف مهجور نخواهد شد.
(Nonaka&1995،Takeuchi)برای مثال موسسه ای که با مصالح ساختمانی کار می کند،نمی تواند ارزش کلیکهای اینترنتی را نادیده بگیرید.رقابت میان (Nonaka & Barnes , Amazon.com)نمونه ای از این مساله است.

ارائه دانش

ارائه دانش حاکی از شیوه هایی است که از آن طریق دانش به اعضای سازمان ها ارائه می شود.به طور کلی سازمان ها می توانند روندهای مختلفی در جهت ایجاد دانش پایه خود اتخاذ نمایند.با این وجود دانش سازمانی در موقعیتهای مختلفی توزیع شده، روندهای مختلفی را در برد ارد و در رسانه های مختلف چاپی و الکترونیکی ذخیره شده است و هر کدام گونه متفاوتی از ارائه دانش را ایجاب می کند.به دلیل این که گونه های مختلف، تجدید ساختار و منجسم ساختن این دانش از منابع مجزا برای اعضای سازمان دشوار است.برای مثال ممکن است در یک سازمان هر بخش داده های خود را به شکلی پردازش نماید که با دیگر بخشها هماهنگی نداشته باشد، چرا که استانداردی که برای یک فرمت یکسان وجود نداشته است.اگرچه اعضای سازمان امکان دارد اطلاعات مربوط را از طریق سامان دهی داده ها در پایگاه های مختلف بیابند، اما باز هم منسجم ساختن و تعبیر اطلاعات از جهان مختلف دشوار است.
اعضای سازمان با مجموعه هایی از شیوه ها سرو کار دارند.اگر لازم باشد که آنها شیوه کاری خاصی را بیاموزند، تأخیر در منسجم سازی و درونی ساختن این دانش جدید امری طبیعی است.بنابراین، یک سازمان ممکن است استانداردهای برنامه ریزی یکسانی ایجاد نماید و یا از الگوهای یکسانی برای ارائه «داده»، «اطلاعات»و «دانش»بهره گیرد.

توزیع دانش

لازم است که دانش قبل از بهره برداری در سطوح سازمانی در درون سازمان به اشتراک گذارده شود.تعامل بین فناوری های سازمان، فنون و افراد می تواند اثر مستقیم بر توزیع دانش داشته باشد.به عنوان مثال ساختار سازمانی با توجه به شکل کنترل ها و نقش های سنتی فرصت های توزیع دانش و تعامل بین فناوری ها، فنون و افراد را کاهش می دهد.به عبارت دیگر، ساختار افقی سازمانی، تقویت، و سیاست درهای بازجریان دانش را در میان بخش ها و افراد سرعت می بخشد.استفاده از پست الکترونیکی، شبکه ی داخلی، بولتن، و گروه خبری به توزیع بهتر دانش در درون سازمان کمک کرده و به واسطه ی آنها افراد می توانند با یکدیگر از جنبه های مختلف تبادل نظر نمایند.

کاربرد دانش

به طور کلی دانش سازمانی باید در جهت محصولات، خدمات و فرآیند سازمان به کار گرفته شود.اگر سازمانی به راحتی نتواند شکل صحیح دانش را در جای مناسب آن مشخص نماید، در عرصه های رقابتی با مشکل مواجه خواهد شد.زمانی که نوآوری و خلاقیت راه پیروزی در جهان امروز است، سازمان باید بتواند دانش مناسب را در جای مناسب به کار گیرد.
سازمان ها در بهره گیری از منابع دانش خود راه های مختلفی پیش رو دارند.برای مثال می توان دانش موجود را از محتواهای مختلف درونی به دست آورد، استانداردهای اندازه گیری مناسب اتخاذ نمود، افراد را ترغیب و آموزش داد تا خلاقانه فکر کنند و درک خود را در جهت بهبود محصولات، خدمات و فرایندهای سازمان ها به کار گیرند.برا ی مثال شرکت نفتی چورون (Chevron)، به این نتیجه رسید که با ایجاد یک تیم گردآوری اطلاعات در حوزه ی نفتی خود می تواند 20 میلیون دلار در سال صرفه جویی نماید.مفهوم کاربرد دانش، مرتبط کردن و فعال کردن دانش موجود در جهت افزودن ارزش ها است.برای مثال، شرکت Inter1 در طراحی دقیق و افزایش مداوم سرعت پردازشگرهای خود در راس قرار دارد و با هدف دیگری شرکت T & AT به بازنگری دانش شرکت خود در عرصه، چند رسانه ای پرداخته است (کولیس و مونتاگومری، 1995).
معیار ارزیابی در مفید بودن دانش معمولاً مشخص نیست.در عین حال، اگر سازمانی دانش را در کارها و فعالیتهای خود مفید دانست، باید ترتیبی اتخاذ نماید که گروه های کاری بتوانند به سنجش و ارزیابی دانش بپردازند.مطمئناً عوامل زیادی از جمله زمان اجرای پروژه، هزینه آن و مشخص نبودن سود نیاز به ارزیابی مفصل دارند.با این حال اغلب فهم مدیریت و درجه ی آگاهی بر نتیجه پروژه تاثیر بسزایی دارد.

فرهنگ ایجاد دانش

سازمان ها به منظور هدایت دانش فردی در جهت اهداف سازمانی، باید محیطی برای اشتراک و انتقال و تقابل دانش در میان اعضا به وجود آورند.(نوناکا و تاکوچی، 1995)و افراد را در جهت با مفهوم کردن تعاملاتشان آموزش دهند.برای بسط «دانش مجموعه»باید هر فعالیتی را در راستای توسعه ی تعامل منطقی بین کارکردها هدایت نمود.خلاصه این که مدیریت دانش به تغییر فرهنگ همکاری و فرآیندهای تجاری به منظور ممکن ساختن اشتراک اطلاعات اشاره دارد.این کار همانند فعالیت در زیرمجموعه های فرهنگی و اجتماعی است.
در محیط های پویا سازمان ها با یک سلسله مسائل ناخواسته و موقعیتهای پیش بینی نشده رو به رو هستند که کنترل آنها توسط فرد در سازمان دشوار است.با این حال، با به کارگیری الگوهای تعامل بین اعضا، فناوری ها، و فرهنگ یک سازمان می تواند با شرایط دشوار روبه رو شود.(Hutchins 1991)«ویک»و «روبرتس»این الگوی تعاملی را «مجموعه ی عقل ها»ی سازمان نامیده اند.به این معنا که کارهای پیچیده در یک سازمان توسط یک فرد انجام نمی گیرد بلکه تعامل بین فناوری ها، فنون و افراد است که یک سازمان را در انجام وظایف خطیر خود یاری می کند.بنابراین، یکی از وظایف دشوار مدیریت ایجاد همکاری بین بسته های مختلف دانش از طریق تبادل و اشتراک اطلاعات است.

تعامل بین فناوری و سیستمهای اجتماعی

مطمئنا هرچه سازمان ها در پردازش داده کارآمدتر باشد، در تولید اطلاعات تواناتر خواهد بود.استفاده از کامپیترهای پیشرفته و شبکه های ارتباطی، ابزارهای مؤثری برای استخراج داده در یک سازمان است.با این حال، مسأله تفسیر هنوز باقی است.چرا که از فناوری های اطلاعات تنها برای تفسیر مسائل محدودی می توان استفاده کرد.در یک محیط پویا، محیطی که سازمان هر روزه با مسائل جدید و غیرمنتظره ای روبه رو می شود، در بهترین حالت می توان از فناوری های اطلاعات برای تبدیل «داده»به «اطلاعات»بهره جست.تنها انسان ها هستند که اطلاعات را تفسیر کرده و به «دانش»تبدیل می کنند.همانطور که قبلاً گفته شد، چرخه ی میان «داده»، «اطلاعات» و «دانش»بازگشتی است.بنابراین، سازمان باید به سرعت «داده»را به «اطلاعات»و «اطلاعات»را به دانش تبدیل نماید.در همان حال سازمان نباید بیش از حد بر دانش پایه خود تأکید داشته باشد، به گونه ای که در اثر غفلت «دانش»را به «اطلاعات»و «اطلاعات»را به «داده»تبدیل کند.به عبارت دیگر، پاره ای از دانش زمان زیادی در محتوای کنونی نمی گنجد و سازمان باید به سرعت آن را از دانش پایه حذف نماید.در چنین شرایطی، ابزارها سازمان را در تبدیل «داده»به «اطلاعات»یاری می دهند و افراد از قابلیت تفسیر اطلاعات برخوردار می شود.بنابراین، در مدیریت دانش یک سازمان نیاز به شکل دهی و تعریف مجدد تقابلهای موجود میان افراد، فناوری و فنون خود را دارد.فنونی که توسط متصدیان و کاربران مورد استفاده قرار می گیرد نشان می دهد که به چه شکلی تکنولوژی مورد استفاده قرار گرفته و چگونه معنای اطلاعات استنباط شده است.
با نگرشی دقیق تر به تعامل های بین فنون، افراد و فناوری ها به راحتی می تواند دید که چرا از یک وضعیت تعابیر متفاوتی وجود دارد.به عنوان مثال اور(orr)دیدگاه های متفاوت دو تکنسین با تجربه را در خصوص ماشینهای زیراکس مورد بحث قرار می دهد.یک متخصص پیغام خطا را اشکال جزئی در سیستم تعبیر می کند در صورتی که متخصص دیگر آن را عیب ریشه ای در دستگاه می داند.با این وجود، متخصصان با تبادل تعبیرهای خود، به راه حل های موثری دست می یابند.
خلاصه اینکه یک سازمانی یک سیستم کاملاً فنی یا اجتماعی نیست.سازمان سیستمی از تجربیات شخصی، روابط اجتماعی و فناوری است.فناوری با کاستن محدودیت ها ناشی از عوامل فردی یا فیزیکی همکاری بین گروه های کاری را افزایش می دهد.برای مثال تکنولوژی اطلاعات امکان جستجو، ذخیره، پردازش و اشتراک حجم عظیمی از اطلاعات را در محدوده ی کوچکی از زمان و مکان فراهم می آورد.با این حال، معنادادن به این روند بر عهده متخصصان است.در عین حال متخصصین سازمان ها با فناوری ها و فنون تعامل داشته و علاقمند هستند که یافته های آنها از منظرهای مختلفی مورد توجه قرار گیرد.این فرآیند تعامل، در گسترش دیدگاهی جامع به واقعیت مفید بوده و امکان انسجام یکپارچگی اجزاء بدنه دانش را در سازمان ها فراهم می آورد.

مفهوم

مدیریت دانش به الگوهای تعامل میان فناوری ها، فنون و افراد شکل می بخشد.برای مثال تکنولوژی اطلاعات در خصوص گردآوری، ذخیره و اشاعه ی اطلاعات به خوبی عمل می کند ولی در تعبیر آن ناتوان است (بات، 1998).سازمانهایی که در بلندمدت از مدیریت دانش استفاده می کنند در روابط اجتماعی و فنی خود محتاط هستند.
دستیابی به راه حل های فنی امکان پذیر است، اما برای مدیریت دانش، سازمان باید محیط مشارکت، همکاری و اشتراک دانش را به وجود آورد.بر اساس تحقیق «ارنست»و «یونگ»50 درصد از متخصصان بر این باورند که تغییر رفتار بشر یکی از مسائل اجرایی مدیریت دانش است (Glasseer 1998).به همین دلیل در پروژه های مدیریت دانش بر تغییر روندهای سنتی و تقویت ساختارها و فناوری ها تأکید می شود.بنابراین، همگون ساختن تدریجی اصول مدیریت دانش در سازمان یکی از مهمترین اولویت ها است.
به طور کلی تکمیل برنامه های مدیریت دانش نیاز به تغییر در فلسفه سازمانی دارد.برای مثال از نظر سنتی تعدادی شرکت بر پایه هزینه اقتصادی همکاری می کنند در حالیکه فلسفه مدیریت دانش بر همکاری در جهت افزودن به ارزش کالا و خدمات تأکید دارد.

منبع:اطلاعات علمی شماره11





تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:38 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

 

 

خصوصیات یک مدیر موفق
خصوصیات یک مدیر موفق

 






 

بی شک رسیدن به هر موفقیتی بدون داشتن ابزار و لوازم آن امکان پذیر نیست. مدیریت هم ابزار خاصی نیاز دارد که اصلی ترین آنها کاراکتر و شخصیت مدیر است. در این مقاله چند خصوصیت اخلاقی لازم برای یک مدیر موفق را لیست کرده ایم، به این امید که با شناخت آنها، از نقاط ضعف و قدرت خودتان و فاصله ای که از لحاظ شخصیتی با یک مدیر موفق دارید، آگاه شوید.

انگیزه

انگیزه یکی از ویژگی های مدیر موفق است که حتی می توان به عنوان یک صفت شخصیتی از آن نام برد. وقتی تاریخچه زندگی مدیران موفق بررسی می شود، همگی آنها دارای انگیزه های قوی برای مدیر شدن بوده اند.

مهارت های ارتباطی

مدیر، زمانی در امر مدیریت موفق است که قادر به سخنرانی مفید و اثربخش در اماکن عمومی و بین زیردستانش باشد. رهبر یا مدیر باید قادر به برقراری ارتباط با سبک و شیوه خاص سازمان یا گروه بوده و پیام و منظور او مناسب با فهم و درک شنوندگان و حضار باشد. برای مثال کلمات پیچیده و تخصصی نمی تواند برای کارکنانی که دارای دانش تخصصی محدود هستند مفید باشد. کارکنان آموزش دیده می توانند منظور خاص مدیر را درک کنند، اما زیردستانی که دارای محدودیت در آموزشهای رسمی هستند، ممکن است منظور مدیر را درک نکنند. در کل زبان مدیر باید متناسب با ویژگی ها، معلومات و اطلاعات زیردستان باشد.

استقامت

از آنجایی که تغییرات کوچک و بزرگ در باورها و عقاید زیردستان به صورت تدریجی و با صرف وقت ایجاد می شود، مدیری موفق است که برای تلاش چندین ساله آماده و در این راه دارای روحیه مقاومت و پشتکار بوده و از هیچ گونه تلاشی دریغ نکند و آماده رویارویی با ناکامی ها و شکست ها باشد.

تسلط

مدیر باید فردی قاطع، جسور و مسلط بوده و در شیوه های تفکر و نگرش نسبت به دیگران راسخ و مصمم باشد.

صبر و شکیبایی

صبر، شکیبایی و خودنظمی از صفات اصلی و اساسی مدیر است. مدیر همیشه باید به خاطر داشته باشد که گذشت زمان، عنصری ضروری برای مدیریت و اعمال تغییرات است. برای بسیاری از مدیران جوان، صبر و مقاومت بسیار دشوار است. آنها باید آگاه باشند که پذیرش عقاید جدید و تغییر در رفتار زیردستان زمانی صورت می گیرد که زمان لازم برای تفکر در مورد تغییرات وجود داشته باشد.

ذکاوت و زیرکی

یک مدیر موفق، مدیری است که نسبت به خواسته های زیردستانش آگاهی دارد. تأمین خواسته های زیردستان عامل موثری در گسترش اعتماد آنان به مدیر است. مدیر باهوش و با ذکاوت، مدیری است که بتواند به طور دقیق وضعیت خلقی زیردستان را تشخیص داده و به رفع ناراحتی ها و مشکلات روحی آنها بپردازد. توانایی گوش دادن از مهارت های ضروری یک مدیر خوب و موفق است. مدیر باید با زیردستان تماس داشته و در جریان مشکلات و ناراحتی های آنان باشد.

راستی و صداقت

مدیر نیاز به اصل صداقت و اطمینان در برخورد با زیردستانش دارد. زیردستان اغلب از مدیری اطاعت می کنند که صادق و قابل اطمینان باشد. پذیرا بودن و خلوص، دو ویژگی هستند که اغلب زیردستان از آن تقدیر می کنند و دوست دارند که مدیر آنان دارای این دو ویژگی باشد. راستی و صداقت مدیر باعث گسترش روابط زیردستان با وی و حرف شنوی آنها و در نتیجه مدیریت اثربخش می شود.

تشویق و پاداش دادن

همه افراد دوست دارند به خاطر کارهایی که برای سازمان انجام می دهند از آنها قدردانی و تعریف شود. مدیری موفق است که بتواند به موقع و به طرز مناسبی کلیه کارکنان تحت امرش را که به گونه ای مفید و اثربخش برای سازمان کار می کنند، مورد تشویق قرار دهد؛ حتی تشویق کلامی و در این راه رعایت عدل و انصاف را نیز بکند.

مردم سالاری

مدیران باید از خود زیردستان، با آنها و برای آنها باشند. تنها دلیل مدیریت باید منافع زیردستان باشد. مدیر باید به منافع زیردستان احترام بگذارد و تمام تلاش خود را صرف ارضا و تأمین نیازهای آنها نماید. نگرش منفی و سوء ظن زیردستان نسبت به مدیر، زمانی شکل می گیرد که مدیر نسبت به خواسته ها و منافع آنان بی اعتنا و به فکر تأمین منافع خودش باشد. باید تمام نیازهای یک مدیر، ارضا شده باشد تا وی در راه تامین منافع زیردستانش از هیچ گونه کوششی دریغ نکند.

قدرت پیش بینی

مدیر موفق، مدیری است که در تعیین احتمالات، واقع بین باشد. مدیر باید هنر درک امکانات و احتمالات را داشته باشد. باید از خصوصیات، توانایی ها، امکانات، میزان حمایت زیردستان و سازمان مربوطه، نقاط ضعف و قوت خود و احتمال موفقیت برنامه های طراحی شده اطلاع کامل داشته باشد. در نهایت مدیر باید آشنایی کامل با قوانین احتمالات داشته باشد. قدرت پیش بینی ارزش زیادی برای یک مدیر دارد.

عملگرا بودن

مدیر، زمانی موفق است که در اجرای تصمیماتش راسخ باشد و آنها را به منصه ظهور برساند. مدیر باید آمادگی رویارویی با ناکامی ها، کارشکنی ها و انتقادات درست و نادرست را در راه اجرای تصمیماتش داشته و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکند.

پیشرو بودن

مدیر موفق، زیردستانش را به جلو حرکت می دهد. در مدیریت، ارتباطات و ترکیب راهبردهای جدید مهم هستند. مدیر پیشرو، اسباب و امکانات لازم را برای پیشرفت سازمان و زیردستان فراهم می کند.

تفویض قدرت

حتی بهترین مدیران نمی توانند به تنهایی از عهده شغل مدیریت برآیند. آنها نیاز به ترغیب زیردستان برای انجام کارهای سازمان دارند. باید به زیردستان اعتماد کنند و قادر به تفویض مسئولیت ها بین آنها باشند. ویژگی مشترک در تمام مدیران موفق، توانایی آنها در کار گروهی و پیوند با زیردستانی است که قادر به همکاری در جهت اداره بهینه سازمان هستند.

جذابیت

معمولاً زیردستان، مدیر را به عنوان شخصی می شناسند که جلوتر از زمان خود حرکت می کند. جذبه نقش اساسی در این برداشت دارد. مدیر جذاب توانایی بیشتری در هدایت زیردستان و ترغیب آنان در انجام وظایف محوله دارد.
منبع: نشریه موفقیت شماره






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:36 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

مهارت های انسانی در مدیریت (1)

 

نویسنده : سید احمد سجادی
منبع اختصاصی: راسخون


 

اهمیت منابع انسانی و نقش آن در تحقق اهداف

مدیریت منابع انسانی یکی از ضروری‌ترین دانش‌ها برای هدایت کارکنان سازمان است که شاید مهم‌ترین مهارت برای تمام مدیران در سازمان‌ها و تلاش‌های گروهی به شمار آید. بدون برخورداری از این مهارت نمی‌توان به اهداف متعالی گروه‌ها در سازمان دست یافت.
مدیریت منابع انسانی ارتباط با افراد است. افراد مهم‌ترین منبع سازمان و عامل اصلی قدرت در هر سازمان هستند. این منبع در سازمان «نیروی انسانی» نامیده می‌شود. شیوه و روش رفتار و عملکرد این نیروهاست که به طور مستقیم بر کیفیت و خدمات اثر می‌گذارد. طرح‌ها، خط مشی‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، اجرای صحیح کارها و کنترل آن با این عامل انجام می‌گیرد.
هدف مدیریت منابع انسانی از اهداف کلی سازمان جدا نیست؛ زیرا مدیریت منابع انسانی جزئی از مدیریت سازمان را تشکیل می‌دهد. دانش مدیریت منابع انسانی با پی‌گیری اهداف زیر در راستای اهداف کلی سازمان گام برمی‌دارد:
1. تأمین نیروی انسانی مورد نیاز
2. پرورش و توسعه توانایی‌ها و انگیزه نیروی انسانی
3. حفظ و نگهداری نیروی انسانی شایسته از طریق برقراری نظام پرداخت مناسب، متعادل و انگیزه‌ای
4. جلب رضایت کارکنان و ایجاد همسویی لازم بین اهداف فردی و سازمانی از طریق توجه به نیازهای سطوح بالای انسانی و بهبود زندگی شغلی
بر اساس مطالعات صاحب‌نظران مدیریت، اهمیت اهداف و وظایف مدیریت منابع انسانی فزاینده است. سازمان‌هایی که نتوانسته‌اند در این زمینه موفقیت لازم را به دست آورند از صحنه فعالیت محو شده‌اند!
از نتایج مهمی که مطالعات دانشمندان نشان داده این است که اگر تمام وظایف و اقدامات مدیریت منابع انسانی به صورت صحیح در تمام سطوح صورت پذیرد، موجب افزایش انگیزه می‌گردد.
انسان، آمیخته از تمایلات، افکار، نیازها و ارزش‌هاست و برای آن که بتوان او را وادار ساخت که با رغبت، نیروی فکری و جسمی خود را برای دستیابی موفقیت آمیز هدف‌های سازمان به کار بندد، باید به او توجه کرد و نیازهای مادی، روحی و معنوی او را برآورد. بنابراین میزان انگیزه به اقدامات و عملکرد مدیریت منابع انسانی بستگی دارد. اقدامات اساسی مدیریت منابع انسانی تابع نگرش مدیران عالی سازمان به انسان است.
بدیهی است در مکتب اسلام، که بیش از تمام مکاتب بر انسان و رشد و تعالی او تأکید کرده است، باید به انسان و پرورش او توجه بیشتری شود.
اصولا در اسلام، رشد و تعالی انسان‌ها از عالی‌ترین اهداف است. از سوی دیگر انسان‌ها نیازمند رهبری شدن، مدیریت و هدایت هستند و این نیاز، جزء ذات آن‌هاست. در واقع مبنا و فلسفه بعثت انبیا علیهم السلام نیاز به رهبری بوده است؛ زیرا در وجود انسان، ذخایر و منابع قدرت بی‌شماری نهاده شده است که خود به آن آگاه نیست؛ بلکه باید مدیر شایسته و اسوه‌ای نیکو، رهبری آن را به عهده بگیرد. اینگونه است که وظایف و مسئولیت‌های مدیران به ویژه مدیران منابع انسانی در مکتب اسلام بسیار سنگین و مقدس است. مدیریت منابع انسانی، تخصص ویژه‌ای است که برای رضایت کارکنان و تأمین هدف‌های سازمانی، برنامه‌ریزی و کوشش می‌کند.
از مهارت‌های مدیریت منابع انسانی می‌توان به تغییر رفتار کارمندان در مسیر اهداف سازمان، حل کشمکش‌ها و تعارضات بین افراد با یکدیگر و سازمان، برقراری حسن همکاری بین افراد، ایجاد ساز و کارهای گروهی و شناخت نیروها و عوامل انگیزشی افراد اشاره نمود.

1. نفوذ در دیگران و تغییر رفتار آنان در مسیر اهداف سازمان

نظریه‌پردازانِ علم مدیریت و جامعه‌شناسان، اندیشه ها و مطالب متعدد و در برخی موارد متناقضی در مورد چگونگی نفوذ در دیگران و روش‌های تأثیر گذاری بر همکاران، دوستان و نزدیکان بیان نموده اند که بعضی از این افکار و گفتارها زیبا و متقن، و برخی از آنها بسیار بی محتوا است و حتی با مبانی دینی تنافی دارد؛ همچنین چگونگی تغییر رفتار کارکنان را مورد برسی جداگانه قرار داده‌اند. بعضی بر این باورند که تغییر رفتار در سازمان‌ها بر اساس افکار و دستور مدیران و فرماندهان صورت می گیرد و کارکنان به مثابه چرخ‌ها و لوازم موتورهای محرک سازمان باید گوش به فرمان مافوق باشند.
هرچند این نظریه در دوران کنونی طرفداران زیادی ندارد در عمل بسیار مورد توجه سیاست مداران، صاحبان قدرت، مالکان سرمایه و دولت‌های خود کامه قرارگرفته است و جامعه‌های فراوانی به صورت کوچک و بزرگ اینگونه اداره می‌شوند.
اسلام عزیز یکی از وظائف مدیران و فرمانروایان را جلب اعتماد مردم و نفوذ در آنان می‌داند و معتقد است با این نفوذ و حکومت بر دل‌ها می‌توان رفتارهای کارکنان را در مسیر اهداف سازمانی تغییر داد و حتی رفتارهای ناهنجار را اصلاح نمود.
ائمه گرامى علیهم السلام مظهر صفات خداوند هستند. از این رو از تمام صفات نیکو برخوردار بوده اند؛ چندان که دوست و دشمن با مشاهده اخلاق و اوصاف ملکوتیشان در محضرایشان سر فرود مى آوردند. آنها این عظمت، شکوه، هیبت و نفوذ در دلها را در پرتو عبادت حقّ و ورود در دژ بندگى عزّتبخش او و دارا بودن صفات حمیده کسب کرده بودند نه در سایه قدرت مادّى و سلطنت ظاهرى.
این نفوذ در حد مردم عادى محدود نمى‏شد بلکه دل برخى از دولتمردان زمان را نیز تسخیر کرده، و آنان را دلباخته حاکم اصلى اسلامى و پیشواى واقعى مسلمانان ساخته بود.
«احمد‌بن‌زکریّاى‌صید‌لانى» از مردى از «بنى‌حنیفه» از اهالى بُسْت و سَجِسْتان (1) نقل مى‏کند:
در آغاز خلافت معتصم در سفر حجّ با امام جوادعلیه السلام همراه بودم. روزى که با هم بر سر سفره نشسته بودیم و جمعى از درباریان حکومت نیز حضور داشتند به امام عرض کردم فدایت شوم! والى ما مردى است که دوستدار شما خاندان است. در دیوان او براى من مالیاتى مقرّر شده است. اگر صلاح مى‏دانید نامه‏اى براى او بنویسید و سفارش کنید که با من به نیکى رفتار کند.
امام علیه السلام فرمودند من او را نمى‏شناسم.
عرض کردم همانطور که گفتم او از دوستان شما اهل بیت علیهم السلام است و دستخط شما براى من مفید خواهد بود.
امام کاغذى برداشتند و نوشتند:
«بِسم اللَّهِ الرَحْمنِ الرَحیمِ، رساننده این نامه از مذهب و مرام نیکوى تو نزد من یاد کرد؛ همانا عملى براى تو سودمند است که همراه با احسان (به دیگران) باشد. پس به برادرانت نیکى‏کن و بدان که خدا حتى از ذرّه خردلى هم از تو سؤال خواهد کرد.»
نامه را نزد والىِ بلاد خود بردم. والى که از دستخط پیشوایش براى او آگاه شده بود تا دو فرسخى شهر به استقبال من آمد. نامه را گرفت؛ آن را بوسید و بر دیدگانش نهاد؛ سپس علاوه بر حلّ مشکل من و حذف نامم از دیوان مالیات، مقدارى پول به صورت مقرّرى براى من و افراد خانواده‏ام تعیین کرد و پیوسته- تا زنده بودم- مرا مورد عنایت و بخشش قرار مى‏داد. (2)
حضرت علی علیه السلام برای نفوذ در قلب دیگران، عواملی را در سخنان مختلف و متعدد بیان می‌ کنند که به اختصار به بعضی از آنها اشاره می شود:

روش‏های نفوذ در دل دیگران

حسن نیت

اولین شرط جذب دیگران و نفوذ در مردم این است که نیت انسان، پاک و نیکو باشد.
امام علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ... وَجَبَتْ مَوَدَّتُهُ (3)
هرکس نیّتش نیکو گردد ... دوستی‏ او [ بر همگانْ] واجب می‏شود.

خوش‏گمانی

خوش گمانی ناشی از فکر و اندیشه صحیح نسبت به دیگران است؛ لذا دیگران را بسوی انسان متمایل می سازد. امام علی علیه السلام فرمودند:
مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنْهُم ُالَمَحبَّةَ (4)
هرکس به مردم، خوش‏گمان باشد، دوستی آنان را به دست می‏آورد.
بر عکس، بدگمانی، که برخاسته از اندیشه‌ای پست است، دیگران را از انسان دور می سازد.

خوش‏خلقی

امام علی علیه السلام فرمودند:
عَلَیْکَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّهُ یُکْسِبُکَ الْمَحَبَّة (5)
خوش‏خُلق باش که خوش‏خلقی، دوستی را فراچنگِ تو می‏آورَد.

خوش‏گفتاری

مداومت بر گفتار خوش، وظیفه انسان مسلمان است. امام علی علیه السلام در این زمینه فرمودند:
عَوِّدْ لِسَانَکَ لِینَ الْکَلَامِ وَ بَذْلَ السَّلَامِ یَکْثُرْ مُحِبُّوکَ وَ یَقِلَّ مُبْغِضُوکَ (6)
زبانت را به نرم‌گویی و سلام کردن، عادت بده تا دوستانت فراوان و دشمنانت کم شوند.
طبق فرموده آن امام، مردم نیز به خوش‌گفتاران بیشتر تمایل دارند:
مَنْ لَانَتْ کَلِمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُه‏ (7)
هرکس گفتارش نرم باشد، دوستی او لازم می‏گردد.
بسیاری از دشمنی های دیرینه با خوش‌گفتاری اصلاح می شود.
امام علی علیه السلام در این‌باره سخنی ارزشمند دارند:
الِاسْتِصْلَاحُ لِلْأَعْدَاءِ بِحُسْنِ الْمَقَالِ وَ جَمِیلِ الْأَفْعَالِ أَهْوَنُ مِنْ مُلَاقَاتِهِمْ وَ مُغَالَبَتِهِمْ بِمَضِیضِ الْقِتَال‏ (8)
اصلاح دشمنان از راه خوش‏‌گفتاری و خوش‏رفتاری، ساده‏تر از برخورد با آنان و غلبه بر آنان از راه جنگِ مصیبت‏بار است.

خوش‏رفتاری

یکی دیگر از عوامل نفوذ در قلوب مردم، خوش‌رفتاری و کردار زیبا است.
به گفته امیرمؤمنان علی علیه السلام :
حُسنُ الصُّحْبَةِ یَزیدُ فی مَحَبَّةِ القُلُوبِ (9)
خوش‏رفتاری بر دوستیِ دل‏ها می‏افزاید.
تا آنجا که باعث زیاد شدن دوستان می‌ شود:
مَنْ أحْسَنَ المُصاحَبَةَ کَثُرَ أصْحابُهُ (10)
هرکس رفتارش را نیکو سازد، دوستانش بسیار می‏‌ شوند.

نرم‏خویی

قرآن شریف در توصیف بندگان خدا مى‏فرماید:
عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (11)
بندگان خداى رحمان کسانى‏ هستند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان، ایشان را طرف خطاب قرار دهند به تهیت و نرم‏خویی پاسخ مى‏دهند.
این صفت ناشى از صفت تحمّل و خویشتن دارى آنان از خشم و حرکات‏ نسنجیده است. امامان معصوم علیهم السلام در این میدان پیشتاز بودند.
مردى نصرانى خطاب به امام باقر علیه السلام گفت تو بَقَر هستى. امام با ملایمت و خونسردى فرمود من باقر هستم.
مرد (که همچنان بر بى ادبى خود پافشارى مى‏کرد) گفت تو پسر زنى آشپز هستى. امام علیه السلام بار دیگر با ملایمت و نرمى جواب داد آشپزى حرفه ‏او بود (و این ننگ نیست).
مرد نصرانى همچنان به گفتار ناهنجار خودادامه داد و مادر امام را به نسبتى زشت متهم ساخت.
امام علیه السلام با ملاطفت جواب داد اگر راست مى‏گویى، خدا او را بیامرزد واگر دروغ مى‏گویى، خدا تو را بیامرزد.
مرد نصرانى با مشاهده برخورد کریمانه امام علیه السلام به اشتباه خود پى برد و اسلام آورد. (12)
باید توجه کرد که مسیحیان در جامعه اسلامى در اقلیت، و به پرداخت جزیه و رعایت حرمت مسلمانان موظف بودند و چنین برخوردى از یک نصرانى با امام باقر علیه السلام از کمال مظلومیت آن بزرگوار حکایت دارد؛ زیرا باید از سوی حکومت آن قدر علیه امام سمپاشى شده باشد که فردى از اقلیتى مذهبى آن حضرت را مطرود حکومت بداند و جرأت کند به وى جسارت نماید. اما برخورد کریمانه امام علیه السلام ، که از روح متعالى وسعه صدرآن بزرگوار نشأت می گیرد، چنان مؤثر مى‏افتد که آن مرد را به اشتباه خود آگاه می کند و به راه حق مى‏کشاند.

متبسّم بودن

در سخنی از امام علی علیه السلام در مورد تبسّم آمده است که:
اَلْبَشاشَةُ حِبالَةُ الْمَوَدَّةِ (13)
تبسّم، دامِ دوستی است.
ایشان این عبارت را به گونه دیگری نیز بیان فرموده‌اند:
اَلْبَشاشَةُ فَخُّ الْمَوَدَّةِ (14)
تبسّم دامگاه دوستی است.

اظهار دوستی

امام مؤمنان علیه السلام یکی از عوامل ایجاد دوستی حُب را ابراز نمودن آن برمی‌شمرند:
بِالتَوَدُّدِ تَکونُ المَحَبَّة (15)
با اظهار دوستی، محبّت به وجود می‏آید.
و اینکه:
بِالتَوَدُّدِ تَتَأَکَّدُ المَحبَّة (16)
با اظهار دوستی، محبّتْ استوار می‏گردد.

فروتنی

به عقیده امیرالمؤمنین علیه السلام نتیجه تواضع و فروتنی، ایجاد روابط دوستانه با دیگران است:
ثَمَرةُ التَّواضُعِ المَحَبَّةُ (17)
میوه فروتنی، دوستی است.

وفا

ایشان علیه السلام وفا را عامل همبستگی معرفی می‌کنند:
سَبَبُ الاِیتِلافِ الْوَفاءُ (18)
وفا، سبب همبستگی است.

انصاف

امام مؤمنان علی علیه السلام انصاف داشتن در زندگی را نیز از عوامل نزدیکی قلب‌ها می‌دانند:
الْإِنْصَافُ یَأْلِفُ [یَتَأَلَّفُ‏] الْقُلُوب‏ (19)
انصاف، دل‏ها را به هم نزدیک می‏سازد.

راستگویی

حضرت علی علیه السلام در مورد فواید راستگویی و آثار و برکات آن بیان کرده ‌اند:
یَکْتَسِبُ الصَّادِقُ بِصِدْقِهِ ثَلاثاً:حُسْنَ الثِّقَةِ بِهِ، وَالْمَحَبَّةَ لَهُ، وَالْمَهابَةَ عَنْهُ (20)
راستگو با راستگوییش سه چیز به دست می‏آورد: اعتماد نیکو، محبوبیّت و شکوه.

کَرَم

آن حضرت علیه السلام درباره شخص کریم فرموده‌اند:
الْکَرِیمُ عِنْدَ اللَّهِ مَحْبُورٌ مُثَابٌ وَ عِنْدَ النَّاسِ مَحْبُوبٌ مُهَاب (21)
شخص کریم، نزد خداوند، برخوردار از نعمت و پاداش است و نزد مردم، محبوب و شکوهمند.

سخاوت

در باب ارزشمندی سخاوت، امام علی علیه السلام سخن زیبایی دارند:
السَّخَاءُ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ یُزَیِّنُ الْأَخْلَاقَ (22)
سخاوت، محبّت می‏آورد و اخلاق را زینت می‏دهد.

نیکوکاری

حضرت علی علیه السلام احسان را نیز یکی از عوامل جذب محبت بر می‌شمارند:
سَبَبُ الْمَحَبَّةِ الْإِحْسَان (23)
نیکوکاری، موجب محبّت است
و اینکه:
مَنْ کَثُرَ إِحْسَانُهُ أَحَبَّهُ إِخْوَانُه (24)
نیکوکاری هرکس بسیار شود، برادرانش او را دوست می‏دارند.

هدیه دادن

امام علی علیه السلام دادن هدیه به دیگران را نیز نشانه محبت می‌دانند:
الْعَطَاءُ مَحَبَّة (25)
هدیه دادن محبّت است.
امام علیه السلام، جلب محبت به این شیوه را نیز بیان کرده است:
اَلْهَدِیّةُ تَجْلِبُ الْمَحَبَّة (26)
هدیه دادن، محبّت می‏آورد.
حضرت در باب فواید هدیه دادن سخن دیگری دارند:
مَا اسْتُعْطِفَ السُّلطانَ و لَا اسْتُسِلَّ سَخیمةَ الْغَضْبان ولَا اسْتُمیلَ المَهْجور وَ لَا اسْتُنْجِحَتْ صِعابُ الاُمور وَ لَا اسْتُدْفِعَتِ الشُروُرَ بِمِثْلِ الْهَدِیَّة (27)
هیچ‌چیزی چون هدیه، مهربانی فرمانروا را جلب نمی‏کند و کینه انسان خشمگین را فرو نمی‏نشانَد و دلْ‏بُریده را علاقه‏مند نمی‏سازد و کارهای سخت را به نتیجه نمی‏رساند و بدی‏ها را دور نمی‌کند.
آن حضرت بذل خوبی‌ها را عاملی برای زیاد کردن طرفداران می‌شمارند:
مَنْ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ کَثُرَ الرَّاغِبُ إِلَیْه‏ (28)
هرکس خوبی‏های خود را نثار دیگران کند، علاقه‏مندانش بسیار می‏شوند.
پیشوای اول شیعیان علیه السلام در مورد روحیه بخشندگی فرمودند:
مَنْ سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِالْعَطَاءِ اسْتَعْبَدَ أَبْنَاءَ الدُّنْیَا (29)
هرکس روحیه بخشندگی داشته باشد، مردم را زیر فرمان می‏گیرد.

ترک حسدورزی

امام مؤمنان علیه السلام دوری از حسد را عامل محبوبیت می‌دانند:
مَنْ تَرَکَ الْحَسَدَ کَانَتْ لَهُ الْمَحَبَّةُ عِنْدَ النَّاس (30)
هرکس حسدورزی را کنار بگذارد، نزد مردم محبوب می‏شود.

نادیده گرفتن بدی‏ها

امام علی علیه السلام چشم‌پوشی از بدی‌ها را راهی برای ثبات دوستی برشمرده اند:
تَناسَ مَسَاوِیَ الْإِخْوَانِ تَسْتَدِمْ وُدَّهُم (31)
بدی‏های برادرانت را نادیده بگیر تا دوستی‏هایشان با تو پایدار شود.

دل کندن از آنچه در دست مردم است

امیرمؤمنان علیه السلام دوستی را از فواید دل کندن از مال مردم می دانند و فرمودند:
تَجَبَّبْ [تَحَبَّبْ‏] إِلَى النَّاسِ بِالزُّهْدِ فِیمَا أَیْدِیهِمْ تَفُزْ بِالْمَحَبَّةِ مِنْهُم (32)
با دل کَندن از آنچه در دست مردم است، دوستی مردم را بجوی تا دوستی آنان را فراچنگ‌ ‌آوری.

دادگری

یکی دیگر از راه‌های گرایش مردم به آدمی، رفتار انسان‌هاست. اگر کسی رفتارش بر اساس حقانیت و عدالت باشد، مردم به وی روی خواهند آورد و از او اطاعت خواهند کرد. سخنی از امام علی علیه السلام شاهدی بر این واقعیت است:
مَنْ عَدَلَ نَفَذَ حُکْمُهُ (33)
هر که عدل ورزد، حکم او نفوذ خواهد کرد (دستور او جاری می‌شود).
ایشان فرمودند:
مَنْ عَمِلَ بِالْحَقِّ مَالَ إِلَیْهِ الْخَلْق‏ (34)
هرکس بر اساس حقْ رفتار کند، مردم به وی گرایش می یابند.

کارامدی

امام علی علیه السلام کفایت و کارامد بودن نیروی انسانی را عاملی برای محبوب شدن نزد مدیران و فرماندهان می‌دانند:
مَن حَسُنَتْ کِفایَتهُ أحَبَّهُ سُلطانهُ (35)
هرکس کارامد باشد، فرمانروایش او را دوست خواهد داشت.

دل‌جویی

دل‌جویی عامل بسیار مهمی در تسخیر قلوب است. مصداق‌های دل‌جویی کردن در سخنی از امام علی علیه السلام نمودار است:
إِنَّ أَحْسَنَ مَا یَأْلَفُ بِهِ النَّاسُ قُلُوبَ أَوِدَّائِهِمْ وَ نَفَوْا بِهِ الضِّغْنَ عَنْ قُلُوبِ أَعْدَائِهِمْ حُسْنُ الْبِشْرِ عِنْدَ لِقَائِهِمْ وَ التَّفَقُّدُ فِی غَیْبَتِهِمْ وَ الْبَشَاشَةُ بِهِمْ عِنْدَ حُضُورِهِم (36)
بهترین چیزهایی که مردمْ با آنها دلِ دوستانشان را به دست می‏آورند وکینه را از دل دشمنانشان دور می‌کنند، خوش‏رویی هنگام دیدار دوستان، سُراغ گرفتن هنگام نبودنشان و خنده‏رویی در حضورشان است.

تعقل

مولای متقیان علی علیه السلام در مورد خردورزی فرمودند:
الْعَقْلُ غِطَاءٌ سَتِیرٌ وَ الْفَضْلُ جَمَالٌ ظَاهِرٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِفَضْلِکَ وَ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ تَسْلَمْ لَکَ الْمَوَدَّةُ وَ تَظْهَرْ لَکَ الْمَحَبَّة (37)
خِرَد، پرده‏ای پوشنده است و فضیلت، زیباییِ آشکار است. پس کاستی‏های آفرینش خود را با فضایل خود بپوشان و هوس خود را با خِرَدت بکُش تا همبستگی فراچنگت آید و دوستی برایت آشکار گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1. بُسْت یکى از روستاهاى سیستان بوده که امروزه جزو افغانستان است ( فرهنگ‏معین )؛ سجِستان نیز سیستان امروزی است.
2 . بحارالانوار، ج50، ص86 و87.
3 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص92.
4 . تصنیف غرراالحکم و دررالکلم، ص253.
5 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص255.
6 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص435.
7 . تحف‌العقول، ص91.
8 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص334.
9 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص435.
10 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص430.
11 . سوره مبارکه فرقان، آیه63.
12 . مناقب، ج 4، ص 207.
13 . نهج‌البلاغه، حکمت6.
14 . کنزالفوائد، ج1، ص93.
15 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص414.
16 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص435.
17 . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص249.
18 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص435.
19 . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص394.
20 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص219.
21 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص386.
22 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص378.
23 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص386.
24 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص386.
25 . مطالب السؤول، ص56.
26 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص435.
27 . تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص435.
28 . عیون الحکم والمواعظ، ص449.
29 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص379.
30 . بحارالانوار، ج74، ص239.
31 . عیون الحکم و المواعظ، ص200.
32 . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص437.
33 . تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص340.
34 . عیون‌الحکم و المواعظ، ص460.
35 . عیون‌الحکم و المواعظ،ص449.
36 . تحف‌العقول، ص218.
37 . الکافی، ج1، ص20.






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:34 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

مهارت های انسانی در مدیریت (2)

 

نویسنده: سید احمد سجادی
منبع اختصاصی: راسخون


 

2.حل کشمکش‌ها و تعارضات بین افراد با یکدیگر و با سازمان

حل اختلاف و مشاجرات بین دو یا چند مسلمان، وظیفه دینی و ملی همگان است تا جایی که اگر در راه برقرار کردن صلح و دوستی بین آنان دروغی گفته شود نه تنها گناه ندارد و عقابی را مستوجب نمی‌گردد بلکه فرد، عملی شایسته و در خور تقدیر انجام داده است و رفتار او مورد تأیید ائمه هدی علیهم السلام قرار دارد.
امام صادق علیه السلام در این باره به یاران خود می‌فرمودند:
الْکَلَامُ ثَلَاثَةٌ صِدْقٌ وَ کَذِبٌ وَ إِصْلَاحٌ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ قِیلَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْإِصْلَاحُ بَیْنَ النَّاسِ قَالَ تَسْمَعُ مِنَ الرَّجُلِ کَلَاماً یَبْلُغُهُ فَتَخْبُثُ نَفْسُهُ فَتَلْقَاهُ فَتَقُولُ سَمِعْتُ مِنْ فُلَانٍ قَالَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ کَذَا وَ کَذَا خِلَافَ مَا سَمِعْتَ مِنْهُ (38)
سخن بر سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح میان مردم. راوی به حضرت عرض می کند قربانت شوم! اصلاح میان مردم چیست؟ حضرت فرمودند از کسى در باره دیگرى سخنى مى‏شنوى که اگر به او برسد از او دلگیر مى‏شود و تو به او بر مى‏خورى و به او مى‏گویى از فلانى شنیدم که درباره تو چنین و چنان خوبى مى‌گفت و تمجید مى‏کرد بر خلاف آنچه شنیدى‏.
حوادث کوچک و ناراحت‌کننده‌ای که بارها روی می‌دهد، باعث می‌شود همکاری با همکار دیگر رفتار بدی داشته باشد. مدیرانی که نسبت به بعضی کارمندان توجه بیشتری نشان می‌دهند با مشکلاتی از سوی سایر کارمندان روبه‌رو می‌شوند. گاهی برخی کارمندان بیکارند و خودشان را مشغول نشان می‌دهند و تظاهر به پرکاری می‌کنند، این امر باعث ناراحتی دیگران می‌شود.
گذشته از اینها در بسیاری از موارد، علت اختلاف‌ها، کشمکش‌ها و دشمنیها جهل و نادانی یکی از طرف‌های اختلاف است و حتی وی این مشاجره را بسیار گسترده، و پای همه کارکنان را به این کشمکش باز می کند که اگر جهل او نبود، مشاجره‌ای صورت نمی‌گرفت؛ همچنان که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده‌اند:
لَوْ سَکَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاس (39)
اگر جاهل سکوت می‌کرد، مردم با هم اختلاف نمی‌کردند.‏ (با سکوت جاهل اختلاف حل می شود.)
سؤالی که ممکن است برای مدیران در تمامی دوران مدیریتی پیش بیاید این است که به راستی من به عنوان مدیر مجموعه در چه اختلافاتی باید دخالت کنم.
باید توجه کرد که مدیر و فرمانده نباید در تمام اختلاف‌های جزئی دخالت کند؛ چرا که برخی از کشمکش‌ها آنچنان سطحی است که با گذشت اندک زمان حل می-شود. در این موارد بهتر است یکی از همکاران دخالت، و طرفین را به خویشتنداری و رعایت تقوا و خدا ترسی دعوت، و آنان را در صورت اقتضا نصیحت کند:
غِیَاثُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَال‏ کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِذَا مَرَّ بِجَمَاعَةٍ یَخْتَصِمُونَ لَا یَجُوزُهُمْ حَتَّى یَقُولَ ثَلَاثاً اتَّقُوا اللَّهَ، یَرْفَعُ بِهَا صَوْتَه‏ (40)
غیاث‌بن‌ابراهیم گوید امام صادق علیه السلام هر گاه به گروهى که با هم نزاع مى‌کردند عبور مى‏‌کرد در آنجا توقف مى‏فرمود و سه بار با صداى بلند مى‏فرمود از خداوند بترسید (دعوت به تقوا).
بنابر‌این مدیر فقط در مشاجراتی دخالت کند که مهم است و در آینده برای کارمندان تهدیدی ایجاد می کند.
البته هر نوع اختلافی که محیط کار را برهم می‌زند برای دیگر کارمندان تهدیدی به شمار می رود. وقتی بین کارمندان مشاجره لفظی خیلی جزئی پیش آید، دخالت مدیر لازم نیست، اما اگر هر روز در محیط کار مشاجره و درگیری باشد و دامنه آن به سایر کارمندان گسترش یابد یا کارمندی محیط کار را به خطر ‌اندازد، دخالت فوری مدیر لازم است. مدیر باید در مرحله نخست، موقعیت را شناسایی کند و جوانب اختلاف و کشمکش را مورد بررسی قرار دهد و اطلاعات کاملی از علت‌های اختلاف به دست آورد.
کشف علل اختلاف باید با آرامش و بدون شتاب انجام گیرد و مدیر برای ارزیابی موقعیت و کسب اطلاعات وقت صرف کند. تصمیم‌گیری سریع، خطرناک‌تر و زیان‌آورتر از تصمیم‌گیری اشتباه است.
در این مسیر نباید فرد و گروه‌زده شد و توجه را از مشکل به سوی فرد و گروه متوجه نمود؛ چرا که ممکن است فردی که همیشه خاطی است در این کشمکش محق باشد. سپس مدیر اجازه دهد کارمندان نظرشان را آزادانه مطرح کنند. مدیر باید قبل از آنکه نظرش را بگوید با دقت به صحبت‌ کارمندان گوش کند و فقط متکلم وحده نباشد.
پس از کسب اطلاعات با صرف وقت، صحبت با تمامی افراد درگیر و بررسی تمام شرایط، فرمانده و مدیر باید تصمیم‌گیری و قاطعانه عمل کند.
اگر اختلافات بین تمام کارکنان بوجود آمده و یا اختلاف بسیار عمیق است، بهتر است مدیر از باب عاطفی و دینی وارد شود و حتی با رعایت موازین شرعی و حفظ بیت‌المال برای رفع کدورت‌ها هزینه‌هایی را خرج کند.
امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرمایند:
إِذَا رَأَیْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ مِنْ شِیعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِی‏ (41)
هر گاه بین دو نفر از شیعیان من نزاعى مشاهده کردى میان آن دو را به وسیله اموال من سازش بده (حل کشمکش با بذل وبخشش).
امام علیه السلام اجازه می‌دهند که از اموال خودشان و وجوه شرعی برای رفع اختلاف هزینه شود. رفع اختلاف بین کارمندان چنان مهم است که اگر موضوع نادیده گرفته شود، نظر کارمندان نسبت به مسئول به‌عنوان مدیر کارامد و توانا تغییر می‌کند.
آنان تصور می‌کنند که وی یا نمی‌تواند مشکل را حل کند یا نسبت به آنان بی‌توجه است. شاید همه همکاران با تصمیم‌گیری او موافق نباشند اما می‌دانند که در حل مشکل دخالت کرده‌ و آن را به پایان رسانده‌ است.
باید توجه کرد که با فریاد و تهدیدکردن کارمند، شاید بتوان مشکل را موقت حل کرد اما مشکل برای درازمدت حل نمی شود و فرمانده، عصبانیت کارمندان را نیز به آن اضافه کرده‌ است. طرف‌های متخاصم نیز باید بدانند که ریشه تمام اختلافات و درگیریها، شیطان و القائات اوست؛ لذا هیچگاه بین دو پیامبر و امام اختلافی نیست. پس با ریشه‌کن کردن بدی‌ها می‌توان اختلافات را کم کرد.
امیرمؤمنان علیه السلام می‌فرمایند:
اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِک (42)
با کندن بدى از سینه خودت، بدى را از سینه دیگران ریشه‏کن کن.

3. برقراری تفاهم و حسن همکاری بین افراد سازمان

هر مسئول و مدیر مجموعه باید این توانمندی را داشته باشد که افراد را در کنار هم بگونه‌ای بکار گیرد که همگان احساس آرامش کنند و از اینکه در کنار یکدیگر و در این جمع صمیمی و یک‌دل مشغول به کار هستند، رضایت داشته باشند و مشکلات را به صورت گروه مشترک‌المنافع حل کنند.
امام علی علیه السلام سخن ارزشمندی در این زمینه دارند:
أَعِینُوا أَنْفُسَکُمْ بِلُزُومِ الطَّرِیقَةِ الْمُسْتَقِیمَةِ وَ هَجْرِ الْأُمُورِ الْمَکْرُوهَةِ وَ تَعَاطَوُا الْحَقَّ بَیْنَکُمْ وَ تَعَاوَنُوا عَلَیه (43)
به ملازمت راه راست و ترک کارهای ناروا و ناپسند، یاور و معین یکدیگر باشید ‏و حق را در میان خویش جارى سازید و فرا گیرید و بر آن یکدیگر را یارى کنید.
برای دستیابی به چنین جامعه و مجموعه‌ای باید در مرحله نخست همه افراد با یکدیگر مهربان باشند. زیرا برقراری تفاهم در جامعه ممکن نیست مگر به نیکی و مهربانی با یکدیگر. امام باقر علیه السلام ضمن تأکید بر ایجاد تفاهم بین برادران دینی و رفع نزاع و کدورت بر الفت بین مؤمنان اصرار می‌ کنند:
فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَلَّفَ بَیْنَ وَلِیَّیْنِ لَنَا یَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ تَأَلَّفُوا وَ تَعَاطَفُوا (44)
خدا رحمت کند کسی را که بین دو دوست ما مهربانى و آشتى برقرار کند.اى گروه مؤمنان با یک دیگر مهربان شوید.
امر امام باقر علیه السلام بر مهربان بودن برادران دینی با یکدیگر این پیام را دارد که در تمام ناملایمات و حتی مواضع سیاسی و اجتماعی باید حس همکاری و برادری در تمامی جامعه دینی زنده و پایدار باقی بماند؛ چرا که با مهر و محبت به همکاران می‌توان بین آنان هماهنگی ایجاد نمود؛ همانگونه که پیشوای اول شیعیان علیه السلام می‌فرمایند:
لَکِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ ...َ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَیْنَهُم‏ (45)
از حقوق واجب الهی بر بندگان این است که.... برای برقراری حق و عدل، همکاری و هماهنگی داشته باشند.
ایشان می‌فرمایند:
تَوَازَرُوا وَ تَعَاطَفُوا وَ تَبَاذَلُوا وَ لَا تَکُونُوا بِمَنْزِلَةِ الْمُنَافِقِ الَّذِی یَصِفُ مَا لَا یَفْعَلُ (46)
به هم کمک کنید؛ مهربان باشید و بخشش بنمایید نه مانند منافق که می‌گوید و عمل نمی‌کند.
دومین گام برای ایجاد تفاهم در افراد و کارمندان، رسیدگی به مشکلات شخصی و اداری آنان است. از همین رو امیر مؤمنان امام علی علیه السلام به مالک اشتر دستور می‌دهند که در سختی‌ها با مردم همدردی کند و به آنان در مسائل مالی تخفیف دهد.
امام علی علیه السلام می‌فرمایند:
فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ وَ لَا یَثْقُلَنَّ عَلَیْکَ شَیْ‏ءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَئُونَةَ عَنْهُمْ فَإِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْکَ فِی عِمَارَةِ بِلَادِک‏ (47)
اگر مردم از سنگینی مالیات یا آفت‏زدگی یا بی‏آبی یا خشکسالی شکوه کردند به آنان تا هر قدر که فکر می‏کنی موجب بهبود وضعشان خواهد شد، تخفیف بده... زیرا که این ذخیره‏ای است که به صورت آبادانی و زیباسازی کشور به تو باز خواهند گردانید.
البته در جامعه آرمانی علاوه بر آنکه مدیران به فکر زیر مجموعه هستند و آنان را یاری می کند، کارمندان و همه افراد نیز همچون اعضای یک پیکر به یاری هم می‌شتابند.
جابر‌بن‌عبدالله می‌گوید: با چند نفر پس از مراسم حج خدمت حضرت باقر علیه السلام رسیدیم و خواستیم با امام وداع کنیم. عرض کردیم یابن رسول‌الله ما را سفارشى بفرما. حضرت فرمودند:
لِیُعِنْ قَوِیُّکُمْ ضَعِیفَکُمْ وَ لْیَعْطِفْ غَنِیُّکُمْ عَلَى فَقِیرِکُمْ وَ لْیَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ کَنُصْحِهِ لِنَفْسِهِ (48)
باید کسی که در شما نیرومند است به ضعیفان کمک، و غنى و ثروتمند شما به مستمند رحم کند. باید شخص، خیرخواه برادرش باشد همان طورى که خیرخواه خویش است.
سومین قدم برای تفاهم بین کارکنان، جلوگیری از سخنان پراکنده و غیر مسئولانه است؛ یعنی هر کس به خود اجازه ندهد از سوی جمع و مجموعه در خارج از سازمان و در جمع رسانه‌ها سخن بگوید و یا نظر خود را با عنوان نظر تمام افراد مطرح کند؛ به همین دلیل در مرکز و سازمان‌های بزرگ، فردی را به عنوان سخنگو منصوب می‌ کنند.
امام علی علیه السلام نیز به این وحدت زبان اشاره نموده است:
وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِدا (49)
زبان‏های خود را متحد سازید.
برای رسیدن به مجموعه‌ای متحد و برقراری تفاهم بین آنان و حسن همکاری بین افراد سازمان، وظیفه فرمانده و مدیر بسیار حساس و اساسی است. حضرت علیه السلام، مدیر و فرمانده را محور یگانه کننده در مجموعه معرفی می‌کنند:
مَکَانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ (50)
کسی که مدیریتِ مجموعه‌ای را عهده‏دار است، درست همانند رشته‏ای است که مهره‏ها را نظام می‏بخشد.

4. ایجاد ساز و کار برای کارِ گروهی

از مهارت‌های انسانی هر مدیر کارامد ایجاد ساز و کار گروهی در تشکیلات خویش است. امروزه فناوری ارتباطات به سرعت در حال توسعه است و آدمی بدون ارتباطات قادر به زندگی نیست. سلامت و تندرستی انسان نیز به همین ارتباطات وابسته است. هر چه زمان بیشتر به جلو می‌رود، برقراری ارتباط میان انسان‌ها ضرورت بیشتری می‌یابد.
شکل‌گیری گروه های کاری فعال در دل سازمان‌ها می‌تواند گامی بلند برای اجرای برنامه‌های سازمان باشد. افراد در دل گروه های کاری هدفمند، می توانند سریع‌تر تصمیم‌گیری کنند و نسبت به تغییرات زمانه، زودتر واکنش نشان دهند و با اصلاح سریع کارها، به راه خویش ادامه دهند.مشارکت کارکنان در جهت دستیابی به اهداف عالی سازمان، کمک مؤثری است. مسلماً چنانچه افراد خلاق و صاحب اندیشه برتر گرد هم آیند و با تفکر مشارکتی، سازمان را یاری کنند، معضلات سازمان راحت‌تر و سریع‌تر حل خواهد شد؛ همچنان‌که امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:
مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا (51)
هر کس استبداد رأی داشته باشد، هلاک می‌شود و هر که با مردمان مشورت کند در عقل‌ها و افکار آنان شریک شده است.
اهمیت مشارکت نیروی انسانی بویژه مشارکت گروهی در پیشبرد اهداف سازمان، غیرقابل انکار است. این موضوع به علت افزایش فضای رقابتی بین سازمان‌ها و مزیت رقابت برای هر سازمان و توسعه روزافزون و لزوم نوآوری حائز اهمیت است.
از ویژگی‌های فرهنگ مشارکتی وجود کار گروهی مؤثر، تشویق خلاقیت‌ها و نوآوری، خطرپذیری و همدلی، مبادله اندیشه ها و افکار، صداقت و اعتماد بین کارکنان سازمان است.
وضعیت جمعی در کارِ گروهی، افراد را به رقابت در ارائه اندیشه برتر تشویق می‌کند و این به موقعیت گروه انسجام، برتری و قدرت می‌بخشد و چنانچه نظام پیشنهادها در تمامی سازمان‌ها از تفکر خلاق جمعی استفاده کند، مسائل و معضلات به منظور دستیابی به اهداف و آرمان‌های سازمان حل می‌شود.
در تعریف گروه می‌توان گفت: «گروه‌ها، اجزای بنیادی نظام حیات اجتماعی هستند. زندگی همه ما در احاطه گروه‌هاست. سازمان‌ها متشکل از گروه‌های متداخل‌ هستند و بالندگی سازمان در گرو پویایی گروهی است.» (52)
از آنجا که بدون بستر سازی مناسب اجرای هر طرحی بعید به نظر می‌رسد، لازمه‌ توسعه‌ تفکر کار گروهی نیز به فرهنگ‌سازی نیاز دارد.
حل مسئله به صورت گروهی، پاسخ‌های مختلفی را می‌طلبد. پس هماهنگی کامل و منسجمی لازم است تا فرایند تفکر خلاق به بیراهه نرود و از مسیر اهداف راهبردی سازمان خارج نشود.
شکل‌گیری هر گروه کاری موفق به راحتی فراهم نمی‌شود و نیازمند تلاشی جدی است.
در بسیاری از مواقع از سوی مدیریت در مورد اهداف راهبردی توجیه کافی انجام نمی پذیرد و به علت عدم هماهنگی‌های لازم بین اهداف راهبردی سازمان و کارِ گروهی، وحدت سازمانی نیز به مخاطره می‌افتد. معمولا در این گونه موارد به جای اصلاح فرایند، مدیران سراغ حذف مشارکت می‌روند.
برای رفع مشکلات سازمان و تقویت ارتباطات میان اعضا باید حس مسئولیت مشترک در آنان ایجاد شود تا در فضایی صمیمی و محبت آمیز با دارا بودن حس مشترک همکاری و تعاون در راستای دستیابی به اهداف، وظیفه خود را انجام دهند.
قرآن کریم انسان‌ها را به همکاری و تعاون در نیکوکاری و تقوای اجتماعی دعوت، و از تعاون در گناه و ظلم نهی می‌کند:
تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ (53)
یکدیگر را در نیکوکاری و پرهیزکاری یاری کنید و تعاون بر ظلم و گناه نکنید.
با توجه به این رویکرد، کارکنان سازمان‌های اسلامی با تأکید بر همکاری در ارتباطات خویش در محیط‌های کاری، لازم است محور و مبنای این همکاری و همیاری را تقوای اجتماعی، پرهیزکاری و پیشی گرفتن در عمل صالح قرار دهند.
مدیر موفق می‌تواند با به کارگیری دو عامل مهم یعنی دادن «استقلال عمل» به کارکنان با تقسیم وظایف و دیگری ایجاد «حس ارزشمندی» در آنان به حفظ وحدت سازمان کمک کند و مشارکت را دوام بخشد.
استقلال عمل، خود یکی از راه‌های ایجاد انگیزه در کارکنان است. به علت استقلال عمل در گروه و تقسیم وظایف بین افراد، هر عنصر گروه به راحتی می‌تواند در گروه تصمیم‌گیری، و در کارها مستقیم، دخالت کند و پیامد رفتار خود را به سرعت ببیند.
هماهنگی گروه ‌های کاری با اهداف سازمان به همراه استقلال عمل می‌تواند راه حل خوبی برای مشارکت موفق باشد.
متأسفانه در سازمان‌های بزرگ و با بروکراسی گسترده این اتفاقات به راحتی رخ نمی‌دهد و آزادی عمل افراد محدود می‌شود و توانمندی فرد نیز به آسانی به چشم نمی‌آید. در نهایت فرد ترجیح می‌دهد که نظاره گر باشد و فقط در موقعیتی که از او خواسته می‌شود، واکنش نشان دهد. عامل دیگر، حس ارزشمندی افراد است. مشارکت در گروه، بستر مناسبی برای بروز این حس است. توانمندی افراد به راحتی در گروه ظهور می‌یابد و مورد تحسین واقع می‌شود. این ظهور می‌تواند احساس مفید بودن را در افراد زنده کند.
امام علی علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر به آگاهی‌های لازم مدیر در کار گروهی اینگونه اشاره می‌فرمایند:
ثُمَّ اعْرِفْ لِکُلِّ امْرِى‏ءٍ مِنْهُمْ ما أَبْلى، وَ لا تُضِیفَنَّ ‏بَلاءَ ‏امْرِى‏ءٍ إِلى غَیْرِهِ وَ لا تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غایَةِ بَلائِهِ، وَ لا یَدْعُوَنَّکَ شَرَفُ امْرِى‏ءٍ إِلى أَنْ تُعَظِّمَ مِنْ بَلائِهِ ما کانَ صَغِیراً، وَ لا ضَعَةُ امْرِى‏ءٍ إِلى أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلائِهِ ما کانَ عَظِیماً (54)
آگاه شو که هر کس چه اندازه تلاش کرده و رنج دیده است. تلاش‌ها و سختی‌هاى هیچ کس را به حساب دیگرى مگذار و از ارزش سختی‌هایى که هر کس (به هنگام انجام دادن وظیفه) دیده است مکاه و شرف و بزرگوارى هیچ کس، تو را بر آن ندارد که رنج‌هاى کوچک او را بزرگ شمارى؛ نیز حقارت هیچ کس تو را بر آن ندارد که تلاش‌ها و محنت‌هاى بزرگى را که او دیده است، کوچک به حساب آورى.
یکی از مسائل مهم در مدیریت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم این بود که تصمیماتی اثر بخش و همراه با مشارکت افراد می گرفتند و مشورت و نرم‌خویی با آنان سیره آن حضرت بود.
این سیره نبوی در زمان وحی، لطف و رحمت بر مشارکت جویان در تصمیم‌گیری تعبیر شده است؛ یعنی در کنار آیه‌ای که بیانگر خلق و خوی رحمت‌آمیز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است و موفقیت او را در تبلیغ به دلیل اخلاق عظیم وی دانسته است از پیامبر می‌خواهد در کارهای اجتماعی با مردم مشورت کند:
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر (55)
اگر سخت قلب بودى هر آینه از اطرافت متفرّق می شدند. پس از آنها گذشت کن و ایشان را ببخش و با آنان مشاورت کن‏.
بنابراین سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر تثبیت روش مشاوره و مشارکت گروه‌های مسلمان در تصمیمات بود که گاهی طبق نظر آنان تصمیم می‌گرفتند و زمانی نیز با آنان رایزنی می کردند ولی طبق نظر خود عمل می‌کردند. از این رو گروه‌های مسلمان احساس می‌کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله به نظر و فکر آنان توجه می کنند و آنان را مورد تفقد قرار می‌دهند.
مدیران نیروی انتظامی باید با درایت لازم به ایجاد گروه‌های کارامد بپردازند و پاسخ‌گوی نظر و سؤالات اعضای خویش باشند. چون حفظ انسجام گروه، مدیران را در راستای ادای وظیفه خطیر خویش یاری می کند که همانا حراست، حفظ امنیت و خدمت رسانی است.
امام خمینی (ره) در ضرورت حفظ همکاری قوای انتظامی فرمودند:
«همکاری قوای انتظامیه از واجبات شرعیه است و متفرق شدنشان خلاف شرع است.» (56)
برای رسیدن به وحدت و ایجاد ساز و کارهای کار گروهی باید از چهار مرحله گذر نمود که در هر یک از این مراحل، نقش فرمانده و رهبر گروه بسیار حائز اهمیت است.

مرحله اول: شکل‌گیری گروه

هنگامی که تصمیم گرفته می‌شود گروه ایجاد شود، ابتدا از افراد یکدل و با‌انگیزه در راستای اهداف مشخص، دعوت به عمل می آید که دور هم جمع شوند و درخصوص برپایی گروه کاری به بحث و تبادل نظر بپردازند.
توجه به این نکته مهم است که که این طلبِ همکاری و همفکری باید در راستای حق و به دور از گرایش های فردی و حزبی باشد.
امام مؤمنان علی علیه السلام در باب همکاری می‌فرمایند:
طَلَبُ التَّعَاوُنِ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ دِیَانَةٌ وَ أَمَانَة و طَلَبُ التَّعَاوُنِ عَلَى نُصْرَةِ الْبَاطِلِ جِنَایَةٌ وَ خِیَانَةٌ (57)
درخواست نمودن همکاری برای به پا داشتن حق، دیندارى و امانتداریست و درخواست همکاری بر یارى نمودن باطل گناه است و خیانت.
شرکت کنندگان در گروه به علت اینکه هنوز به عمق مباحث وارده نشده اند و نسبت به شخصیت یکدیگر شناخت کمی دارند در بیان دیدگاه‌ها و نظریات، محتاطانه عمل می‌کنند. در این مرحله، رهبری گروه از حساسیت ویژه‌ای برخوردار است. او باید از توانمندی زیادی برخوردار باشد و بتواند اعضای گروه را هدایت کند و از اهمیت شکل‌گیری گروه و نقشی که افراد می‌توانند بر عهده داشته باشند آنان را آگاه سازد. او باید آینده نگری خوبی در زمینه نتایج شکل‌گیری گروه داشته باشد.

مرحله دوم: مرحله‌آرا و فکر

هنگامی که با درایت رهبر گروه به بسیاری از سؤالات اعضا پاسخ داده شد و زمینه‌های لازم برای تبادل نظر بین اعضا پدید آمد. آرام آرام اعضای گروه نسبت به یکدیگر شناخت پیدا می کنند و اعتماد بیشتری بدست می‌آورند و جرأت آن را می‌یابند که نظر خود را آشکارا بیان کنند. اکنون رفتار محتاطانه کمی رنگ می‌بازد و افراد در بیان نظر، جسارت بیشتری از خود نشان می‌دهند. افراد تشویق شده‌اند که با بیان صادقانه خویش، دیدگاه‌های اعضا را به نقد بکشند.
خوش آن گروه که مست بیان یکدگرند
ز جوش فکر، می ارغوان یکدگرند
نمی زنند به سنگ شکسته گوهر هم
پی رواج متاع دکان یکدگرند
زنند بر سر هم ،گل، ز مصرع رنگین
ز فکر تازه گل بوستان یکدگرند
صائب تبریزی
اعضای گروه سؤالات مختلفی را در زمینه مسئولیت‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و اقداماتی مطرح می کنند که باید انجام شود و خواهان پاسخ قانع‌کننده هستند. رهبر گروه همچون معماری است که در حال بنا نهادن ستون‌هایی است که در نظر دارد در آینده بنای گروه را روی آن‌ها استوار سازد. در مرحله آرا و افکار، تضاد در گروه، نمود بسیار زیادی دارد. و اگر نتوان این تضاد را به خوبی مدیریت نمود، احتمال پاشیده شدن گروه و یا طولانی شدن این مرحله هست؛ لذا پیشنهاد می شود رهبر گروه در زمینه حل تضاد در گروه، مهارت کافی داشته باشد تا بتواند با همفکری اعضا این مرحله را پشت سر بگذارد.
او باید همه را به وحدت و یکدلی فرا خواند و آنان را از پیامد اختلاف و تک‌روی آگاه سازد. امیرالمؤمنین علیه السلام در بیان گهربار خود این‌چنین هشدار می‌دهند:
إِیَّاکَ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ عَنْ أَهْلِ الْحَقِّ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب‏ (58)
از جدایی و تنهایی بپرهیزید؛ همانا کسی که از اهل حق جدا شده باشد به تصاحب شیطان درخواهد آمد؛ همان‌گونه که اگر گوسفندى تنها، و از گوسفندان جدا شود، گرگ آن را تصاحب خواهد کرد.

مرحله سوم: ضابطه‌مندی

در این مرحله، افراد در کنار هم احساس آرامش می یابند و از اینکه در کنار یکدیگر مشغول کارند، خشنودند. آن‌ها دوست دارند مشکلات گروه را برطرف کنند و به بحث و تبادل نظر بپردازند و به همین دلیل به یکدیگر بازخوردهای سازنده می‌دهند و تلاش می‌کنند در جهت رشد یکدیگر بکوشند.
در این مرحله تلاش‌ها در جهت ضابطه‌مندی در گروه است تا افراد بر اساس اصولی مشخص بتوانند مسیر خود را هماهنگ طی کنند. یکی از اتفاقاتی که در این مرحله رخ می‌دهد این است که اقتدار گرایی رهبر گروه کاهش می‌یابد و گویی این قدرت رهبری به آهستگی بین اعضای گروه پخش می‌شود. اکنون تک تک اعضا می‌توانند بر اساس ضابطه‌مندی‌های مشخص و با ارائه شیوه های ارزشمند، گروه را به سوی هدف، هدایت کنند.

مرحله چهارم: تلاش

در این مرحله اعضا فعالانه تلاش می‌کنند و اشتیاق و همکاری برای رسیدن به هدف در گروه زیاد است. انگیزش درونی افراد رشد کرده، و اعتماد و اطمینان در گروه حاکم شده است. تمامی اعضا به دنبال این هستند که کیفیت کار را افزایش دهند و رهبری گروه در وجود تمامی اعضای گروه نهادینه شده است، تعاملات و تصمیماتی که گرفته می‌شود، گروه را به سوی هدف و مأموریت هدایت می‌ کند. این مرحله‌ای است که اگر گروه به آن دست یابد با گذر زمان تکامل می‌یابد و می‌تواند به گروهی هدفمند و تأثیر‌گذار تبدیل شود و علاوه بر آنکه زمینه رشد و تحول گروه را فراهم می‌کند، می‌تواند بهره های ارزشمندی را در جامعه یا سازمان به همراه داشته باشد.
چه بسیار گروه‌ها و جوامع غیر دینی و باطل، که با وحدت روش به اهداف خود رسیده، و تشکل‌های دینی و اسلامی را بدلیل اختلاف نظر در بینشان، مغلوب خود نموده‌اند. حضرت مولی‌الموحدین امیرمؤمنان علی علیه السلام در بخشی از خطبه‏ بیست و پنجم می‏فرمایند: خبری به من رسیده است که « بُسرُ بنِ اَرطاة » مُشرِف به یمن گشته است. سوگند به خدا من اطمینان دارم که آنان به همین زودی دولت را از شما خواهند گرفت:
بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُم‏ (59)
این تسلط به دلیل اجتماع و تشکل آنان در باطلشان و پراکندگی شما از حقتان است.

5. شناخت نیروها و عوامل انگیزشی افراد

شناخت ویژگی‌های انسانی و انگیزه‌کاری، یکی از پربحث‌ترین جنبه‌های مدیریت منابع انسانی است؛ لذا شناخت و گزینش افراد مناسب در راستای اهداف از مهم‌ترین گام‌های شروع به کار در هر سازمانی است.
برآورد نیروی انسانی موجود - شامل تعیین تعداد، نوع افراد، خلاقیت و کارامدی آنان - در سازمان‌های کوچک به آسانی صورت می‌گیرد؛ اما در سازمان‌های بزرگ برآورد دقیق آن، قدری پیچیده است.
در واقع این پیش بینی شامل فهرستی از نام افراد، تحصیلات، آموزش، تجربه‌های قبلی، وضعیت ارزشیابی، میزان حقوق، توانایی‌ها و مهارت‌هاست.
از دیدگاه برنامه‌ریزی نیروی انسانی این اطلاعات به منظور مقایسه آن با نیازهای انسانی سازمان در آینده ضروری است.
البته شناسایی استعداد موجود برای فعالیت‌های دیگر سازمان نیز مفید واقع می-شود؛ برای مثال می‌توان از این اطلاعات برای بررسی توانایی بالقوه نیروی انسانی، بررسی راهبردهای دیگر و گسترش سازمان، بررسی توان مدیریتی افراد در آینده، بررسی وضعیت رقابتی سازمان با توجه به وضعیت نیروی انسانی رقیبان و بررسی فرصت‌ها و تهدیدها استفاده نمود.
نیروی انسانی سازمان باید به طور دقیق از تمام جوانب بویژه اخلاق فردی و پایبندی به ارزش‌های دینی، بررسی و براورد شود.
امام علی علیه السلام به مالک فرمودند:
فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ أَنْصَحَهُمْ فِی نَفْسِکَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِکَ وَ [أَطْهَرَهُمْ[ أَنْقَاهُمْ جَیْباً وَ أَفْضَلَهُمْ حِلْماً مِمَّنْ یُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ وَ یَسْتَرِیحُ إِلَى الْعُذْرِ وَ یَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ وَ یَنْبُو عَلَى الْأَقْوِیَاءِ وَ مِمَّنْ لَا یُثِیرُهُ الْعُنْفُ وَ لَا یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْف‏ (60)
کسى را به فرماندهى سپاهیانت برگزین که در نظر خود، او را نسبت به خدا و رسول و امام، مخلص تر و پاکیزه‏جان‏تر و داناتر بیابى؛ از آن کسان که زود خشم نمى‏گیرند و پوزشخواهى مقصّران را به راحتى مى‏پذیرند و نسبت به ناتوانان مهربانند و بر زورمندان سخت مى‏گیرند؛ کسانى که برخورد تند، آنان را از جا به در نمى‏برد و سستى و ضعف، آنان را از کار باز نمى‏دارد.
از این رو باید مسئولیت‌های مهم به افرادی داده شود که از تمام آزمایش‌ها و یا بیشتر آنها سر بلند بیرون آمده‌اند.
امام علی علیه السلام در همان فرمان توصیه می‌کنند:
اُنْظُرْ فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِیَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَافاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً (61)
در امور کارگزارانت نیک بنگر و آنان را پس از آزمایش به کار برگمار، نه از روى خاطر خواهى و استبداد رأى که این دو از شاخه‏هاى ستم و خیانتند و کسانى را برگزین که اهل تجربه و آزرم و از خاندان‌هاى صالح و در اسلام صاحب سابقه باشند که اخلاق ایشان کریمانه‏تر است و ذاتشان درست‌تر و کمتر در پى برآوردن آزمندی‌هاى خود مى‏روند و بیشتر به پیامد کارها نظر دارند.
براستی ملاک واقعی، همان‌گونه که قرآن کریم تصریح دارد، تقوا و مجاهدت است. امام خمینی (ره) نیز در این باب فرمودند:
«در تقدم ملاک‌ها، هیچ ارزش و ملاکی مهم‌تر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسئولیت‌ها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همة سنت‌ها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود.» (62)
پس از شناخت و گزینش افراد مناسب، حفظ و نگهداری نیروهای کارامد از وظایف مهم مدیران است. به همین دلیل عملکرد مدیریت باید منصفانه و مشوّقانه باشد.
از بزرگترین چالش‌ها و دستاوردها برای مدیران امروز ایجاد انگیزه در اعضای گروه‌‌های کاری تحت رهبری آنهاست؛ چرا که این انگیزه سبب افزایش بازده کاری کارکنان و آشکار شدن بیش‌تر تلاش و جدیت آنان می‌شود. انگیزه، زمانی به وجود می‌‌آید که در کارکنان احساس امنیت و ثبات شغلی، مشارکت و نقش مؤثر در سازمان و همچنین نشاط و شادابی باشد.
مدیران نمی‌توانند کارمندان خود را به انگیزه‌دار بودن در کارها وادار کنند، اما می‌توانند آن‌ها را در تسلط یافتن بر کارهایشان تقویت کنند و در فرصت‌های مقتضی در صورت دستیابی به اهداف مورد نظر، آن‌ها را مورد تقدیر قرار دهند.
هنر مدیریت ایجاد موقعیتی است که برای با انگیزه کردن افراد، بیش‌ترین کارآیی را دارد.
یک دل بیدار می آرد جهانی را به وجد
شور مجنون باعث شور بیابان می شود
صائب تبریزی
از همین رو لازم است فرماندهان و مدیرانی که مستقیماً با نیروی انسانی در ارتباط هستند؛ برخی از عوامل انگیزشی در محیط کار آشنا شوند:
1. برگزاری دوره‌های آموزشی
2. شرح اهداف شغلی
3. طراحی نظام حقوق مناسب
4. تشویق کارکنان
5. ایجاد فضای کاری آرام
6. احساس امنیت و ثبات شغلی

پی‌نوشت‌ها:

38 . الکافی، ج‏2، ص342 .
39 . بحارالانوار، ج‏75، ص81.
40 . مشکاةالانوار، ص50.
41 . الکافی، ج‏2، ص209.
42 . بحار‌الانوار، ج‏72، ص212.
43 . التوحید للصدوق، ص34 .
44 . الارشاد، ج‏1، ص179.
45 . بحارالانوار، ج‏27، ص252.
46 . الخصال، ج‏2، ص614.
47 . نهج‌البلاغه، نامه53.
48 . بحار‌الانوار، ج‏71، ص225.
49 . نهج‌البلاغه، خطبه176.
50 . نهج‌البلاغه، خطبه146.
51 . نهج‌البلاغه، حکمت152.
52 . رفتار سازمانی با رویکرد اسلامی، ص11.
53 . سوره مبارکه مائده، آیه2.
54 . نهج‌البلاغه، نامه53.
55 . سوره مبارکه آل عمران، آیه 159.
56 . صحیفه امام، ج13، ص42.
57 . غررالحکم و دررالکلم، ص70.
58 . غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص466.
59 . برداشت از مقاله «ضرورت ایجاد تیم‌های کاری و مراحل شکل‌گیری آنها»
60 . نهج‌البلاغه، خطبه25.
61 . نهج‌البلاغه، نامه53.
62 . پیام امام به زائران بیت‌الله‌الحرام، 6/5/1366.






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:34 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

مهارت قدرت تحمل در مدیریت (1)

 

نویسنده : سید احمد سجادی
منبع : راسخون



 
یکی از ویژگی‌های لازم برای مدیران و فرماندهان، داشتن قدرت تحمل در جایگاه مدیریتی خویش است.
امام علی علیه السلام تحمل داشتن را پرده‌پوشی و نشانه عقل می دانند و می فرمایند:

احْتَمِلْ مَا یَمُرُّ عَلَیْکَ فَإِنَّ الِاحْتِمَالَ سَتْرُ الْعُیُوبِ وَ إِنَّ الْعَاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمَالٌ وَ نِصْفُهُ تَغَافُلٌ

آنچه را بر تو مى‏گذرد تحمّل کن؛ پس بدرستى که تحمّل نمودن، پوشاندن عیب هاست و همانا نصف عاقل، تحمّل و نصفِ دیگرش، تغافل و چشم‌پوشی است‏. (1)
قدرت تحمل در برابر کارهای نامطلوب برای عموم مردم، امتیاز است اما خویشتن داری و صبوری برای کسانی که راهبر و اداره کننده امور دیگرانند، ضرورت و نوعی زینت و آراستگی است.
در یک سخن زیبا از امیرمؤمنان علیه السلام این نکته نمودار است:

الِاحْتِمَالُ زَیْنُ السِّیَاسَة

تحمّل، زینت و آرایش مهترى و حکومت است. (2)

1. میزان توانایی شنیدن- رویارویی با نظریات مخالف

همانگونه که بیان شد از ویژگی‌ های لازم برای مدیران و فرماندهان، داشتن قدرت تحمل در جایگاه مدیریتی خویش است. از سوی دیگر، خوب گوش‌ کردن‌ به کلام و سخن دیگران یکی‌ از روش‌ها و ابزارهای مدیران و از مظاهر قدرت تحمل است. در قرآن کریم شنیدن با دقّتِ سخنان و آراى گوناگون و گزینش بهترین آن‏ها از اوصاف پسندیده اولوالالباب برشمرده شده است:

فبشّر عباد، الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (3)

پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخنان را می‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‏کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.
ممکن است در پشت هر رأی و سخن، نکته ای کارساز نهفته باشد؛ زیرا همانقدر که نوع مطالعات افراد و افق های فکری آنها متفاوت است، نوع نگرششان نیز به مسائل، با هم فرق دارد، هنر مدیر این است که از اندیشه های مختلف، راه و روش صحیح را بیابد و بدان عمل کند. امام علی علیه السلام فرمودند:

اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ (4)

رأی‌ها را، برخى بر برخى دیگر عرضه کنید (و آنها را کنار هم‏ نهید) که رأى درست این گونه پدید مى‏آید.
این افکار متفاوت می‌تواند به عنوان بانک اطلاعات قوی و چند سامانه پردازشگر به مدیران در تصمیم‌گیری یاری رساند.
حضرت علی علیه السلام در باب فواید استقبال از نظر دیگران می‌فرمایند:

مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ (5)

هرکس از آرای مختلف استقبال کند با جایگاه های خطا و اشتباه آشنا می‌شود.
با توجه به این حدیث ارزشمند می‌توان گفت در رایزنی‌ها نقاط ضعف بهتر نمایان می‌شود؛ چه بسا نظریات مخالفی که باعث روشن شدن واقعیت ها و یافتن راه‌ چاره می‌ شود. این هنرِ مدیر است که همه آرا را در ظرف وجودی خویش نگه دارد و بهترین آنها را برگزیند. گاهی سخن مخالف در آغاز شنیدن بر مدیر سنگین می آید. اما اگر مدیر قدری درنگ، و تجزیه و تحلیل کند، به برخی از سودمندی‌های آن پی‌خواهد برد و چه بسیار از همین سخنان که علاوه بر ارائه افق‌های جدید، پند آموز نیز هست:
نیک خواهان دهند پند ولیک
نیک بختان بوند پند پذیر
(ابوالمعالی نصراله منشی)
‌گوش‌ کردنِ مؤثر، یک شیوه ای است که مدیر و فرمانده می‌تواند برای تغییر رفتار کارکنان‌ در سازمان‌ از آن بهره بگیرد.
گوش دادن یعنی برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.
در گوش‌ کردن مؤثر، یعنی مدیر با گوینده مشارکت‌ فعال‌ دارد و گوینده‌ را در انتقال‌ منظور خویش‌ یاری‌ می‌کند. در این مشارکت هم گوینده از صحبت خویش احساس رضایت دارد و هم شنونده بدون شتاب و با تأمّل کافی از گفت‌و‌شنود بهره‌مند می‌شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز از شنیدن مؤثر به حسن استماع یاد می کنند و می‌فرمایند:

مَنْ أَحْسَنَ الِاسْتِمَاعَ تَعَجَّلَ الِانْتِفَاعَ (6)

هرکس خوب گوش کند، زود بهره‌مند می‌شود.
همان قدر که شنونده ی خوب بودن، ثمربخش است بی توجهی به سخنان دیگران می‌تواند مشکل‌آفرین باشد. افرادی که از جانب مدیر، خوب شنیده نشوند، معمولاً برای وی احترامی قائل نیستند و به مخالفت با او برخواهند خواست؛ چون مسئول، نخواسته بهره‌ای از دانایی آنها ببرد. البته این بدان معنا نیست که مدیران هر سخن بیهوده‌ای را مؤثر بدانند؛ گاهی سخنی آن قدر بی ارزش است که ردّ آن برای مدیر محرز است. اما در این صورت نیز باید آن را تحمل کرد و عجولانه صحبت گوینده را قطع نکرد؛ چرا که تحمل باورهای گوناگون به انسجام سازمان کمک می کند و یکی از راه‌های تقویت ارتباطات است.
مدیران باید خویشتن دار باشند و با تأمل، آرای گوناگون را خوب بشنوند و مواظب باشند پیش‌داوری نکنند.
حضرت علی علیه السلام نیز در این مورد می‌فرمایند:

عَوِّدْ أُذُنَکَ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ (7)

گوش خود را به خوب شنیدن عادت بده.
وظیفه مدیر است که موقع شنیدن نظر دیگران، حتی نظر مخالف، حالت تدافعی به خود نگیرد. لازم نیست حرفی بزند یا کاری انجام دهد. حفظ آرامش در زمان شنیدن انتقاد، نشان از کنترل وی بر خودش است.
انتقاد‌پذیری و انتقاد کردن مؤثر برای موفقیت سازمانی اهمیت زیادی دارد. انتقاد، اطلاعاتی است که می‌تواند به رشد مدیر و کارکنان کمک کند. افراد با مشاهده و درک نتایج ارزشمند انتقاد، پذیرای انتقاد می‌شوند و یا قادر به ارائه انتقاد می‌شوند. البته هدف انتقاد باید اصلاح و سازندگی باشد.
مدیران و فرماندهان باید بدانند که پذیرفتن اشتباهات به معنای ناکارامدی آنان نیست. اگر نظری مخالف نظر آنان است ولی عین واقعیت است، آن را با آغوش باز بپذیرند و مطمئن باشند کارکنان، ایشان را ناتوان و شکست خورده قلمداد نخواهند کرد، بلکه مدیران را افرادی مسئول و انتقادپذیر خواهند یافت. به انتقاد به عنوان فرصتی به منظور پیشرفت و ترقی نگاه کنید؛ حتی اگر منتقد با لحنی نازیبا شما را مخاطب قرار دهد.
کارکنان نیز باید بدانند که سخنِ آخر را فرمانده می‌زند و در همه حال به ویژه مواقع بحران باید گوش به فرمان او باشند و با انتقادها و سخنان بیجا ذهن او را مشوش نکنند.

2. میزان تحمل پرخاشگری ارباب رجوع

تکریم ارباب رجوع، اصل پذیرفته شده ای است و در باور به کرامت انسانی ریشه دارد. فرهنگ تکریم ارباب رجوع باید ابتدا از باورهای کارمندان و مدیران آغاز شود؛ زیرا آنها برنامه‌ریزان جامعه و سازمان‌ها هستند و اهداف سازمانی را به پیش می‌برند.
می‌توان گفت یکی از عوامل کسب رضایتمندی و نشاط در سازمان، تعامل مثبت میان ارباب رجوع و مراجع است.
برای بهبود این تعامل، گاهی لازم است مراجع و مدیران، پرخاشگری و رفتار نامطلوب ارباب رجوع را تحمل کنند.
امام مؤمنان علی علیه السلام در بیان فایده بردباری در برابر سخنان درشت مردم فرمودند:

مَنْ لَمْ یَحْمِلْ قِیلًا [قَلِیلًا] لَمْ یَسْمَعْ جَمِیلاً

تا کسى بردبارى نداشته باشد و تحمّل سخنان زشت و درشت مردم را نکند، مدح و ثناى خود را از مردم، و این که او را وصف به خوبى و حلم و بردبارى کنند، نشنود. (8)
ایشان در بیان سودمندی تحمل زحمت‌های دیگران فرمودند:

‏بِاحْتِمالِ‏ ‏‏الْمُؤَنِ‏‏ ‏یَجِبُ‏ ‏‏السُّؤْدَدُ‏، وَ بِالسِّیرَةِ الْعادِلَةِ یُقْهَرُ ‏الْمُناوِئُ‏، وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصارُ عَلَیْهِ (9)

با تحمل رنج‌ها و سختی‌ها (ی مردم) بزرگی، واجب و لازم می‏شود (زیرا شخص اگر از سختی‌ها و رنج‌ها تنگدل نگشت، بزرگی و مهتری یابد و شایسته سروری گردد) و با رفتار خوب و پسندیده، دشمن شکست می‏خورد (زیرا مردم به او روآورده، دشمن را تنها می‏گذارند یا با رفتار پسندیده، دشمن مغلوب می‏شود) و با حلم و بردباری نسبت به سفیه و کم خرد، یاوران او بسیار گردند (زیرا مردم او را بر اثر حلم و بردباریش کمک می‏ کنند).
با این باور، دیگر عزیز داشتن همنوعان به ویژه مراجعان در محل کار و تکریم و تحمل آن‌ها سخت نخواهد بود.
در فرهنگ غنی اسلام، حفظ کرامت ارباب رجوع و احترام به آنها تنها برای حفظ منافع سازمانی و قدرت و ثروت نیست بلکه به عنوان ارزشی اخلاقی برای رسیدن به خودشکوفایی تلقی می‌شود.
مسلمانان در دین مبین اسلام با هم برادرند. پس باید حقوق برادری را رعایت کنند. بخشودن رفتارهای نامناسب برادر دینی در اسلام بسیار سفارش شده است.
امام علی علیه السلام نیز تحمل لغزش‌های دیگران را از مروت می‌داند:

مُرُوَّةُ الرَّجُلِ فى اِحْتِمالِ عَثَراتِ إِخْوانِهِ

جوانمردی مرد در تحمل لغزش‌هاى برادران اوست؛ یعنى گذشتن از گناهان و بى‌ادبی‌هاى ایشان و تلافى نکردن آنها. (10)
حضرتش می‌فرمایند:

بِکَثْرَةِ الِاحْتِمَالِ یُعْرَفُ الْحَلِیم‏ (11)

به بسیارى تحمل، بردباری شناخته مى‏شود.
یعنى حلیم کسی است که بارها آزار و خلاف آداب مردم را تحمل کند و فرد به مجرّد این که گاهى متحمّل این سختی شود، حلیم نیست. حلیم آنست که حلم، ملکه او شده باشد.
به طور یقین، کوتاه آمدن در برابر پرخاشگری‌ها و بی‌ادبی‌های دیگران نتایج مطلوبی برای فرد صبور خواهد داشت؛ همچنان که امام علی علیه السلام درباره مقابله به مثل نکردن در برابر رفتارهای بد به فرزند گرانقدرش امام حسن علیه السلام می‌فرمایند:

فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام لِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ یَلِینَ لَک‏ (12)

با آن کس که با تو درشتى کرده، نرم باش که امید است به زودى در برابر تو نرم شود.
امیرمؤمنان مولای متقیان حضرت علی علیه السلام در بخشی از نامه خویش به مالک اشتر حُسن رفتار با مردم را چنین شرح می‌دهند:

احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِیَّ وَ نَحِّ عَنْکَ الضِّیقَ وَ الْأَنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ یُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ أَهْلِ طَاعَتِهِ (13)

درشت گفتن و ناتوانى آنان را در بیان مطلب خود تحمل کن با تنگ خلقى و بدبینى با مردم رو به رو مشو تا خدا رحمت خود را بر تو بگستراند و ثواب اهل طاعت را بر تو واجب گرداند.
می‌توان دریافت که نرم شدن دل‌های ناآرام و ستیزه جو و بالاتر از آن رحمت خداوند و ثواب الهی از نتایج دنیوی و اخروی فرونشاندن خشم در محیط کار است. برای کسی که شغلش را جهاد در راه خداوند می‌داند به فرموده ی حضرت صادق علیه السلام بسی گواراست:

نِعْمَ جُرْعَةُ الْغَیْظِ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا (14)

چه خوب جرعه ایست فرو بردن خشم برای کسی که بر آن صبر کند.
از دیگر برکات حلم و بردباری، افزایش یاران و دوستان است؛ به فرموده حضرت علی علیه السلام:

بِالاحْتِمَالِ وَ الْحِلْمِ یَکُونُ لَکَ النَّاسُ أَنْصَاراً وَ أَعْوَاناً (15)

با تحمل و حلم، مردم برای تو کمک می شوند و از یاوران تو گردند.
به گفته ی شاعر:
ز جرم زیردستان از تحمّل چشم پوشیدن
دو چشم دولت خوابیده را بیدار می سازد
(صائب تبریزی)

پی‌نوشت‌ها:

1. شرح غرر‌الحکم، ج‏2، ص203.
2. شرح غرر‌الحکم، ج‏1، ص197.
3. سوره مبارکه زمر، آیات 17 و 18.
4. غررالحکم و دررالکلم، ص442.
5. غررالحکم و دررالکلم، ص442.
6. غررالحکم و دررالکلم، ص60.
7. غررالحکم و دررالکلم، ص215.
8. شرح غررالحکم، ج‏5، ص417.
9. نهج‌البلاغه، حکمت215.
10. شرح غرر الحکم، ج‏6، ص 136.
11. تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص286.
12. بحار‌الانوار، ج‏71، ص‌168.
13. نهج‌البلاغه، نامه53.
14. الکافی، ج‏2، ص110.
15. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص287.


ادامه دارد...





تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:33 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

مهارت قدرت تحمل در مدیریت (2)

 

نویسنده : سید احمد سجادی
منبع : راسخون



 

3. میزان تحمل دربرابر تعرض و رفتارهای غیرقانونی

بشر از آغاز زندگی خود به طور غریزی، همواره مدافع حیات و امنیت فردی‌ و موضع‌گیری در برابر کسانی بوده است که حریم او را دچار خطر و بی نظمی می‌کنند و این، امری طبیعی و حقی حیاتی است.
از زمانی که جوامع شکل گرفت به تبع افزایش جمعیت، تعارضات افزایش یافت و با شکل‌گیری حکومت در جامعه، دولت‌ها عهده دار دفاع از حقوق مردم شدند.
در جامعه اسلامی نیز حکومت اسلامی به اعتبار حمایت و بیعت مردم، موظف است با هر گونه تجاوز خارجی به مرزهای کشور اسلامی رویارویی کند؛ تجاوزگران را به جزای خود برساند و ناامنی و فساد را در داخل ریشه‌کن سازد.
همانطور که خداوند کریم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله به عنوان ولی مردم می‌فرماید:

یا ایّها النَّبی حَرِّض المُؤمنینَ عَلیَ القِتال (16)

ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن.
همچنین حکومت اسلامی باید علاوه بر رویارویی و مبارزه با دشمن از مرزهای کشور اسلامی محافظت کند و اجازه ندهد سرزمین اسلامی به تاراج رود:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا (17)

ای کسانی که ایمان آورده‏اید! (در برابر مشکلات و هوس‌ها،) استقامت کنید و در برابر دشمنان ، پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید.
نکته قابل تأمّل این است که تشخیص جنگ یا صلح و مراحل آن از وظائف رهبر و از شئون ولیّ‌فقیه است. رهبر در جایگاه ولیّ، امین و حافظ منافع اسلام و مردم است و باید بر مبانی دین و احکام شریعت مسلط، و اطلاع کامل از اوضاع کشور و تعارضات احتمالی دشمن و رفتارهای غیرقانونی اشرار و فتنه گران داشته باشد؛ به اسرار نظامی آگاه باشد و مصلحت اسلام و کشور را، در اینکه هم اکنون با دشمن صلح، و یا قتال کند، تشخیص دهد؛ همچنان که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند:

وَجَدْتُ الْمُسَالَمَةَ مَا لَمْ یَکُنْ وَهْنٌ فِی الْإِسْلَامِ أَنْجَعُ مِنَ الْقِتَال‏ (18)

من مسالمت و صلح را در صورتی که موجب ضعف و سستی در اسلام نشود، سودمندتر و مناسب تر از قتال یافته‌ام.
هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام در موقعیت نامساعد حکومتیِ زمان خویش و خود باختگی بسیاری از فرماندهانِ دنیا طلب برای حفظ دین به صلح تحمیلی با معاویه تن داد، برخی از دوستان بی‌اطلاع به ایشان به عنوان مذلّ المؤمنین یعنی خوارکننده مؤمنان ‌سلام دادند. حضرت فرمودند:

‌مَا أَنَا بِمُذِلِّ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَکِنِّی مُعِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُکُمْ لَیْسَ بِکُمْ عَلَیْهِم‏ قُوَّةٌ سَلَّمْتُ الْأَمْرَ لِأَبْقَى‏

من خوارکننده مؤمنان نیستم بلکه عزیزکننده ایشانم. وقتی شما توان مبارزه با آنها را ندارید به این کار تن دادم تا اسلام باقی بماند. (19)
اسلام همان‌قدر که بر دفاع از حریم فردی تأکید دارد بر عفو و گذشت و بردباری طبق مصلحت نیز توصیه می‌فرماید. حق‌تعالی در سوره مبارکه طه، زمانی که موسی و هارون علیهماالسلام را به سوی فرعون طغیانگر فرستاد، این نکته را بیان فرمود:

اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏، فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏ (20)

به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است. اما به نرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود یا (از خدا) بترسد.
امام خمینی (ره) زمانی که با قبول قطعنامه 598، صلح میان ایران و عراق را پذیرفتند، طی پیامی در روز بیست‌و‌نهم تیرماه سال شصت‌و‌هفت فرمودند:
«من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه ی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می‌کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم... من باز می‌گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده‌تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم.» (21)
نمونه‌های بسیاری از تحمل و بردباری در برابر رفتارهای معارض در سیره معصومین علیهم السلام و پیشوایان بزرگ اسلام به چشم می‌خورد:
دعای امیر‌المؤمنین علیه السلام در حقّ دشمن و امیدواری به صلح، نمونه‌ای از این رحمت اسلامی است:

اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْقِذْهُمْ [اهْدِهِمْ‏] مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْغَدْرِ مَنْ لَهِجَ بِهِ‏ (22)

خداوندا! خون‌هاى ما و ایشان را نگاهدار و بین ما و ایشان را به اصلاح آور و ایشان را از گمراهى هدایت کن تا کسی که نسبت به حق جاهل است آن را بشناسد و کسی که نسبت به ظلم و دشمنی حریص است از آن بر گردد.
امام سجاد علیه السلامنیز در دعای مکارم الاخلاق نمونه‌ای از برخورد اسلامی با معارضان را بیان می کنند:

وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ. (23)

و مرا توفیق ده تا با آنکه با من نادرستی نموده از روی خیرخواهی برخورد کنم و آن را که از من دوری کرده به نیکی جزا دهم و به آنکه محرومم نموده با بخشش پاداش دهم و کسی را که از من جدا شده به پیوستن مکافات دهم و از آنکه غیبت من را نموده است به نیکی یاد کنم و نیکی (دیگران) را سپاس‌گزارم و از بدی (آن‌ها) چشم‏پوشی کنم.
در سیره معصومین علیهم السلام هیچ گاه پیشگامی در جنگ‌ها به چشم نمی‌خورد. ایشان حتی برای دشمنان خویش نیز حقوقی مانند ترحّم بر اسیران و فراریان، رعایت حال زنان و کودکان، پرهیز از دشنام به دشمن، عدم استفاده از مواد سَمّی در سرزمین دشمن و ... قائل بودند.
آنان با حلم و بردباری راه برگشت و هدایت را تا لحظات آخر برای دشمنان خود باز می‌گذاردند. گفتگوهای غیر رسمی قبل از اقدام نظامی و گفتگوهای رسمی سیاسی از خط مشی رهبران معصوم علیهم السلام بوده است. در سیره ی نبوی و علوی، گفتگو در جنگ‌ها و اعزام نمایندگان، فراوان به چشم می‌خورد.
نصیحت های امام علی علیه السلام به معاویه در قالب نامه های متعدد، نمونه‌ای از صبر آن حضرت در برابر رفتارهای ضد ارزشی معاویه و هدایت گری امام است.
نامه دهم از کتاب ارزشمند نهج‌البلاغه حاکی از گفتگوهای غیررسمی و هدایتگرانه است. حضرت علیه السلام، همچنین بعضی از احکام دین را برای رفع شبهات خوارج در خطبه صد و بیست و هفت برای آنها تبیین می‌فرمایند.
امیر مؤمنان علی علیه السلام حتّی تا مرحله‌ای که خوارج به تحریک مردم پرداختند، نیز تنها به جواب منطقی و سیاست افشاگرانه بسنده کرد و آنگاه که با آنان به مبارزه پرداخت، عاقبت خوارج را در جنگ پیش بینی کرد (24) و از یارانش خواست پس از او با آنان مقاتله و جنگ نکنند؛ چرا که این افراد نادان‌هایی هستند که حق را نیافته‌اند و با دشمنان دانایی که قصد براندازی اسلام را دارند، تفاوت دارند و مبارزه امروز ما با آنان برای کوتاه کردن دست آنها از کیان مؤمنان و مسلمانان است:

‏لا ‏تَقْتُلُوا الْخَوارِجَ بَعْدِىَ، فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأَدْرَکَه (25)

بعد از من با خوارج نبرد نکنید؛ زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرده است، مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.
امام اول شیعیان در مورد اصحاب جمل نیز می‌فرمایند:

فَاِنْ شَغَبَ شاغِبٌ عُوتِبَ، فَإِنْ أَبهی قُوتِلَ‌ (26)

اگر فتنه‌گری، فتنه‌انگیزی کرد از او خواسته می شود که به حق بازگردد و اگر امتناع ورزد، مورد نبرد قرار خواهد گرفت.
آنگاه که نصایح دلسوزانه امیر مؤمنان علی علیه السلام کارساز نشد و جنگ در گرفت و اصحاب جمل کشته شدند یا به اسارت در آمدند، هنگامی که آن حضرت از کنار جسد «طلحة‌بن‌عبدالله» و «عبدالرّحمان‌بن‌عتاب‌بن‌اسید» در روز جنگ جمل عبور کردند برای مرگ دشمنان خویش اظهار تأسّف نمودند:

لَقَدْ أَصْبَحَ أَبُو مُحَمَّدٍ بِهَذَا الْمَکَانِ غَرِیباً أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَکْرَهُ أَنْ تَکُونَ قُرَیْشٌ قَتْلَى تَحْتَ بُطُونِ الْکَوَاکِبِ (27)

ابو محمّد [یعنی طلحه] در این مکان چه غریب افتاده است! سوگند به خدا من دوست نداشتم قریش در زیر این آسمان و ستاره ها چنین کشته افتاده باشند.
مبنای ارزشی جنگ و دفاع در اسلام بر ارزش‌های جاهلی، کینه‌های کور، عقده‌ها، دنیا و مادیات نیست؛ بلکه بر اساس ارزش‌های الهی، اخلاق و انسانیت است.

وَ لَا یَحْمِلَنَّکُمُ شَنَآنُهُمْ عَلَى قِتَالِهِمْ قَبْلَ دُعَائِهِمْ وَ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِم‏ (28)

باید پیش از خواندن آنان (به راه حق) و حجّت تمام کردن کینه و دشمنی شما را به جنگ با ایشان وادار نسازد (زیرا جنگ از روی کینه و دشمنی برای هوا و هوس است نه اطاعت و فرمانبری از خداوند، پس در این صورت اگر کسی کشته شود یا دیگری را بکشد، گناهکار و معذّب است).
اسلام علاوه بر رعایت حقوق دشمنان برای مجرمان و محکومان نیز حقوقی قائل است. اجرای قوانین شرع از سوی مجریان قانون باید آمیخته با رفتارهای انسانی باشد.
اسلام برای برخی از جرائم شخصی و اجتماعی، جای عفو و بخشش را باز گذاشته است به گونه‌ای که در جرائم فردی، شخص و ولیّ او می تواند ببخشد و در جرائم اجتماعی، زمامدار و ولیّ‌فقیه به نیابت از جامعه و در جهت منافع دین و مسلمانان اختیاردار است.
حضرت علی علیه السلام در جریان ضربت خوردنشان توسط ابن ملجم به نوع گذشت شخصی اشاره فرمودند:

إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِىُّ دَمِى، وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَناءُ مِیعادِى، وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِى قُرْبَةٌ، وَ هُوَ لَکُمْ حَسَنَةٌ، فَاعْفُوا ‏أَلا ‏تُحِبُّونَ‏ ‏أَن‏ ‏یَّغْفِرَ ‏اللَّهُ‏ ‏لَکُمْ‏ (29)

اگر ماندم، صاحب اختیار خون خود هستم (به خواست خویش می‏خواهم ابن ملجم را به کیفر برسانم یا می‏بخشم) و اگر مُردم مرگ وعده‏گاه من است (اختیاری ندارم شما به وظیفه شرعی خود رفتار کنید) و اگر (خواستم او را) ببخشم، بخشش برای من طاعت و بندگی (موجب قرب و نزدیکی به رحمت خدا) است و (اگر شما خواستید او را ببخشید) بخشش برای شما نیکوکاری است، پس شما او را ببخشید (زیرا خداوند در قرآن کریم می‏فرماید) آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟
هم چنین از سخنان آن حضرت علیه السلام است که می‌فرمایند:

مِنَ الْمُرُوَّةِ احْتِمَالُ جِنَایَاتِ الْإِخْوَان‏ (30)

تحمّل کردن خطاهای برادران جوانمردی است (یعنى در گذشتن از آنها و تلافى نکردن)‏.
از موارد بخشودن جرم اجتماعی می‌توان به بخشودگی اهالی مکّه پس از فتح آن توسط پیامبر صلی الله علیه و آله با تعبیر «انتم‌الطلقاء» اشاره کرد.
در سوره مبارکه مائده نیز حق‌تعالی به رسول خویش امر می کند که نسبت به خائنان یهودی عفو و گذشت داشته باشد:

وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِین‏ (31)

و هر زمان از خیانتی (تازه) از آنها آگاه می‏شوی، مگر عده‌ کمی از آنان، ولی از آنها درگذر و صرف‏نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست می‏دارد.
عفو مجرمان جنگ جمل در زمان حضرت علی علیه السلام نیز نمونه‌ای دیگر از تحمل در برابر جرائم اجتماعی است.
تمرین تحمل و بردباری از ملزومات کار نیروی نظامی و انتظامی است؛ چرا که رویارویی با رفتارهای خلاف قانون به تجزیه و تحلیل وضعیت و سنجیدن حق و ناحق نیاز دارد و این امر جز با صبر و تحمل و پیروی از دستور فرمانده و دخالت ندادن هواهای نفسانی در مبارزه با مفاسد اجتماعی امکان پذیر نیست.
شایسته است سربازان اسلام پس از پیروزی در راه حق و عدالت از خداوند بخواهند که بر راه درست باقی بمانند؛ مبادا با احساس قدرت دچار غرور شوند و بر مردم ظلم کنند، همچنان که امیرمؤمنان علیه السلام این درخواست را از پروردگار خویش می کند:

ربّ ... اِنْ اَظّْهَرْتَنا علی عدوّنا فَجَنِّبْنا البَغیَ و سَدِّدنا لِلحَقِّ (32)

پروردگارا!... اگر ما را بر دشمنانمان غلبه دادی، ستمگری(بر دیگران) را از ما دور گردان و به حق و درستکاری استوارمان فرما.

پی‌نوشت‌ها:

16. سوره مبارکه انفال، آیه65.
17. سوره مبارکه آل عمران، آیه200.
18. تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص445.
19. بحارالانوار، ج75، ص287.
20. سوره مبارکه طه، آیات 43 و 44.
21. صحیفه امام، ج21، ص 95ـ92.
22. صحیفه علویه، ص328.
23. صحیفه سجادیه، دعای20، بند 9.
24. نهج‌البلاغه، خطبه 58.
25. نهج‌البلاغه، خطبه 60.
26. نهج‌البلاغه، خطبه 172.
27. نهج‌البلاغه، خطبه 209.
28. نهج‌البلاغه، نامه 12.
29. نهج‌البلاغه، نامه 23.
30. تصنیف غرر‌الحکم و درر‌الکلم، ص420.
31. سوره مبارکه مائده، آیه‌13.
32. نهج‌البلاغه، خطبه‌170.






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:33 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

اخلاق و مدیریت در اسلام

 

نویسنده: محرم علی خلیلی
منبع:راسخون


 

چکیده :

رسالت این نوشتار در تبین رابطه اخلاق و مدیریت در نظام مقدس اسلامی است. هر چند سابقه تاریخی علم اخلاق به درازای آفرینش انسان بر می‌گردد و زندگی دینی انسانی در تداوم تاریخ با دستورات اخلاق عجین و قرین بوده است. حضرت آدم (ع) به عنوان اولین پیامبر الهی؛ فرزندانش را با دستورات اخلاقی آشنا می‌کند و حضرت محمد (ص) که آخرین فرستاده اوست فلسفة بعثت خویش را تتمیم اخلاق می‌داند. از سوی دیگر؛ پذیرش مقوله مدیریت نیز با زایش و رویش زندگی اجتماعی انسان‌ها همسان و همسو بوده است که مدیریت خانواده، شهر، آستان، کشور و ملت را در بر می‌گیرد. با توجه به موقعیت و نقش استراتژیکی مدیر، رعایت و عدم رعایت اخلاق و فضائل اخلاقی، هدایت و ضلالت جامعه بستگی به کیفیت مدیریت مدیر دارد. در قرآن کریم نیز نقش مدیر، در هدایت جامعه به سوی پیشرفت و تمدن و یا انحطاط و عقب‌ماندگی و هم تقسیم و تبدیل جامعه به جامعه دینی و جامعه سکولار پذیرفته شده است.
واژه های کلیدی: اخلاق، مدیر، شایستگی، آسیب، اسلام، علم، جهل، تدبیر، ریاست و جامعه

مقدمه:

بی تردید، اخلاق در نظام اجتماعی، از ضرورت و لزوم انکار ناپذیر برخوردار است. حکومت و دولت و مدیریت، که سر آمد نظام اجتماعی است، اخلاق نیز جایگاه ارزشمند خودش را دارد. در نظام و مکاتب غربی، هر چند با تعدد و گوناگونی، بحث اخلاق نیز در جایگاه متفاوت قرار می‌گیرد، اما در نظام مقدس اسلام، هیچ رویکرد، نمی‌تواند، ارزش و نقش اخلاق در پیشرفت و موفقیت مدیریت در نظام اجتماعی را انکار کند. به گونه ای که مدیریت منهای تعهد و التزام به آموزه های اخلاقی، هیچ پیام و پیامد مثبت را برای جامعه اسلامی نمی‌تواند به ارمغان آورد. هیچ شایستگی و لیاقت با ارزش و ارجمندی اخلاق، برابری نمی‌کند. بلکه تمامی شایستگی‌ها با میزان اخلاق به سنجش کشیده می‌شود. بنابراین، توقع می‌رود، نظام اجتماعی اسلام، سر آمد نظام مکاتب و اندیشه های بشری باشد، اما آن گونه نیست، به نظر می‌رسد، علت اصلی آن، این باشد که آن طوری که آموزه های اسلام، به اخلاق تأکید کرده است، جوامع و نظام اجتماعی، آن را در عمل تطبیق ننموده‌اند، که می‌تواند به خاطر عدم آگاهی از برنامه‌ها و امتیازات اخلاقی باشد، تحقیق حاضر، رابطه اخلاق و مدیریت را در نظام اجتماعی اسلامی را، به کنکاش گرفته است، تا باشد امتیازات نظام اخلاقی را از غیر آن، به صورت استدلالی و علمی با اتکاء به آیات و احادیث اسلامی تبیین نماید.

ضرورت بحث :

علی رغم ضرورت اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی، و علاوه بر آنکه کتب و مقالات تحقیقی قسمت عمده بازار کتاب را، به خود اختصاص داده است. اما بیش از یک کار تحقیقی و پژوهشی، کاربرد و موقعیت دیگری پیدا نکرده است. بلکه در حوزات مدیریت اجتماعی و سیاسی، طرح مباحث اخلاق، از امور حاشیه ای محسوب می‌گردد. بی تردید، اخلاق جامعه بی تأثیر از اخلاق مدیران آن نیست، اگر چنانچه جامعه به دست افراد متخلق به اخلاق اسلامی و مدیران شایسته و دلسوز مدیریت شود، جامعه نیز خود را بدان منطبق و ملزم می‌دانند و عکس آن نیز درست است. در جوامع اسلامی که مدیران مجری قانون مقدس اسلام هستند، اخلاقمند و اخلاق مدار بودن مدیران بیش از پیش الزامی و ضروری به نظر می‌رسد. زیرا از یک سو از الگوهای شایسته ای چون پیامبر گرامی اسلام، و حضرت علی (ع) برخوردار هستند،‌ و از سوی دیگر، اسلام دارای قوانین و برنامه های است که استعداد مدیریت جهانی را دارد، و آن هم بدون رعایت اخلاق و حسن رفتار اجتماعی ممکن و میسر نیست.

مفاهیم و کلیات :

اخلاق در لغت :
راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود اخلاق را چنین تعریف می‌کند : «اخلاق» جمع «خُلق» (بر وزن قفل) و «خُلُق». (بر وزن افق) مى‏باشد، به گفته وی این دو واژه در اصل به یک ریشه باز مى‏گردد، خَلق به معنى هیئت و شکل و صورتى است که انسان با چشم مى‏بیند و خُلق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى‏شود. (1) اخلاق در اصطلاح: اخلاق در اصطلاح همان صفت راسخ نفسانی است که انسان متخلق به آن، افعال متناسبی را به سهولت انجام می‌دهد و این صفات راسخ ممکن است فضیلت باشد تا منشأ رفتار خوب گردد و ممکن است رذیلت باشد تا منشأ رفتار نا شایست و زشت گردد (2)

مدیر و مدیریت:

مدیر به کسی گفته می‌شود که توانایی و شایستگی اداره کردن اداره، سازمان، و مانند آن‌ها را دارد، یا اداره و سر پرستی بخشی از کارها و قسمت‌های آن جا بر عهده اوست. (3) مدیریت منسوب به مدیر، نیز به توانایی و شایستگی اداره جایی یا رهبری و کنترل فعالیت‌های در حال انجام برای رسیدن به هدف مورد نظر اطلاق می‌گردد. (4)

پیشینه اخلاق

بی تردید سابقه مباحث اخلاقی به درازای زندگی انسان به روی زمین برمی گردد، زیرا حضرت آدم (ع) فرزندانش را با دستورات اخلاق الهی آشنا ساخت، بلکه از زمانی که خداوند او را در بهشت آفرید مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی به او آموخت پیامبران الهی نیز یکی پس از دیگری سرلوحه کار خویش را تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق قرار دادند، در این میان حضرت عیسی که بخش عظیم دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می‌دهد را به عنوان معلم اخلاق می‌شناسند. اما پیامبر گرامی اسلام با دامنه گسترده تر مباحث اخلاق را مطرح کرده، که آن را هدف بعثت خویش بیان کرد و فرمود: انما بعثت لا تمم مکارم الاخلاق. (5) از این‌ رو خداوند او را به نیکی ستود و فرمود: «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیم‏ ؛ و راستى که تو را خویى والاست!» (6)

حیطه مدیریت در این نوشتار:

مقوله مدیریت در این نوشتار؛ خانواده، عشیره، قبیله، دهستان، شهر، کشور و ملت را شامل می‌شود، زیرا همگی جلوه های مختلف از زندگی اجتماعی است، که به خاطر پاره ای از مسائل و مشکلات جمعی، و چالش‌های فرا روی حیات اجتماعی آن‌ها را به پذیرش مقوله مدیریت تشویق کرده‌اند، و هیچ برهه تاریخی خالی از این مقوله نبوده است، بلکه در طول تاریخ، در هر اجتماع بشری؛ عنصر مدیریت جزء لاینفک زندگی آنان بوده است.

نقش مدیر در جامعه :

مدیر با توجه به موقعیت استراتژیکی که دارد می‌تواند خانواده... کشور را به استبدادی و غیر استبدادی، دموکراتیک و غیر دموکراتیک، استعمارگر و استعمار زده، دینی و سکولار، عقب مانده و پیشرفته، متمدن و غیر متمدن، ضعیف و قوی تقسیم و تبدیل کند، چون «الناس علی دین ملوکهم» (7) استاد مطهری در اهمیت و نقش مدیر در جامعه گفته است: مدیریت صحیح از ضعیف‌ترین ملت‌های دنیا قوی‌ترین ملت‌ها را می‌سازد، آنچنان که رسول اکرم (ص) انجام داد و این معجزه رهبری بود (8) در قرآن کریم نقش بی بدیل حاکم، در هدایت و ضلالت جامعه پذیرفته شده است. «وَ جَعَلْنَهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَتِ وَ إِقَامَ الصلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکوةِ وَ کانُوا لَنَا عَبِدِینَ» (9) در جای دیگر آمده است: «وجَعَلْنَا مِنهُمْ أَئمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صبرُوا وَ کانُوا بِئَایَتِنَا یُوقِنُونَ» (10) در سوره اعراف از گروهی یاد می‌شود که در قیامت پس از ورود به جهنم انحراف و گمراهی خویش را به گردن پیشوایان خویش می‌اندازند و برای آنان کیفری دوچند طلب می‌کنند «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ» (11)

تلازم مدیریت و اخلاق در اسلام :

مدیریت در نظام مقدس اسلام، ذاتاً ارزشمند نیست، بلکه امانت و مسئولیت است که مدیر در زمان مدیریت خویش بدوش می‌کشد، و برای مدیر هیچ نوع کمالی و افتخاری محسوب نمی‌شود، مگر اینکه بتواند قدرت سیاسی را وسیله ای برای احقاق حق و ادای امانت الهی قرار دهد. عبدالله ابن عباس نقل می‌کند که هنگام خروج به سمت بصره در محلی به نام «ذی قار» نزد امیرمومنان علی (ع) رفتم که نعلین خود را پینه می‌زد، از من پرسید : بهایی این نعلین چند است؟ گفتم : ارزشی ندارد، فرمود «َ وَ اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا » (12) حضرت علی (ع) در نامه های خود که به فرمانده سپاه اسلام در آذربایجان – اشعث ابن قیس – و مالک اشتر یاد (13) آور می‌شود که در مدیریت، رعایت اخلاق الزامی است، مبادا آن را طعمه و لقمه شیرین پندارید (14)

ویژگی‌های مدیر شایسته :

قوانین در اسلام بر اساس ضوابط، لیاقت‌ها و شایستگی‌های اداری تنظیم و تدوین گردیده، و این شاید یکی از امتیازات بزرگ مکتب اسلام است که چون دیگر مکاتب، روابط را مقدم بر ضوابط ندانسته است. از این رو برای شخص مدیر، شروط و ویژگی‌های را در نظر گرفته است. در نظام‌های لائیک و سکولار، مدیر را از منظر مردم می‌نگرند، مثلاً عنصر محبوبیت، و قدرت و جلب آراء برای مدیر در مدیریت کافی است. اما شخص مدیر، از نظر فردی و اخلاقی ملزم به رعایت اخلاق و یا شروط و الزاماتی نیست. در این مکاتب آنچه که مدیر را شایسته مدیریت می‌کند تا بتواند بر کرسی مدیریت تکیه زند، تبلیغات، طرح شعار های عامه پسند، ژست‌های عامه پسند، توجه اذهان به سوی موضوع خاصی، و موفقیت در میدان رقابت هر چند به قیمت شکستن کسی دیگر گردد. می‌باشد. در نظام سیاسی اسلام، مدیر علی رغم محبوبیت اجتماعی و کسب اکثریت آراء، برای احراز پست مدیریت، باید از کمالات و فضایل اخلاقی نیز برخوردار باشد، در اینجا چندی از این صفات یاد آوری می‌گردد.

1.شایستگی اداری :

همان طوری که گزینش و انتخاب کارگزاران صالح و کاردان، نقش اساسى رشد و ترقی جامعه دارد، افراد ناصالح و ناکار آمد، و تقدم ضوابط بر روابط؛ عامل ظلم، بدبینى، نارضایتى و خشم مردم و موجب فساد و بحران خواهد شد. در این رابطه امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: (کارگزاران خود را از میان افراد با تجربه، با حیا و از خاندان‏هاى شایسته و با صلاحیت و پیشگام در اسلام انتخاب کن...) - ِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَام‏ و... /(15) هرچند در مدیریت علم و آگاهی شرط لازم است و کافی نیست، اما پارامتر های زیر، نشانگر شایستگی اداری است؛ قدرت تصمیم گیری به موقع ابتکار عمل در خروج از بن بست ها، نوآوری و قدرت ایجاد رشد و توسعه، از دست ندادن فرصت‌ها و در عین حال دوری از شتاب‌زدگی، اموری هستند که صرفاً با یکسری دانش‌ها و تخصص‌ها فراهم آمدنی نیست، بلکه به خصوصیات روانی، هوشمندی، قوه تدبر و میزان پختگی در برخورد با دشواری‌ها و مشکلات گوناگون و سرعت عمل ذهنی (16) حضرت علی (ع) تأکید می‌کند که زمام امر امت نباید به دست بی خردان و نالایقان فاسق و بی تدبیر افتد: ٍ وَ لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ هَذِهِ الْأُمَّةَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ حِزْباً . (17) «لکن از این اندوهناکم که بی خردان و تبهکاران این امت حکومت را بدست آورند آنگاه مال خدا را دست بدست بگردانند و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ و با فاسقان همراه باشند» حضرت رسول (ص) فرمود : من تقدم علی المسلمین و یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خانه الله و رسوله و المسلمین (18)؛ یعنی هرکس برای ریاست بر مردم خود را جلو بیندازد و بداند که بهتر از او در جامعه مسلمانان وجود دارد، حقیقتاً به خدا و رسول او و مسلمانان خیانت کرده است.

2.شایستگی علمی :

حضرت یوسف (ع) در هنگامه احراز مقام خزانه در مصر، به دو ویژگی؛ کاردانی وامانت داری تأکید می‌کند و این مطلب گواه آن است که مدیران جامعه باید برخوردار از این صفات باشند : قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ- [یوسف] گفت مرا بر خزانه‏هاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانا هستم (19)

3.عدالت :

مدیر در هر بخش از ادارات (حکومتی و غیر حکومتی) که باشد سمت او با مصالح جامعه گره خورده است و همیشه در اجتماع تضاد ها و اصطکاک منافع وجود دارد که حل و فصل آن عدالت مدیران و مجریان را می‌طلبد. در آیات متعدد قرآن کریم و روایات اسلامی نیز صفت عدالت را برای زعیم و مدیر جامعه اسلامی مهم دانسته و به کرات از آن سخن گفته است: وَ إِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْل (20) حضرت امام حسین (ع) برای اهل کوفه نوشت : فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط و الدائن بدین الله (21)

4.امانتداری :

امانت به معنی عام آن، هرگونه سرمایه مادی و معنوی، را شامل می‌شود، و فرقی نمی‌کند که امانت دهنده و امانت گیرنده مسلمان باشد یا غیر مسلمان «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا» (22) امانت از سوی دیگر نیز دارای معنای عام و گسترده است؛ اموال، ثروت، پست‌ها، مسئولیت‌ها، ‌سرمایه های انسانی، فرهنگ‌ها و میراث‌های تاریخی را شامل می‌شود و همه امانت‌های الهی هستند که به دست افراد مختلف در اجتماع سپرده می‌شود و همه موظفند که در حفظ این امانات و تسلیم کردن آن به صاحبان اصلی آن بکوشند و به هیچ وجه در این امانت‌ها خیانت نشود (23) از طرف دیگر صاحبان امانت نیز خواه حقوقی باشد خواه حقیقی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَ تَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ»‌ (24) فضل ابن شاذان از امام رضا (ع) نقل می‌کند فقدان امام امین سبب نابودی و انزوای شریعت شمرده می‌شود : أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیِّماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّة (25)

5.حسن تدبیر:

امام علی (ع) شرط اطاعت از زعیم و مدیر را حسن تدبیر و سیاست می‌داند، و می‌فرماید: «من حسنت سیاسته و جبت طاعته» (26) و « مَنْ أَحْسَنَ الْکِفَایَةَ اسْتَحَقَّ الْوِلَایَة » (27) حسن تدبیر از ویژگی‌های مدیر شایسته است که در هر سمت و منصب که باشد باید حسن تدبیر و درایت کافی داشته باشد،‌ حضرت علی (ع) در ضمن روایتی برای سرپرستی امور لشکریان، ویژگی‌های نظیر کاردانی و حسن تدبیر و سیاست و حلم را لازم شمرده است : «ولِّ امر جنودک افضلهم فی نفسک حلما و اجمعهم للعلم و حسن السیاسه و صالح الاخلاق» (28)

6.توانای :

فرزندان شعیب (ع) زمانی که حضرت موسی (ع) را برای سرپرستی اموال شعیب به وی توصیه می‌کند، بر توانای و امانت داری او اصرار می‌ورزد، بنابراین، اگر سرپرستی اموال، نیازمند توانایی و امانت داری است، سرپرستی و مدیرت جامعه به طریق اولی مستلزم وجود چنین خصوصیاتی است : «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» (29)

7. آسیب‌ها

همان طوری ویژگی‌های مثبت و بایسته مدیر، از تخلق به اخلاق نیک و داشتن اوصاف پسندیده و شایسته مدیر حکایت دارد، آسیب‌های اخلاقی نیز از ضعف و یا فقدان اخلاق شایسته مدیر حکایت دارد. موارد زیر را که در قالب آسیب‌های مدیریتی مطرح گردیده، ریشه در ضعف اخلاقی مدیر و رهبران جوامع دارد.

8.تجمل گرایی :

مدیریت اسلامی در مصرف امکانات مسئولیت سنگینی دارد،‌ اولین شاخصه ممتاز مدیر چگونگی مصرف او از امکانات که در اختیار دارد می‌باشد، و این خود محکی است برای مدیران اسلامی در جهت حرکت کردن آنها در مسیر درست و اسلامی. چهره های شاخص و بر جسته هر جامعه خواه ناخواه نقش الگویی برای قشر وسیعی از جامعه پیدا کرده و منش و سیره آنها تأثیرات جدی در الگو پذیری توده ها و بهنجار و نا بهنجار شدن رفتار آنان دارد، تأثیر این مطلب تا جای است که پیامبر (ص)‌ فرمود: الناس علی دین ملوکهم (30) «آدمیان بر دین و مرام زمامداران خویشند». قرآن کریم که قانون مدون و جامع و کامل برای جامعه و مدیران آن است، می‌فرماید نه تنها شخص مدیر بلکه وابستگان نزدیک آنها نیز از الگو دهی شدیدی برای امت و ملت برخوردار است، و تصریح می‌کند که همسران مدیران اسلامی نیز نمی‌توانند آزاد و هر طوری که دلشان خواست مصرف کنند: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا» (31) الگو دهی مدیران و حتی وابستگان آنها بر کسی پوشیده نیست، اگر مدیران، مسیر چون تجمل پرستی، اشراف گری، دنیا طلبی، و... پیشه کنند،‌ جامعه با سرعت چند برابر آن مسیر را خواهد پیمود،‌ که در این صورت جامعه آسیب‌های معنوی شدیدی را متحمل خواهد شد، از این رو است خداوند خطاب به همسران پیامبر می‌فرماید «اگر شما خانم‌های پیامبر در مسیر ارزش‌های حرکت کنید، دو چندان پاداش دارید و اگر دنیا طلبی کردید، دو چندان عذاب خواهید داشت : یَا نِسَاء النَّبِیِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَ کَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا (32) اى همسران پیامبر هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکارى کند عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است وَ مَن یَقْنُتْ مِنکُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کَرِیمًا (33) و هر کس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و کار شایسته کند پاداشش را دو چندان مى‏دهیم و برایش روزى نیکو فراهم خواهیم ساخت. تجمل گری های که امروز دامن گیر مدیران و به تبع آن جوامع اسلامی گردیده به نظر می‌رسد که، رشد سر سام آور تکنولوژی و یا ‌احساس پوچی در زندگی به آن سوی کشانده است، همه در پی آن هستند که در سایه این تجملات، پوچی‌های خود را جبران و گره از گره های زندگی خویش را بگشایند، غافل از اینکه نه تنها تجمل گرای هیچ کمکی به آنها نکرده بلکه باری بر بارهای آنها افزوده می‌شود؛ و حتی ممکن است تجمل گرای یک ملت را با تمام تمدن آنها به کام مرگ و هلاکت و نابودی بفرستد، آیت الله مکار شیرازی در تفسیر این آیه شریفه می‌نویسد : »وَ لِکلِّ أُمَّة أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَستَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَستَقْدِمُونَ یعنی ملتهای جهان همانند افراد، دارای مرگ و حیاتند، ملت هائی از صفحه روی زمین بر چیده می‌شوند، و به جای آنها ملتهای دیگری قرار می‌گیرند، قانون مرگ و حیات مخصوص افراد انسان نیست بلکه اقوام و جمعیت‌ها و جامعه ها را نیز در بر می‌گیرد. با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالباً بر اثر انحراف از مسیر حق و عدالت و روی آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در دریای شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستی و تن پروری می‌باشد. هنگامی که ملتهای جهان در چنین مسیر هائی گام بگذارند، و از قوانین مسلم آفرینش منحرف گردند، سرمایه های هستی خود را یکی پس از دیگری از دست خواهند داد و سرانجام سقوط می‌کنند. بررسی فنای تمدن هائی همچون تمدن بابل، فراعنه مصر، قوم سبا، کلدانیان، آشوریان، مسلمانان اندلس و امثال آنها، این حقیقت را نشان می‌دهد که در لحظه فرا رسیدن فرمان نابودی که بر اثر اوج گرفتن فساد صادر شده بود، حتی ساعتی نتوانستند پایه های لرزان حکومت‌های خویش را نگاه دارند. (34) مدیران که هدایت گران جامعه هستند، باید بر خویشتن مسلط و از بند و زنجیر هواهای نفسانی رهیده باشند، از سِمت که در جامعه بدست می‌آورد بخاطر ضعف نفسانی در جهت تجمل گرایی، ارضاء نفس و تمایلات نفسانی استفاده نکند و مدیریت را وسیله برای زندگی تجملاتی و اشرافی خویش قرار ندهد، حضرت علی (ع) در زمان که بر بلاد اسلامی حکم می‌راند جز غذای اندک و ساده چیزی نداشت، به لباس کهنه و کم بهاء قانع بود، که خود فرمود: انا لانأکل ادامین جمیعاً (35) یعنی من در تمام عمر از دو خوراک و خورش استفاده نکردم؛ و داستان حضرت با دخترش ام کلثوم گواه بر این مطلب است؛ وقتی که ام کلثوم برای افطار طبقی از نان جو، شیر و نمک آورد حضرت نهیبی زد و فرمود: «یا بنیّة! أ تقدّمین الى ابیک إدامین فی فرد طبق واحد؟ أ تریدین أن یطول وقوفی غدا بین یدی اللَّه عزّ و جلّ یوم القیامة؟ انا أرید أن أتّبع اخی و ابن عمّی رسول اللَّه «ص»، ما قدّم الیه إدامان فی طبق واحد، الى أن قبضه اللَّه. (36) «دخترم آیا دو خوراک را در یک طبق برای پدرت آوردی؟ آیا قصد داری که فردای قیامت در پیشگاه خدا طولانی بایستم؟ من میخواهم که برادرم و پسر عمم رسول خدا (ص) را متابعت نمایم که برای آن حضرت تا دم مرگ برایش تهیه نشد» در جای دیگر حضرت در برابر سفره های رنگین چنین عکس‌العمل از خود نشان می‌دهد : «طیّب، طیّب، و ما هو بحرام، و لکن أکره أن أعوّد نفسی بما لم أعوّدها (37) «پاک است و پاک، حرام نیست، لیک کراهت دارم که نفسم را به چیزی عادت دهم که عادت ندارد» حضرت نه تنها خویش که والیان و مدیران غیر معصوم خویش را نیز به این اخلاق دعوت می‌کند و از حاضر شدن آنها بر سری سفره های رنگین به شدت ناراحت و آن‌ها را مورد عتاب قرار می‌دهد، نامه تندی که به عثمان ابن حنیف حاکم بصره می‌نویسد حکایت از این مطلب دارد : گمان نداشتم مهمانی را قبول کنی که در آن نیازمندان و فقیران رانده شده باشند و ثروتمندان و بی نیازان دعوت شده باشد... آگاه باش که هر مأمومی را امامی است که به آن اقتدا می‌ورزد، و به نور علمش روشنی می‌جوید، امامتان از دنیا به دو جامه کهنه و از خوراکش به دونان جو اکتفا کرده است، گر چه شما بر این رفتار قادر نیستید لیک مرا در پرهیزگاری و کوشش یاری سازید و به عفت و محکم کاری کمکم کنید! سوگند به خدا که از دنیای شما، طلایی نیاندوخته ام و با داشتن کهنه لباس، لباس کهنه دیگری تهیه نکرده ام، و این بخاطر نبود قدرت و توانانی نیست، چه اگر بخواهم می‌توانم بر عسل مصفی راه یابم و از مغز گندم نان تهیه ورزم، و از بافته ابریشمی لباس بپوشم، لکن چه بسیار دور است، که هوای نفس بر من غالب شود و زیادی حرص و ولع مرا به انتخاب طعام‌های برگزیده شده وادار نماید (38) افراط در موارد چون لباس، منزل، مرکب، و... امروز از نمونه های بارز تجمل گرایی است که دامنگیر مدیران و به تبع آنها جامعه اسلامی شده است، با توجه به زندگانی و سیره گفتاری و رفتاری پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین در سیستم اداری اسلامی نه تنها مدیر تجمل گرا قابل قبول نیست، بلکه مدیران باید با تجمل گرایان برخورد دیگری داشته باشند. زمانی که هیئتی از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام (ص) رسیدند در حالی که لباس‌های ابریشمین بسیار زیبا که تا آن زمان در اندام عرب‌ها دیده نشده بود در تن داشتند، هنگامی که به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و سلام کردند، پیامبر (ص) پاسخ سلام آنها را نگفت حتی حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن گوید، از حضرت علی (علیه السلام) در این باره چاره خواستند، و علت روی گردانی پیامبر (ص) را از آنها جویا شدند، علی (ع) فرمود: من چنین فکر می‌کنم که این‌ها باید این لباس‌های زیبا و انگشترهای گران قیمت را از تن بیرون کنند، سپس خدمت پیامبر (ص) برسند آنها چنین کردند، پیامبر (ص) سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت، سپس فرمود : وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ أَتَوْنِی الْمَرَّةَ الْأُولَى وَ إِنَّ إِبْلِیسَ لَمَعَهُمْ : سوگند به خدائی که مرا به حق فرستاده است، نخستین بار که این‌ها بر من وارد شدند دیدم شیطان نیز به همراه آنها است. (39)

9.جهل :

حاکم اسلامی باید از علم و دانش کافی برخوردار باشد، از رموز کلیدی موفقیت مدیر در جامعه، این است که مدیر، آگاهی به مجموعه معرفت‌های ضروری به اوضاع اجتماعی و بین‌المللی و جریانات فکری جاری در عصر خویش داشته باشد، چون این آگاهی او را از افتادن در شبهات و اثرات آنها در امان نگه می‌دارد وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس‏ (40) امام علی (ع) در موارد متعدد علم و دانش را از ویژگی‌های رهبری و شرط آن می‌داند. تصریح می‌کند: که او علاوه بر آنکه باید قوی ترین افراد در تحقق حکومت باشد داناترین افراد امت نیز باشد : أیها الناس! إن احقّ الناس به هذا الامر أقواهم علیه، و اعلمهم بأمر اللَّه فیه‏ «ای مردم سزاوار ترین مردم به خلافت آن کس است که در تحقق حکومت نیرومند تر و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد (41) نادان لیاقت رهبری امت اسلامی را ندارد و نمی‌توان و نباید ناموس، جان، امامت و... آنان را به چنین کسی سپرد، چرا که آنان را به واسطه نادانی خویش به گمراهی خواهد کشاند (ِ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْکَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ ... وَ لَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِه‏- همان شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس، جان، غنائیم و احکام مسلمین ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود ... و نادان نیز لیاقت رهبری را ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند) 42».در جای دیگر حضرت می‌فرماید: «من استعمل عاملا من المسلمین و یعلم ان فیهم من هو اولی بذالک و اعلم بکتاب الله و سنة نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین» هر کس مدیری را بر مردم بگمارد، در حال که می‌داند در میان مسلمانان شایسته تر از او و داناتر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش وجود دارد، به تحقیق به خدا و رسول او جمیع مسلمانان خیانت کرده است. (43) حاکم جاهل بدو جهت در گمراهی مردم موثر است؛ یکی به لحاظ نوع نگاه مردم به حاکمان و پیروی آنان از وی، و دیگری به لحاظ وضع قوانین نا مناسب از سوی چنین حاکمی. مردم به حاکم خویش به عنوان الگو و اسوه می‌نگرند و سعی می‌کنند که در اندیشه و عمل پا جای پای او نهند. این فرمایش امام که مردم به فرمانروایان خویش شبیه‌ترند تا پدران خویش «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِ» (44) ناظر به همین نحوه تعامل حاکمان و رعیت است، و فرمایش پیامبر گرامی اسلام: (الناس علی دین ملوکهم) 45 نیز همین واقعیت را بیان می‌کند. در این صورت اگر مدیر جامعه از شایستگی و درایت کافی علمی بر خوردار نباشد نتیجه جز انحراف جامعه نخواهد نبود.

مغایرت قول و عمل :

برنامه های که از طرف مدیر، طراحی و تئوریزه می‌گردد، هنگامی موفق خواهد بود که مقرون به عمل باشد، همان طوری که مبلغ نیز چنین است. تأثیر عمیق دعوت و تبلیغ از آنجا سر چشمه می‌گیرد که شنونده باور داشته باشد که مدیر و یا مبلغ آنچه که می‌گوید خودش نیز به آن ایمان دارد، مثلاً برنامه های مدیر اسراف کار در مورد سرفه جوی، و مدیر بی نظم در مورد نظم و انضباط، و... محکوم به شکست است، چون سخن که از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند، و یا به تعبیر دیگر: زبان ترجمان دل است (46) و بهترین نشانه ای ایمان گوینده به سخنش این است که خود قبل از دیگران عمل کند. حضرت على (ع) فرمود: (من مردم را به کارى نیکو وادار نکردم مگر آنکه خود پیش‌تر به آنها عمل مى‏کردم و مردم را از کارهاى زشت باز نمى‏داشتم مگر آنکه خود پیش‌تر از دیگران از آن زشتى‏ها بر کنار بودم) (47) آیت الله مکاری شیرازی می‌نویسد : از بدترین بلاهایی که ممکن است بر یک جامعه مسلط شود بلای سلب اطمینان است، و عامل اصلی آن جدای گفتار از کردار است، مردمی که می‌گویند و عمل نمی‌کنند هرگز نمی‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند، و در برابر مشکلات هماهنگ باشند و هرگز برادری و صمیمیت در میان آنها حاکم نخواهد شد، هر گزارش و قیمتی نخواهند داشت، و هیچ دشمنی از آنها حساب نمی‌برد (48) جناب فارابی می‌گوید : ممکن است پای طبیبی مصدوم و یا دست وی شکسته باشد، ولی در عین حال بتواند پا یا دست مصدوم دیگری را درمان کند، اما طبیب روح چنین نیست؛ ‌یک عالم حوزوی و یا دانشگاهی اگر جانش مریض باشد، هرگز توان تربیت دیگران را ندارد: «خفته را خفته کِی کند بیدار» (49) در بحث آسیب‌های اخلاق اداری این موضوع از اهمیت بیشتر بر خوردار است، لذا جا دارد که بیشتر از آن سخن گفته شود. با مراجعه به آیات قرآن کریم و روایات معصومین اهمیت مضاعف دعوت عملی را در خواهیم یافت، و از طرف دیگر ارزش قول بدون عمل و تأثیر آن نیز بیان شده است که در اینجا به برخی از آنها استناد می‌جویم :

آیات قران کریم :

1.أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (50) آیا مردم را به نیکى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏کنید با اینکه شما کتاب خدا را مى‏خوانید آیا هیچ نمى‏اندیشید گر چند این آیه بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار داده است، ولی مفهوم آن گسترده است که شامل بقیه نیز می‌شود. (51) مفسرین از آن جهت روی سخن را به بنی اسرائیل می‌دانند که دانشمندان یهود قبل از بعثت پیامبر گرامی اسلام (ص) مردم را به ایمان به وی دعوت می‌کردند، و بشارت ظهورش را می‌دادند ولی خود هنگام ظهور آن حضرت از ایمان آوردن خود داری کردند. (52)
2.یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (53) اى کسانى که ایمان آورده‏اید چرا چیزى مى‏گویید که انجام نمى‏دهید. این آیه شریفه نیز در مورد جهاد و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده است ولی شأن نزول مفهوم گسترده آیه را محدود نمی‌کند، بنابراین هر گونه گفتار بی عمل در خور سرزنش و ملامت است، خواه در رابطه با پایمردی در میدان جهاد باشد، و یا در هر عمل مثبت و سازنده دیگر (54)
3.کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ (55) نزد خدا سخت ناپسند است که چیزى را بگویید و انجام ندهید. (56) روایات : سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصومین به گونه ای بود که بیشتر با عمل حسنه و رفتار شایسته و بایسته مردم را هدایت می‌کرد، و در عمل اسوه و الگوی مردم بود، در این مورد شاهد مثال کم نیست، اما به چند نمونه از آنان اشاره می‌شود : حضرت امام علی (ع) فرمود: أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُکُمْ عَلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَکُمْ عَنْهَا : «ای مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعت تشویق نمی‌کنم مگر قبلاً خودم آن را انجام می‌دهم و از هیچ کار خلافی باز نمی‌دارم مگر اینکه پیش از شما از آن دوری جسته‌ام» (57)
1.امام صادق می‌فرماید: «کونوا دعاة النّاس بأعمالکم، و لا تکونوا دعاة بألسنتکم‏؛ مردم را با عمل خود به نیکی‌ها دعوت کنید نه با زبان خود (58)
2. باز هم حضرت علی (ع) فرمود : مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم‏؛ کسی که خویش را برای مردم امام قرار داده است، باید پیش از تعلیم غیرش به تعلیم نفس مبادرت ورزد و تأدیب با سیره و رفتارش پیش از تأدیب با زبانش باشد معلم نفس و مودب خویشتن، شایسته تر اجلال و احترام است از آن کسی که صرف معلم و مودب مردم است. (59)
3. پیامبر اکرم (ص) : مَثَلُ الَّذِی یُعَلِّمُ الْخَیْرَ وَ لَا یَعْمَلُ بِهِ مَثَلُ السِّرَاجِ یُضِی‏ءُ لِلنَّاسِ وَ یُحْرِقُ نَفْسَه‏ ؛ مثل کسانی که خیر را می‌دانند و عمل نمی‌کنند، مثل چراغی است که برای مردم روشنائی می‌دهد و خودش را می‌سوزاند. (60)
4.نبی اکرم : لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَل‏ ؛ سخنی که پشتوانه عمل ندارد سخن نیست (61)
5.امام صادق (ع) : بِالْعُلَمَاءِ مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَیْسَ بِعَالِم‏ ؛ عالم کسی است که عملش گفتارش را تصدیق کند، و کسی که عمل او گفتارش را تصدیق نکند عالم نیست (62)
سعدی در این باره می‌گوید :
ترک دنیا به مردم آموزند
خویشتن سیم و غله اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس
هر چه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکنند
نه بگوید به خلق و خود نکنند






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:32 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()

 

10.تبعیض و تعصب:

در حوزه اخلاق اسلامی، تنها معیار و ملاک، شایستگی و لیاقت انسانی است، که آن را خداوند بیان فرموده است «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر» (63) از این رو پارامتر های قوم، قبیله، نژاد، رنگ و پوست از معیارهای ارزش گزاری نیست. تبعیض و تعصب از آفت‌ها و آسیب‌های است که بیش از همه اخلاق اسلامی را هدف قرار داده و معیار گزینش اسلامی و انسانی را زیر پا می‌گذارد. تعصب به معنى «وابستگى غیر منطقى به چیزی» تا آنجا که انسان حق را فداى آن کند شکی نیست که تعصب و لجاجت در فرد یا در جامعه باعث عقب ماندگی و انحطاط آن جامعه می‌شود. اما اگر این آسیب دامنگیر مدیران که سکان دار کشتی هدایت جامعه هستند شود، قطعاً به جای راه ترقی و تعالی، راه سقوط و هلاکت را خواهند پیمود، چون رساندن کشتی به ساحل نیاز به درک و تشخیص سالم دارد که مدیر متعصب و لجوج نمی‌تواند درک صحیح و تشخیص سالم داشته باشد. هنگامی که تعصب از در وارد می‌شود منطق از در دیگر فرار می‌کند (64) اگر چنانچه در اقوام پیشین نیز بنگریم، می‌بینم سبب اصلی انحراف و نابودی آنها تعصب‌های ناروا و باطل بوده است مثلاً اقوام : نوح (65)، هود (66) حضرت ابراهیم (67)، حضرت موسی (68) این سیره جاهلیت در زمان پیامبر گرامی اسلام نیز تکرار شد، هنگام که حضرت؛ مشرکان قریش را به دین مبین اسلام دعوت کردند، آنها دین پدران و اجداد جاهل خویش را بهانه گرفتند و مسیر آنها را پیمودند
1. َ وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون‏ (سوره ‏بقره، آیه‏170) و هنگامى که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید!» مى‏گویند: (نه) ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروى مى‏نماییم آیا اگر پدران آنها چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروى خواهند کرد)!؟
2. إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیما (69) (به خاطر بیاورید) هنگامى را که کافران در دل‌های خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هر کس شایسته ‏تر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز داناست.
3.و نیز مى‏فرماید: و لو نزلناه على بعض الاعجمین، فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین (70) هرگاه ما قرآن را بر بعضى از عجم‏ها (غیر عرب) نازل مى‏کردیم - و او آن را بر ایشان مى‏خواند (به خاطر تعصب و لجاج) به آن ایمان نمى‏آوردند!
4. وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُون‏ (71) و این گونه در هیچ شهر و دیارى پیش از تو پیامبر انذار کننده‏اى نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغروران گفتند: «ما پدران خود را بر آیینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى‏کنیم»!
5. َ وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُون‏ (72) و پیوسته مى‏گفتند: «آیا ما معبودان خود را به خاطر شاعرى دیوانه رها کنیم»!؟ قرآن کریم در موارد متعدد از تعصب سخن گفته است، بعد از بیان تعصبات اقوام پیامبران علیهم السلام شاهد برای تعصب قومی بر ضد قومی دیگر بیان می‌کند: وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُون‏ (73) یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتى (نزد خدا) ندارند» و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتى ندارند (و بر باطلند)» در حالی که هر دو دسته کتاب آسمانى را مى‏خوانند (و باید از این گونه تعصب‏ها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنى همانند سخن آنها داشتند خداوند، روز قیامت در باره آنچه در آن اختلاف داشتند داورى مى‏کند. حضرت علی (ع) نیز در خطبه قاصعه به تفصیل در این موارد صحبت فرموده، تعصب را از ویژگی‌های اعراب جاهلی دانسته در ضمن فرموده است: اگر بناست انسان نسبت به چیزى تعصب داشته باشد فلیکن تعصبکم لمکارم الخصال. تعصبتان در مورد خوبی‌ها و فضیلت‌ها باشد، نسبت به فضیلت‌ها تعصب داشته باشید. اصولاً پیمودن مسیر پدران و اجداد اگر بر مبنای تعقل و تفکر و اندیشه باشد از باب اتباع احسن کاری مقبول، پسندیده و عاقلانه است اما اگر چنانچه به صورت تقلید کورکورانه و تمام عقل و فکر خود را در جهت حفاظت از عنعنات قبیلگی و ملی جاهلی آنها بگذارد راه جز عقب گرد و ارتجاع را نخواهد پیمود، همان طوری که بسیار از ملت‌ها و حکومت‌ها نیاکان خود را چون «بت» مورد پرستش قرار می‌دهند، و خرافات آنها را به عنوان «آثار پشینیان» بدون چون چرا می‌پذیرند، جای تأسف است که جهان به ظاهر متمدن امروز، علی رغم آن که مراحل زیادی از ترقی و تعالی را طی کرده‌اند، اما هنوز در حل مسئله تبعیض و تعصب موفق نبوده‌اند، همه ساله در دل ممالک مترقی‌ترین کشور های جهان بر سر این مسائل آتش‌های شعله ور می‌گردد، و گروهی را در کام خود می‌کشد، امروز در بزرگ‌ترین و مترقی‌ترین نقاط جهان دانش آموزی را که بر اثر یک سلسله عوامل طبیعی و تکوینی رنگ پوستش سیاه گردیده است به مدرسه سفید پوستان اگر هم کیش و هم میهن باشند راه نمی‌دهند. سناتوری را که از روی اشتباه از درب مخصوص سفید پوستان وارد سینما می‌شود محکوم به پرداخت جریمه می‌گردد. امروز در این کشور های صنعتی بخش جراحی و معالجه سیاه پوست و سفید پوست دو تا است، وسائل و دارو هائی که در بخش سفید پوستان بکار می‌رود هرگز در بخش جراحی معالجه سیاه پوستان وجود ندارد. (74) مولوى تعصب را از نشانه های عدم بلوغ سیاسی یک کشور می‌داند، در کشور که رنگ، زبان، ملیت، نژاد و... امتیاز و ملاک برتری قرار گیرد آن کشور از بلوغ سیاسی برخوردار نیست، ‌که وی در اشعار خود آن را سختگیرى خوانده است و سختگیرى نیز از خامى است :
این جهان همچون درخت است اى کرام
ما بر آن چون میوه هاى نیم خام
سخت گیرد شاخه ها مرشاخ را
زانکه در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخه ها را بعد از آن
سختگیرى و تعصب خامى است
در جنینى کار، خون آشامى است (75)

11.ظلم و اجحاف :

ستم و ستم پیشگی در اسلام مورد مذمت شدید قرار گرفته است، انسان‌های ظالم و ستم پیشه حق حکومت بر مردم را نداشته و از مدیریت و حکومت بر مردم برای همیشه منع و محروم شده‌اند؛ چنانکه خداوند در پاسخ حضرت ابراهیم مقام امامت را برای ذریه خود هم خواسته بود فرمود : لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (76)؛ پیمان من به بیداد گران نمى‏رسد بلکه دستوراتی برای مردم در قبال آنان آمده است، در اینجا به اختصار به گوشه ای از آن دستورات اشاره می‌شود:
1.جامعه اسلامی حق ندارد به حاکم ظالم تکیه کند، زیرا تکیه بر ستمگر مایه قهر خدا و عذاب ابدی و نکبت و بدبختی است «وَ لاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (77) و به کسانى که ستم کرده‏اند متمایل مشوید که آتش دوزخ به شما مى‏رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد. هر گونه تکیه و تمایل به ظالمان تبعیت از آنان است، که شامل مساعدت و یاری و اطاعت از مدیر و رهبر ظالم نیز می‌شود. علی ابن ابراهیم روایت زیر را در تبیین مراد از تمایل به ظالمان نقل می‌کند : رکونه موده و نصیحت و طاعت. (78)
2.مردم حق ندارند حتی در دعاوی و اختلافات حقوقی و مالی خویش در داد گستری‌های که از طرف حکام جور منصوب گردیده مراجعه کنند، و حتی اگر حق مسلم خود را از این طریق بدست بیاورند بر آنها حرام و تصرف در آن مال نامشروع خواهد بود چنانکه فرمود : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدًا «آیا ندیده‏اى کسانى را که مى‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده‏اند با این همه مى‏خواهند داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعاً فرمان یافته‏اند که بدان کفر ورزند ولى شیطان مى‏خواهد آنان را به گمراهى دورى در اندازد» (79) امام صادق می‌فرماید: مَنْ تَحَاکَمَ إِلَیْهِمْ فِی حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاکَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا یَحْکُمُ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا ... (80) «اگر کسی برای محاکمه به سوی طاغوت برود چه حق باشد و چه باطل و بحکم حاکم طاغوت مال خود را بدست آورد هر چند که حق مسلم او بود بر او حرام است، چون از طریق طاغوت (نا مشروع) مال خود را بدست آورده است» از روایات بسیاری استفاده می‌شود که هر نوع کمکی به ظالم حرام و موجب دخول در آتش جهنم می‌شود، حتی اگر به اندازه بستن سر کیسه، ریختن آب در دوات و مرکب، تراشیدن نوک قلم آنان باشد، چنانکه رسول خدا فرمود : إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَیْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاتاً أَوْ رَبَطَ لَهُمْ کِیساً أَوْ مَدَّهُمْ بِمَدَّةِ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُم‏ ...(81) از طرف دیگر به همان پیمانه که از کمک و همکاری با حاکم ظالم نهی شده‌ایم به همان پیمانه در جهت کمک و همکاری با حاکم عادل امر شده‌ایم، بنابراین بر مردم لازم است که حاکم جائر را سرنگون کرده حاکم عادل را مسلط نمایند، و اگر نه بسیاری از مردم باید به عنوان اعوان و انصار ستمگران اهل دوزخ بوده و با آنان محشور گردند.

12.ریاست طلبی :

یکی دیگر از آسیب‌های که دامنگیر مدیریت روزگار ما شده است ریاست طلبی و حب ریاست است، در مسیر کسب ریاست جنایت‌های بزرگ را مرتکب می‌شوند، اگر چنانچه به دست آوردن و یا بقاء و تداوم ریاست به قیمت شکستن انسان‌های دیگر و هتک حرمت آنها باشند نیز دریغ نخواهند کرد. ماکیا ولی و هم فکرانش، هر چند به دلایل برنامه های حکومتی‌اش چهره منفور تاریخ شناخته شده است، اما بسیار هستند که روش و منش او را سر لوحه کار خویش قرار داده‌اند. اما برنامه و دستور اسلام این است؛ کسی که در درون خود به مقام ریاست رسیده،‌ مجاز است که خود را برای ریاست بیرون عرضه کند، این شرط در موارد گوناگون در تعبیرات دینی ما آمده است، که اگر کسی می‌خواهد امام جماعت شود، نخست باید ببیند بین خود و خدای خود «ذنب مطالب» دارد یا نه؟ اگر دارد اقدام نکند امیر المؤمنین (ع) در زمینه تجلیل از معلم نیز می‌فرماید: «مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم» (82) آن کسی که می‌خواهد ریاست جامعه را بپذیرد، حتماً باید بکوشد قبل از ریاست جامعه در درون خود ریاست بر همه قوا را فراهم کند،‌ در اسلام ریاست داریم اما ریاست طلبی نداریم، امام صادق (ع) ‌فرمود : «إِیَّاکَ وَ الرِّئَاسَةَ فَمَا طَلَبَهَا أَحَدٌ إِلَّا هَلک» (83) یعنی جدا از ریاست طلبی بر حذر باشید، هیچ کس ریاست را دنبال نکرد جز اینکه هلاک شد. امام صادق فرمود : «ملْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ کُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَنفسه» (84)ینی از رحمت خدا دور است کسی که تلاش می‌کند تا خود را به مقام ریاست برساند، یا برای رسیدن به ‌آن همت ورزد، یا هوای ریاست را در سر می‌پروراند. بدیهی است در اسلام اصل ریاست و مدیریت که برای احقاق وادی امانت باشد هیچ گاه مذمت نشده است، همان طوری که حضرت علی فرمود : «»و اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا (85)هر چند در اسلام خدمت به مردم با قصد قربت و جلب رضای خداوند عبادت است و انسان‌های لایق و شایسته نباید از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند، زیرا در فقدان آن‌ها زالو صفتان ریاست طلب که به خون مردم تشنه‌اند کار را به عهده خواهند گرفت و آنچه که نباید شود اتفاق خواهد افتاد، اما دلیل نمی‌شود که مدیران جامعه اسلامی دستیابی به این مقام را به هر قیمت، با هر وسیله و از هر طریق که شده به دست آورند و چون آن را اشغال کردند سکوی پرواز خود به سوی آرزوهای دور دراز دنیوی خویش قرار دهند.

13.توقع نامعقول از زیر دستان:

از این آسیب به تکبر و غرور نیز می‌توان تعبیر کرده، چون آبشخور توقع نا معقول جای است که خود را بزرگ‌تر از آنچه هست می‌بیند و توقع دارد بر حسب بزرگی او حق ویژه داشته باشد، همه به او احترام بگذارد، و در تمام شئون زندگی متمایز و متفاوت از مردم باشد؛ و حال آنکه یکی از عوامل موفقیت مدیران این است که همیشه با مردم دوست، مهربان و صمیمی، همسان و مساوی باشد. این موفقیت در برخورد پیامبر با مردم جاهل و متعصب زمان جاهلیت صدر اسلام به خوبی پیداست، که با داشتن سمت‌های نبوت، امامت، عصمت، مدیریت و ... هیچ گاه چنین حقی برای خود قائل نبود، به استناد : إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ (86) «من هم مثل شما بشرى هستم» ساده زیستن و همسان زیستن را به عنوان اخلاق عملی به همگان آموخت، و خداوند تبارک و تعالی پیامبر (ص) را نهی فرمود از اینکه بر منت بگذارد و یا فزونی طلبد : «وَلَا تَمْنُن تَسْتَکْثر» (87) پیامبر گرامی اسلام (ص) ‌در این مورد هشدار داده است : «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ النَّاسُ أَوِ الرِّجَالُ قِیَاماً- فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار» (88) یعنی هر کس دوست داشته باشد که مردم با دیدن او بلافاصله از جای خود برخیزند و او را احترام کنند، باید جایگاهش در جهنم باشد. در بعض موارد، رفتار پیامبر با مردم به قدری متواضعانه بود که کسی او را از اصحابش نمی‌توانست تشخیص بدهد، در کارهای اجتماعی مثل دیگران سهیم بود، در قافله‌ی که به حج می‌رفت، بنا شد گوسفندی ذبح شود حضرت پیامبر نیز مثل بقیه وظیفه ای را بر دوش گرفت، فرمود: تهیه هیزم از بیابان به عهده من! اصحاب گفتند : نه! شما زحمت نکشید! ما با کمال افتخار تمام کارها را انجام می‌دهیم، رسول خدا فرمود : ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه «خداوند دوست ندارد که بنده‌اش را در میان اصحابش با حالت متمایز ببیند (89) . باز حضرت پیامبر (ص) است که برای بستن زانوی شترش خود اقدام می‌کند اصحابش عرض می‌کنند : اى رسول خدا! چرا ما را فرمان ندادى که این کار را برایت بکنیم، و به خودت زحمت دادى و بر گشتى؟ ما که با کمال افتخار براى انجام این خدمت آماده بودیم. در جواب آنها فرمود : لا یستعن احدکم من غیره و لو بقضمة من سواک؛ هرگز از دیگران در کارهاى خود کمک نخواهید، و به دیگران اتکا نکنید، و لو براى یک قطعه چوب مسواک باشد (90) حضرت علی (ع) که تربیت یافته مکتب محمد (ص) است، در الگوپذیری از آن حضرت گوی سبقت را از همگان ربوده است، او نیز چون شخص پیامبر گرامی اسلام زندگی همسان طبقه محروم جامعه را داشت و به آن افتخار می‌کرد، آنجای که حضرت مشک آب را از دست بیوه زن می‌گیرد، و برای بچه‌هایش به گونه کمک می‌کند که نشناسد علی (ع) است. (91 )»






تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 4:31 عصر | نویسنده : محمدی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.