سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به بهانه فرا رسیدن روز معلم از بچه های کلاس

 

خواستم توقعات خودشونو از معلماشون برام بنویسن

 

چندتاشوبدون تحریف بخونید...

 


 

فاطمه : این ها را با تمام وجود عرض می نمایم

 

که مشکلات ما را از ما بپرسند و اگر ما گفتیم مِن مِن نکنند!

 

نه فقط درس دهند بلکه درس زندگی بیاموزند

 

اگر چیزی به آنها امانت می دهیم اگر سالم پس نمی دهند حداقل پس بدهند!

 

مریم : هیچوقت با انجام ندادن کاری با عصبانیت با ما صحبت نکنند

 

وهنوز ما توضیحی به خاطر کارمان ندادیم برای ما منفی نگذارند

 

به ما هیچوقت دستو ندهند مانند برو مثلا این پول را بردار و خوراکی برای من بخر!

 

فائزه : بین بچه ها فرق نگذارند

 

با ادب و بامزه باشند!

 

شکیبا : من توقع خاصی ندارم فقط چیزی که برایم مهم است این است

 

که معلمان وژدان(وجدان) کاری داشته باشند

 

هم چنین ناحق به کسی نمره ی بالاتری ندهند

 

سارا : درست درس بدهند

 

همش نگن ساکت!

 

مهدیه : در هنگامی که می گوید از شما امتحان می گیرم

 

از بین 20سوال 4سوال 20نمره ای ندهد!زیرا که ما شاید از هر سوالی یکی دوتا را جا انداخته باشیم

 

به خاطر همین یکی دوتا، از ما 5نمره کم می شود

 

ندا : به آنهایی که درسشان ضعیف است بیشتر توجه کند تا درسش بهتر شود

 

نرگس : اگر حرفی زدیم تذکر بدهد اما نه طوری که آبرویمان برود

 

اجازه بدهد بی اجازه آب بخوریم!






تاریخ : سه شنبه 91/2/12 | 2:57 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

 در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می­گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب وهوایی






تاریخ : شنبه 91/2/9 | 11:57 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

به نام خداوند خورشید و ماه                             که دل را به نامش خرد داد راه

جز اورا مدان کردگار سپهر                                فروزنده ی ماه و ناهید و مهر

به دانش گرای و بدو شوبلند                             چوخواهی از بد نیابی گزند

زدانش در بی نیازی بجوی                                 وگر چند سختیت آیدبه روی

زنادان بنالد دل سنگ و کوه                                ازیرا ندارد برکس و شکوه

توانا بود هرکه دانا بود                                         زدانش دل پیر برنا بود






تاریخ : شنبه 91/2/9 | 11:57 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

     بسیاری از بزرگان ادب و حکم گذاران ملک سخن فارسی بر این اعتقاد هستند که اشعار مولوی شاعر پر آوازه ایرانی هم از نظر غنای فرهنگی و پشتوانه فکری موجود در آنها و هم از نظر استحکام ساختار زبانی سر آمد همه اشعار دیگر فارسی محسوب میشوند . یکی از معروفترین اشعار مولانا در نزد ما ایرانیان شعر موسی و شبان از دفتر دوم کتاب مثنوی معنوی ......... 

 

    جلال الدین محمد بلخی متخلص به شمس تبریزی و مشهور به مولوی یا مولانا در سال 604 هجری ( قرن13میلادی ) در شهر بلخ متولد شد و در سال 672 هجری در شهر قونیه ازجهان رفت . بلخ امروز از شهرهای افغانستان است و قونیه در ترکیه قرار دارد . مدفن این شاعر و حکیم بزرگ ایرانی در قونیه است . در زمان حیات او بلخ جزو خراسان بود و خوارزمشاهیان بر ایران حکومت میکردند .

     معروفترین آثار مولوی عبارتند از کتاب مثنوی ، دیوان شمس و فیه مافیه . مثنوی مولانا از 26000 بیت تشکیل شده است که در 6 دفتر نگاشته شده اند . مثنوی مولوی بنا به قولی یکی از بهترین کتب ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت ایرانی پس از اسلام است . 

     بسیاری از بزرگان ادب و حکم گذاران ملک سخن فارسی بر این اعتقاد هستند که اشعار مولوی شاعر پر آوازه ایرانی هم از نظر غنای فرهنگی و پشتوانه فکری موجود در آنها و هم از نظر استحکام ساختار زبانی سر آمد همه اشعار دیگر فارسی محسوب میشوند . یکی از معروفترین اشعار مولانا در نزد ما ایرانیان شعر موسی و شبان از دفتر دوم کتاب مثنوی معنوی است که برای سالها  در ایام ماه مبارک رمضان ، در هنگام لحظات روحانی پیش از اذان مغرب و شروع افطار، قسمتهائی از آن  همراه با دعای زیبای ربنا هر روز از رادیو ایران به گوش رسیده . 

     به همین مناسبت بد ندیدیم که متن کامل این شعر سروده شده در قالب مثنوی را به همه هموطنان  خود در سراسر ایران  تقدیم کنیم تا شاید به این ترتیب مردم اهل ذوق در این آخرین روزهای رمضان با خواندن و تفکر در این شعر با خدای خود نزدیکی بیشتری را احساس کنند . متن کامل مثنوی موسی و شبان به این شرح است :

 

دید موسی یک شبانی را به راه........کو همی گفت ای خدا و ای اله 

تو  کجائی تا شوم من چاکرت؟...........چارقت دوزم ،کنم شانه سرت؟

دستکت بوسم  ، بمالم پایکت............وقت خواب آید  ،  بروبم جایکت 

ای خدای من ،فدایت جان من............جمله فرزندان و خان و مان من

ای فدای تو همه بزهای  من..........ای به یادت هی هی و هیهای من

گر تو را بیمارئی آید به  پیش .......من توراغمخوارباشم همچوخویش

گفت موسی:حال خیره سرشدی!......خودمسلمان ناشده کافرشدی!

این چه ژاژاست وچه کفرست وفشار.....پنبه ای اندردهان خودفشار!

گفت:موسی،دهانم دوختی..................از پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت...................سر نهاد اندربیابان و برفت

وحی آمدسوی موسی ازخدا :  ...................بنده ما را زما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی.........................نی برای فصل کردن آمدی

ما برون را ننگریم و قال را........................مادرون را بنگریم و حال را

ملت عشق ازهمه دینهاجداست.......عاشقان راملت ومذهب خداست

لعل راگرمهرنبود،باک نیست...........عشق دردریای غم غمناک نیست

چونکه موسی این عتاب ازحق شنید.........دربیابان، درپی چوپان دوید

برنشان پاک آن سرگشته راند.......................گرد از پربیابان برفشاند

عاقبت دریافت و او را بدید..................گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آداب و ترتیبی مجوی...................هرچه میخواهد دل تنگت، بگوی






تاریخ : شنبه 91/2/9 | 9:33 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()
سیستم آب رسانی در تهران قدیم
 
 
سیستم آب رسانی در تهران قدیم
 
تاریخ : جمعه 91/2/1 | 11:27 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()
تاریخ : پنج شنبه 91/1/31 | 8:12 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

 


شما یادتون نمیاد!، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن… آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی ! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!

شما یادتون نمیاد، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد، آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

شما یادتون نمیاد، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، …تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…

شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.


چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر






تاریخ : سه شنبه 90/10/27 | 9:22 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم / لا اقل یک روز کودک می شدیم

www.98ax.con abtedaie1 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

 

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

www.98ax.com abtedai 61 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

www.98ax.com abtedai 101 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

www.98ax.com abtedai 131 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 498x351px.

www.98ax.com abtedai 21 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 498x346px.

www.98ax.com abtedai 31 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 498x348px.

www.98ax.com abtedai 41 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 498x348px.

www.98ax.com abtedai 51 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 498x655px.

www.98ax.com abtedai 18 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x449px.

www.98ax.com abtedai 141 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x440px.

www.98ax.com abtedai 151 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x777px.

www.98ax.com abtedai 161 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x794px.

www.98ax.com abtedai 121 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x439px.

www.98ax.com abtedai 7 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x783px.

www.98ax.com abtedai 17 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600x440px.

www.98ax.com abtedai 8 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 656x492px.

www.98ax.com abtedai 11 خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی +عکس






تاریخ : شنبه 90/10/3 | 10:33 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

014 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

 

 

001 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

002 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

003 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

004 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

005 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0061 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

008 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

009 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0101 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0111 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0121 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0131 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

0141 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

015 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

016 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

017 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

018 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

019 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

020 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

021 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

022 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

023 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

024 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

025 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

026 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

027 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

028 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

029 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

030 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

031 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم

032 همه چیزهایی که با آنها زندگی کردیم






تاریخ : شنبه 90/10/3 | 10:28 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا خیرش بده هر کی این آرشیو رو زحمت کشیده

من که دلم لک زده بود واسه دیدنشون.....

یاد ایام.........






تاریخ : شنبه 90/10/3 | 10:27 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.