سفارش تبلیغ
صبا

حوادث مربوط به فتنه سال 88 و انتخابات ریاست جمهوری اخیر، از یک سو به دلیل اینکه دشمن با تمام توان تشکیلاتی و فکری خود وارد صحنه شده بود، و از سوی دیگر از آن جهت که به دلیل بصیرت و هوشیاری ملت، این توطئه رذیلانه نافرجام ماند، از برجسته ترین نقاط تاریخ انقلاب اسلامی ایران می باشد. مطالعه و واکاوی دقیق حوادث و جریان های مرتبط با این واقعه مهم، آثار و برکات بسیاری را به دنبال خواهد داشت که از آن جمله می توان به واکسینه شدن افکار عمومی در برابر تحرکات رذیلانه مشابه در آینده اشاره نمود. در این میان، بی گمان «هنر» جایگاهی مهم و اساسی دارد. «قلاده های طلا» جدیدترین ساخته «ابولقاسم طالبی» که در حال حاضر در حال اکران در سینمای کشور است، از جمله آثار فاخری است که در آن سعی شده است ماجرای حوادث آن روزهای کشور در یک شبه مستند به نمایش درآید. ماجرای این فیلم در واقع اتهامی است که به یکی از عناصر وزارت اطلاعات، مبنی بر همکاری با یک جاسوس سازمان اطلاعات انگلیس زده می شود و وی نیز به جهت رفع این سوء تفاهم، وارد ماجرایی پیچیده می شود که در حاشیه این ماجرا به گوشه ای از حوادث مربوط به فتنه نیز پرداخته می شود. در ادامه به بررسی چند نکته در ارتباط با این اثر خواهیم پرداخت:

 

قلاده های طلا پناهیان

 

1- از مهمترین دلایلی که ساخت فیلم در ارتباط با فتنه را مشکل می نماید، لزوم بیان حقایق و نام بردن از افرادی است که حتی هم اکنون نیز دارای نفوذ و قدرت فراوانی هستند و طبیعتا عموم افراد به دلیل ترسشان از ورود به این عرصه امتناع می ورزند.اگر «قلاده های طلا» را به حق، سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران نامیده اند، از آن روست که وارد همین محدوده قرمز شده است. در این فیلم از افرادی نام برده می شود که به دلیل لابی های قدرتمندشان در سراسر کشور، خیلی ها از در افتادن با آنها هراس دارند و این جسارت مثال زدنی ای است که «ابولقاسم طالبی» به خوبی آن را به خرج داده است.

 

محدوده قرمز قدرت

 

2- «مستند بودن» از برجسته ترین نکات این اثر می باشد. در بسیاری از صحنه های این فیلم شاهد استفاده از تصاویر حقیقی مربوط به دوران فتنه و تلفیق آنها با صحنه های ساخته شده می باشیم. نقل قول ها عموما با صدای خود افراد پخش می شوند (مانند نظر میر حسین موسوی در ارتباط با اعتقادش به جایگاه ولایت فقیه ، تکه ای از صحبت های زهرا رهنورد در شبکه بی بی سی و بیان دلایل با مزه تقلب از سوی او، دستور به آشوب همسر آقای رفسنجانی پس از رای دادن و...) و حتی شاهد تصاویری همچون حضور و هدایت فرزندان آقای رفسنجانی در اعتراضات مربوط به انتخابات هستیم.  در صحنه هایی مانند حمله به پایگاه بسیج، آنچنان صحنه پردازی دقیقی صورت گرفته است که کسانی که کلیپ های مربوط به آن دوران را مشاهده نموده اند، متوجه رعایت امانت از سوی کارگردان فیلم می شوند تا جایی که پرچم های استفاده شده از سوی معترضین نیز با دقت خوبی شبیه سازی گردیده اند. داستان این اثر نیز با الهام از ماجرایی واقعی که همانا «نفوذ در شبکه امنیتی کشور» باشد نوشته شده است و حتی در پایان فیلم از یکی از نفوذی ها در وزارت اطلاعات نام برده شده و مجازات تعیین شده برای وی نیز بیان می شود. فیلم نامه اثر آنچنان مستند است و صحنه های آن آنقدر به زیبایی شبیه سازی شده اند که برای کسانی که از نزدیک شاهد حوادث مورد اشاره در فیلم بوده اند، در حکم یادآوری خوبی از آن دوران است.

 

جلوه های ویژه قلاده های طلا

 

3- از دیگر نکات درخشان این اثر، رعایت عدالت و اصطلاحا یک طرفه به قاضی نرفتن است. کارگردان فیلم به زیبایی نشان می دهد که عموم معترضان افرادی بد ذات و آشوب طلب نیستند، بلکه و در واقع در فضای فتنه، فریب غوغا سازی های صورت گرفته را خورده اند و عموم تخریب های صورت گرفته و حوادث ناگوار از سوی عوامل سازمان یافته ای از مخالفین نظام، اعم از «سلطنت طلب ها»، «منافقین»و «سازمان های جاسوسی کشور های بیگانه» که تلاش کرده اند پیام «تقلب بزرگ» را به مردم القا کنند صورت گرفته است و معترضان فریب خورده در این اعمال با آنها هم دل نبوده اند.

 

4- در مقام قیاس با سایر آثار مربوط به فتنه، این اثر از پختگی و اثرگذاری به مراتب بالاتری برخوردار است. به نظر نگارنده، دلیل این را باید تلفیق مناسب دلایل قبلی دانست. چرا که آن دقت در مستند بودن موضوع و صراحت در بیان حقایق، به دلیل همراهی با ساختاری مناسب، موجب تولید این اثر فاخر گردیده است.

 

5- در حالی که استعمارگران، در خارج از مرزهای ما تمام تلاش خود را جهت هر گونه حمایت ممکن از مخالفین پیشرفت این کشور و انقلاب اسلامی به خرج می دهند (نمونه آن حمایت هایی است که در جشنواره های خارجی از آثاری صورت می گیرد که به سیاه نمایی فضای ایران می پردازند) مسئولین و متولیان امر سینما، در مقابل تلاش چندانی به جهت حمایت از چنین آثار فاخری از خود نشان نمی دهند بلکه به عکس معمولا سازندگان چنین آثاری با سنگ اندازی های متعددی روبرو می شوند (مثلا همین قلاده های طلا که توقیف شده بود....)! استقبال مناسب صورت گرفته از این اثر و آثار مشابه به رغم غلبه وجه سیاسی در آنها، آنهم در زمانی که سینمای ما به دلیل مملو شدن از آثار مبتذل و بی محتوا از خلوت بودن گیشه ها رنج می کشد، نشان از ظرفیت بالای جامعه ما برای پذیرش چنین آثاری دارد. این اثر بر خلاف آنچه معمولا در سینما و حتی تلویزیون ما رخ می دهد از کلیشه ازدواج و طلاق استفاده نکرده است و حتی تا حدود زیادی مبری از بی حجابی و مسائلی از این دست که در سینمای حتی مذهبی ما نیز عادی گشته است می باشد و از این باب نیز قابل توجه است. بر مسئولین امر است که با حمایت از آثار فاخری از این دست (به جای سنگ اندازی هایی که صورت می گیرد)، بستر سازی مناسبی برای تولید بیشتر چنین آثاری نمایند.






تاریخ : سه شنبه 91/1/22 | 11:4 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

زمان پخش فلیم جدایی نادر از سیمین از تلویزیون

طبق برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، قرار است این فیلم سینمایی روز پنج‌شنبه 10 فروردین‌ماه روی آنتن برود. 
به نقل از فارس، فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» در ایام نوروز از شبکه یک صدا و سیما پخش می‌شود.

تلویزیون اقدام به خرید فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» کرده و قرار است این فیلم سینمایی که به تازگی جایزه اسکار را از آن خود کرده، در ایام نوروز روی آنتن شبکه یک سیما برود.

بنا بر این گزارش، طبق برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، قرار است این فیلم سینمایی روز پنج‌شنبه 10 فروردین‌ماه روی آنتن برود.

فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی ساخته شده و پیمان معادی، لیلا حاتمی، ساره بیات و شهاب حسینی از بازیگران اصلی آن به شمار می‌رود.

«جدایی نادر از سیمین» روایت یک زوج است که میان ماندن و رفتن از ایران سردرگم هستند.

این فیلم به تازگی جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را از آن خود کرده است.





تاریخ : پنج شنبه 91/1/3 | 7:48 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

«قلاده های طلا» را می‌شود به درستی فیلمی رستگار شده نامید. فیلم می‌توانست در حد یک فیلم سفارشی بماند با انبوه حرف‌های بی‌ربط به هم که یک اثر منسجم و استوار نمی‌سازند، اما فیلم از این وسوسه- بیان ابعاد زیاد و متنوع درباره‌ی حوادث سیاسی سال 88 - رستگار می‌شود و قصه‌ی خود را پیراسته و منزه، تا آنجا که می‌تواند بدون حاشیه‌های اضافی می‌گوید و تا پایان می‌رساند.فیلم می‌توانست این همه صراحت سیاسی در اشاره‌ی مستقیم به حوادث نداشته باشد و محافظه کار، مانند فیلم‌های پاستوریزه‌ی روشن‌فکری باقی بماند. اما همان‌قدر که بی پرده و صریح رو به سیاست دارد، موضع خود را نیز واضح می‌کند. و این هیچ نیست مگر یقین و باوری که فیلم‌ساز پشت سر خود دارد و همان باور، فیلم را نجات می‌بخشد.ابوالقاسم طالبی مطمئن است و بیمی ندارد، باج نمی دهد، نه به خودی نه به بیگانه! فیلم سنگ‌های خود را بی تعارف وا می‌کند و به هیچ کس و هیچ گروهی بده‌کار نیست. تنها برای لحظه‌ای این موضع مستقل و کم نظیر فیلم را مقایسه کنید با فیلم‌هایی که از موضع علیه نظام و فرهنگ دینی و ملی ما عمل می‌کنند و در همان حال به مذهب و ملیت و ... باج می‌دهند، به هردلیل؛ برای جذب سرمایه یا برای ادامه‌ی حیات.«قلاده‌های طلا» فیلم درستی است. پست و بلندی‌اش به‌جاست. کمتر صحنه‌ای بیرون می‌زند، چه به خاطر بازی بد، دیالوگ نابه‌جا، اضافه گویی یا سهل انگاری در قصه و یا برداشت‌های سیاست زده از موضوع. به رغم اینکه جاهایی دچار این مسائل هم می‌شود، کلیت فیلم یک اکشن سیاسی جذاب و آبرومند از کار در می‌آید که از برخی جهات بی تردید، تجربه‌ی بی‌رقیبی در سینمای ایران است.فیلم آن‌قدر می‌فهمد که هم لحظه‌های حادثه‌ای را درست و معنی‌دار داخل نظام اثر بیاورد، و بیهوده به باد ندهد، و هم اینکه موضع درست سیاسی‌اش را کمتر از هر فیلم سیاسی دیگری در دفاع از نظام، برملا  کند. تعلیق داستان، درباره‌ی تعقیب و به دام انداختن مأمور سازمان MI6  است که به قصد خراب‌کاری و اغتشاش وارد ایران شده است. این موضوع مسئله و گره‌ی اصلی فیلم است و فیلم موفق می‌شود این را به مخاطب خود بباوراند که دستگیری چنین موجودی چقدر برای حفظ امنیت کشور حیاتی است. همین‌قدر برای فیلمی که آغازگر راهی چنین صعب در سینمای ایران است، امتیاز بزرگی است. در لحظه‌های تعقیب و گریز، مخاطب در هم‌دلی و همراهی با مأمور اطلاعات ایران (امین حیایی) ماجراها را دنبال می‌کند. حالا همین را مقایسه کنید با پلیس‌های تلویزیون و سینمای ایران که همدلی مخاطب بر نمی‌انگیزند و اغلب مسخره و کاریکاتور می‌شوند. شاید بزرگ‌ترین علت این عارضه در بی‌اعتقادی فیلم‌سازانی باشد که از پلیس یک اکشن کار می‌خواهند. نتیجه‌ی کار آنجا که این پلیس دچار تردیدهای فلسفی و روانی (روشن‌فکرانه) می‌شود، دیگر غیر قابل تحمل است.«قلاده های طلا» را می‌توان حاصل جمع دو چیز دانست. یکم؛ هوش سیاسی فیلم‌ساز و دوم؛ توجه جدی به فرم سینمایی. فیلم‌ساز با هوشی مثال زدنی که تقریباً در میان فیلم‌سازان ایرانی بی‌نظیر است، از بند تعریف خود درون دسته‌های سیاسی داخل کشور رها می‌شود و با اشاره‌ای هوش‌مندانه از کنار آنها می‌گذرد. فیلم دشمن واقعی را خوب تشخیص می‌دهد و در این غفلت نمی‌ماند که بخواهد همه چیز و در نهایت هیچ بگوید.از سوی دیگر توجه و عنایت به فرم منسجم اثر آن را به یگانه فیلم «درآمده» درباره‌ی سیاست در تاریخ سینمای ما بدل می سازد. فیلم مخاطب را پس نمی‌زند و قصه‌اش را تا به انتها با ریتمی مقبول می‌گوید. به همین جهت، فیلم را آغاز گر نگاه تازه‌ای به سینمای سیاسی- ملی ایرانی می‌دانم. این دو مولفه را که گفتم، باید در میان فیلم‌سازان و فیلم‌های دیگر روزگار جست تا ببینیم هر کدام، تا چه حد از این مولفه‌ها برخوردارند؟! ابوالقاسم طالبی درباره‌ی چیزی فیلم می‌سازد که می‌شناسدش و در آن تردید ندارد و سعی می‌کند فیلم خود را تا آنجا که می‌تواند خوب در بیاورد. این، آن چیزی است که او را یگانه می‌سازد.

 

 

اما «قلاده های طلا» از برخی جهات در صحنه‌هایی آسیب خورده است. از آن صحنه‌ها می‌توان به خانه‌ی تیمی ضد انقلاب و جمع شدن همه گروهک‌های علیه نظام در یک جا و دیالوگ‌های بیانیه‌وار اعضای خانه اشاره کرد. شعاری شدن آن صحنه‌ها تا حدودی به اثر ضربه وارد کرده است. می‌شد بازیگران با دقت و ظرافت بیشتری انتخاب شوند. «امین حیایی» به خاطر بازی‌های فراوان در نقش‌های کمدی به کاراکتری عمیق تبدیل نمی‌شود و یا محمدرضا شریفی‌نیا. در عوض «علی‌رام نورایی» در نقش جاسوس MI6 از قدرت و نفوذ قابل قبولی برخوردار است و به قدرت فیلم هم کمک می‌کند. حضور همیشگی شخصیت پشت پرده روی قایق و کلیشه‌ی چهره و حرکات چنین آدم‌هایی در کنار زن و شراب، تا حدودی سر دستی و پرداخت نشده است.

 

 

 

از این دست ایرادها می‌شود به فیلم‌ساز در جاهایی از فیلم گرفت؛ اما این، همه‌ی آن امتیازهایی را که گفتم از بین نمی‌برد. فیلم در صحنه‌های مترو تقریبا بی‌نقص است. بازی دو جوان که نسل جدید، علایق و نوع موضع گیری‌شان را نمایندگی می‌کنند، خوب است و دعواهای‌شان در آمده است. سکانس حمله به مسجد و دفاع از آن به‌رغم سختی در آوردن چنین صحنه‌هایی، از کار در می‌آید. صحنه‌های شلوغی و اغتشاش تقریبا شبیه اصل خود و مستند گونه و باور پذیر است. این‌ها را بگذارید کنار این نکته که «قلاده‌های طلا» اولین تجربه سینمایی در چنین موضوعاتی است و تولید  این فیلم، پروژه‌ی سنگینی محسوب می‌شود. در واقع، طالبی موفق می‌شود از پس همه‌ی این سختی‌ها برآید و فیلمی قابل دفاع عرضه کند.غیر از این‌ها که گفتم و در همان ادامه، فیلم از یک جهت بزرگ‌ترین اهمیتی را داراست که بی تردید در کل سینمای ایران تا کنون یگانه است. «قلاده های طلا» نخستین فیلمی است که به لحاظ سیاسی از موضع نظام و در داخل نظام روایت می‌شود. فیلم (و فیلم‌سازش) از بیرون، و به عنوان غیر، رخدادهای سیاسی را نظاره نمی‌کند. جهان خود را از چشم همان‌هایی می‌بیند که درگیر آرام کردن اغتشاشات هستند. به همین جهت است که مخاطب با آنها هم‌دل می‌شود و به همین جهت است که می توانیم «قلاده‌های طلا» را اولین فیلم نظام بدانیم، نه به این خاطر که بودجه‌ی آن را نهادهای حکومتی می‌پردازند و یا قصه‌اش این جا رخ می‌دهد، بلکه به این جهت که فیلم، آبرومندانه از نظام سیاسی جمهوری اسلامی دفاع می‌کند و حتی در موضع تهاجم قرار می‌گیرد و از همه مهم‌تر اینکه؛ تاوان همه‌ی این با خردی‌ها و سخت‌کوشی‌هایش را، چه در جشنواره و چه در اکران پس می‌دهد و همچنان مهم‌ترین فیلم سیاسی ایران تا به امروز باقی می‌ماند.






تاریخ : یکشنبه 90/12/28 | 4:58 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اگه تا الان نظرم رو راجع به جدایی نادر از سیمین نگفتم واسه این بود که تا دیشب توفیق زیارت این فیلم نصیبم نشده بود!!

 

دوست نداشتم ندیده راجع به فیلم قضاوت کنم، قبل از اینکه فیلم رو ببینم دو قضاوت کاملا متفاوت درباره ی فیلم شنیده بودم، یکی فیلم رو یک فیلم کاملاً انسانی و زنده و اجتماعی می دونست و دیگری فیلمی سیاسی علیه ایران. به همین خاطر وقت تماشای فیلم همه ی شش دانگ حواسم روی فیلم بود تا ببینم قضاوت کدوم گروه درسته.

 

البته از اونجایی که فیلم از خارجکی ها جایزه گرفته می شد یه حدث هایی راجع به فیلم زد چون مطمئنم هر چیزی که مورد پسند اونها باشه حتما باید چیزی علیه کشور و دین و خدا و پیغمبر باشه، همونطور که حضرت امام هم بر این نکته تأکید داشتند که هر جا دیدید مورد تشویق اجنبی ها قرار گرفتید برگردید ببینید کجای راه رو به غلط رفتید که حالا اونا دارن براتون کف می زنن!! ولی به هر حال باید حتما فیلمو می دیدم تا نظر خودمو پیدا کنم نه اینکه نظرات دیگرانو بدون دلیل تکرار کنم

 

1.درزنده بودن فیلم جای هیچ شک و بحثی نیست، آنقدر صحنه ها طبیعی طراحی شده بودند و آنقدر بازیگران شاهکارانه ایفای نقش می کردند که فکر می کردی کسی دوربین دستش گرفته و از یک زندگی فیلم گرفته نه اینکه برای یک زندگی فیلم نوشته.

 

2.نکته بسیار مثبتی که در این فیلم بود رفتار نادر با پدرش بود خصوصاً آنجا که در جواب همسرش گفت:«من که میدونم اون پدرمه». خلاف نظر خیلی ها که راحت به خانه ی سالمندان، گرفتن پرستارو... راضی می شوند این آقا تقریباً به تفسیرآیه ی"و بالوالدین احساناً" عمل می کرد چرا که مفسران در مورد این آیه گفته اند حرف "باء" در این آیه دلالت بر این دارد که این احسان حتماً باید از طرف فرزند باشد نه اینکه پولی به کسی یا جایی بدهد تا آنها به پدرو مادرش احسان کنند، شاید این اولین فیلمی بود که من در آن احترام به پدر را مشاهده کردم چون متاسفانه فیلم های ایرانی شده است به سر و کول پدر و مادر پریدن و سرکشی و نافرمانی از آنها. آنجا که گفت"من به همون چند کلمه ای که پدرم حرف می زد دلم خوش بود" واقعاً محبت وشوق نادر را به پدرش آن هم پدری مثل او نشان می داد.

 

3.تنها نکته ای که من در این فیلم دیدم وحس کردم که می شود از آن برداشت سیاسی کرد همان بحث خارج رفتن سیمین و تاکیدش بر این مسئله بود که ایران جای پیشرفت نیست، هرچند این مسئله ی بزرگی است چون این همه اقتدار و پیشرفت علمی- صنعتی کشورمان زیر سؤال می رود، این همه امکانات آموزشی و تحصیلی و زمینه های پیشرفت نوجوانان زیر سوال می رود(چون سیمین بیشترروی پیشرفت دخترش تاکید داشت)، با این حرف تمام ابر قدرتهایی که در مقابل ما زانو زده اند را بلند می کند، آمریکا، اسرائیل، انگلیس اینها همه در مقابل ما عاجز شده اند حال چطور من برای پیشرفتم به اینها پناه ببرم در واقع با این نکته دارد ایران را عاجز و محتاج به اینها جلوه می دهد در حالیکه این ها هستند که محتاج ایران و ایرانی اند. 4.فیلم جایزه های زیادی گرفته، جایزه بهترین بازیگران مرد و بهترین بازیگران زن، بهترین فیلم برداری، بهترین کارگردانی و بهترین صدابرداری که الحق شایسته اش بود،یعنی واقعا جدای از محتوای فیلم این مواردش عالی بود؛ و اما جایزه بهترین فیلم نامه رو هم باز جدای از محتوای فیلم می گم که شایسته اش بود! یعنی کاری به محتوای فیلم ندارم خود فیلم نامه با ظرافت بسیار و دقت تمام نوشته شده بود و نکته ها بسیار دقیق در آن نهفته شده بود و از این لحاظ واقعا دست مریضاد داشت هر چند که در جبهه مخالف بود !! و اما جایزه بهترین قیلم رو هم گرفته هم از نگاه تماشاگران و هم از اون ور آب! نظر سنجی از تماشاگران معمولا با فاصله کمی از تماشای فیلم صورت می گیره یعنی اوج جوگیری! اصلا جو گیری به کنار واقعا فیلم منسجم و خوبی بود بر عکس این فیلم های بی سر و ته وخنک که الان سینما را پر کرده! من خودم تحت تأثیر قرار گرفته بودم یعنی واقعا فیلم قشنگی بود، باز هم تأکید می کنم جدای از محتوا واقعا فیلم قشنگی بود! و اما جایزه ای که از اون ور آب گرفته؛ حتما از نظر اونا شایسته این جایزه بوده ولی به نظر من ایرانی اصلا اینطور نبود، فیلم پر بود از سیاه نمایی تا جایی که حتی بهترین صحنه های قیلم هم خاکستری بود!! بلا تکلیف گذاشتن هر مشکل و آسیبی که در این فیلم نمایش داده شده بود نکته ای بود که حتما دشمن شادمان کرده! کلا فضای فیلم به گونه ای طراحی شده بود که فضا را مشوش و نا آرام نشان می داد، آن هم نا آرامی ای که هیچ راه حلی ندارد! در واقع فقط باید فرار کرد! فقط باید به خارج از این مملکت پناه برد! شلوغی دادگاه ها، شباهت زندگی نادر و حجت و کلا حاضران در فیلم( از لحاظ وجود مشکلات و بحث و در گیری ها) شاید این را در ذهن تداعی می کرد که انگار در اینجا همه همین طورند. انتقاد خوب است اما نه اینطور! اگر به چیزی انتقاد میکنی مرد باش و برایش راه حل هم بده! علاوه بر این از قدیم گفته اند مشکلاتتان را بین خودتان بگویید اما به گونه ای که دشمن نشنود! تو انتقاد میکنی آن هم در وسط معرکه دشمن؟! انتقادت را هم به همه جامعه تعمیم می دهی؟! 5.امّا من کلاً فکر می کنم این فیلم بیشتر از آنکه سیاسی باشد(سیاست علیه کشور) سیاسی بود از لحاظ سیاست علیه مذهب، در واقع همان استفاده ی دین علیه دین!! در این فیلم باز هم مثل همه فیلم های جهت دار بدبخت بیچاره ها مذهبی ها هستند: دین مداری اصلا اسباب خوش بختی نیست بلکه همه دین دارها بدبخت و بیچاره اند!!!!!! حجت: حجت که به اصطلاح آن همه روی خداوپیغمبر حساس بود: اولاً بی ادبی ها،گستاخی ها، بی احترامی ها و کلاً شخصیت وجودی حجت یک انسان کاملاً بد دهن و بداخلاق حالا این آدم نماد یک آدم مذهبی است. ثانیاً آخر فیلم به همسرش گفت برو به دروغ قسم بخور!! یعنی حرف پول که شد، حرف صاف کردن طلب ها که شد دیگه همین حجت غیرتی هم به همان قرآنی که آنقدر رویش غیرت دارد(تا حدی که دیدیم وقتی معلم زبان به قرآن قسم خورد آرام شد و رفت یعنی فقط به خاطر قسم خوردنت به قرآن حرفت را قبول کردم!) به دروغ قسم می خورد و می زند زیر همه ی تعصب هایش رفتار نادر به عنوان یک مرد مذهبی با همسرش اصلاً درست نبود : این مذهبی ها اصلاً عاطفه و محبت و عشق سرشان نمی شود. تعصب های بی جا این مرد مذهبی که مصداق افکار جاهلی عرب بود: این مذهبی ها همان اعراب جاهلیند در قالب جدید!! قرض های زیاد، و زندان رفتن های مکررش دوباره تأکیدی بر بدبختی دیندارها چون این ها مجبورند یک سری چیزها را رعایت کنند هیچ وقت پولدار نمی شوند و هیچ وقت بدون مشکل نیستند: (گریزی بر این حدیث: که هیچ وقت ازراه حلال این همه ثروت روی هم جمع نمی شوند) اولین آشنایی حجت با نادر(در بانک) و همچنین اولین برخورد ایشان در بیمارستان بسیار مؤدبانه و توام با احترام است : در واقع حجت تا وقتی محتاج نادر بود به وی احترام می گذاشت اما همینکه در مقام شاکی قرار گرفت کلاً هربی احترامی که توانست کرد : خدا نکند که گدا معتبر شود! بحث راضیه و حجت در صحنه های آخر فیلم: -به خاطر پول!! دین در مقابل ثروت= بیچارگی دینداران= به خاطر پول حتی هم را می زنند. -خودزنی های حجت: عصبی بودن وی دقیقا در مقابل این آیه« الا بذکرالله تطمئن القلوب»= یک دین مدار آرام و مطمئن است ولی این مذهبی کاملا به هم ریخته و ناآرام است. راضیه(همسر حجت): همسر حجت به عنوان یک زن چادری و بسیار مقید که برای هر مسئله ای با دفتر مسائل شرعی تماس می گیرد: دروغگوست ظاهر چندان مناسبی ندارد تماس های مکرر وی با دفاتر پاسخگویی به مسائل شرعی : دین باعث تعطیلی زندگیست، چرا که برای هر چیزی یک فانون دست و پا گیر دارد. نادر: شاید فکر کنید نادر هم مذهبی است! خیر اصلا این طور نبود! از روی حجاب همسر و دخترش این القا می شد که نادر مذهبی نیست، چون مذهبی در این فیلم از روی غیرت بی جا و حجاب زنش تعریف می شود! رفتار این آدم غیر مذهبی با پدرش بسیار عالی است! رابطه اش با دخترش خیلی قشنگ بود. در همه صحنه ها می خواست مرد باشد؛ هر چند بعضی جاها زیر قولش می زد اما به هر حال سعی می کرد. بسیار محترم و با ادب است درست بر عکس حجت! البته وجود این چیزها در یک آدمی که زیاد هم مذهبی نیست چیز بعیدی نیست ولی نکته ای که در این فیلم هست این است که نادر در مقابل حجت قرار می گیرد و این دو شخصیت با هم مقایسه می شوند. رفتار نادر با پدرش: پدری با این وضعیت را هم کنار نمی گذارد آی مذهبی ها، ببینید این حتی این پدر را کنار نمی گذارد!! خواهر حجت: چادری و مذهبی با وجود اینکه می داند بچه جای دیگری سقط شده است اما نه خوذش چیزی می گوید و نه اجازه می دهد راضیه حقیقت را بگوید(هر چند ترس خود راضیه هم در نگفتنش بی تأثیر نبود) ضمنا طوری هم رفتار می کند که نادر را مقصر جلوه دهد(تماس گرفتنش با سیمین، رفتارش در بیمارستان و در خانه حجت) خواهر حجت با سیمین تماس می گیرد : با بی ادبی حرف می زند ، نفرین می کند ، نفرین حربه دست این مذهبی هاست، تا چیزی می شود فوری با کمک خدا و پیغمبرشان نفرین می کنند! سیمین: به عنوان یک زن غیر مذهبی سیمین کلا خوش اخلاق است رفتار سیمین بعد از اعتراف راضیه کاملا به دور از هر بی ادبی و پرخاشگری است. البته وجود نکات مثبت در این فرد جای تعجب نیست مهم معرفی این افراد به عنوان الگوی برتر است. رها کردن زندگیش به همین راحتی: این تأکیدی بر اهمیت خارج رفتن بود، یعنی حتی زندگیت را رها کن و برو دنبال پیشرفت!!! آن هم اونور آب! چند نکته دیگر هم لازم است که به آن اشاره شود: صحنه ای که پیرمرد بیچاره توی خیابان بود: بی وجدانی ایرانی ها: - نه ماشین ها رحم می کردند -نه عابران پیاده محل می دادند که این پیرمرد بدون کفش و با این وضع آمده بیرون و کاملا از ظاهرش هویدا بود حالش خوب نیست. -بلاتکلیف گذاشتن گم شدن پول ها : هنوز این فایل می تواند در ذهن بیننده باز بماند که شاید کار راضیه بوده!!( یک زن مذهبی و دزدی) پول به اندازة دستمزد راضیه کم شده بود: احتمالش هست راضیه قضیه را برای خود شرعی کرده باشد و به اندازة دستمزدش پول برداشته باشد! پایان فیلم: باز گذاشتن پایان فیلم و اجازه ی قضاوت دادن به بینندگان از زیرکانه ترین گونه های پایان فیلم است زیرا وقتی فیلم تمام شود و تکلیف همه چیز را مشخص کند، این فیلم برای بیننده کلا تمام می شود اما باز گذاشتن پایان فیلم باعث می شود تا مدت ها ذهن بیننده درگیر فیلم بماند و هر از چندگاهی به محتوای فیلم گریزی داشته باشد پس اجازه نمی دهد به این راحتی ها فیلم در ذهن بسته شود و کم کم از یاد برود. در کل به نظر من این فیلم تقابل بین مذهبی و غیر مذهبی و رای به نفع غیر مذهبی ها بود.: -برخورد خیلی راحت مادر سیمین با سقط جنین: چیزی که در آیین اسلام قتل محسوب می شود به همین راحتی از کنار آن می گذزد چیزی که متاسفانه دشمنان اکنون در حال تلاش برای رواج آن در کشور ما است. بهترین آدم این فیلم( از لحاظ اخلاقی و کمک به دیگران و...) مادر سیمین که یک فرد غیر مذهبی است، دیدیم که حتی در شرایطی که بین نادر و سیمین اختلاف بود وثیقه آورد، رفتارش با نادر کاملا مادرانه بود و از پدر نادر هم مراقبت می کرد رفتارهایی که در مقابل رفتار مذهبی های فیلم قرار می گرفت. -ترمه: رفتارها و شخصیت این دختر: کاملا باادب، احترام به پدر و مادر، درس خوان و زرنگ عذاب وجدانی که از دروغ گفتن خودش داشت تا جایی که حتی گریه کرد. حق طلبی حالا این دختر گل تحت تربیت یک پدر و مادر غیر مذهبی است! تاکید فیلم بر دست و پاگیر بودن دین: سوالات مکرر راضیه از مسائل شرعی بدبختی مذهبی ها( دلیل آن هم دقیقا همین دین داری بود) دور بودن زن و شوهر های ایرانی: -درد کشیدن راضیه بعد از تصادف و سقط جنین: حجت درد شبانة همسرش را نفهمیده بود. -رابطه نادر با سیمین که درست سیمین نمی توانست به همسرش بگوید من به محبت تو نیاز دارم(اصلا ناز من رو نکشید....) و غرور نادر برای ابراز نیاز به سیمین -ترس راضیه از حجت: این دوری و طلاق عاطفی باز در این خانوادة مذهبی مشهود تر است هر چند تاکید بر روی زن و شوهر های ایرانی است اما تاکید خاص تر روی مذهبی هاست. از دید مذهبی ها سایر آدم ها کافرند!! فکر کردین دین و پیغمبر فقط مال شماست(این را نادر به حجت می گوید) از دید مذهبی ها سایر آدم ها نژادپرست، خودخواه و بی وجدانند: فکر کردی فقط بچه تو بچه آدمه؟(این را حجت به مادر می گفت) به نظر من این فیلم رفتارها را زایده ی اعتقاداتشان معرفی می کند: رفتارهای نادر، حجت و سایرین هر کدام در جایگاه اعتقادی خود رفتاری دارند که باز هم مذهبی ها بدرفتارند!!! البته من به این فیلم از نگاه مخاطبین عامش نگاه کردم، مخاطبینی که فوری حجت را مذهبی قلمداد می کنند و نادر را مدرنیته و روشن فکر که متاسفانه اکثر آدم ها، لااقل اکثر مخاطبان سینما در همین قشر جا می گیرند وگرنه از دید کسی مثل من حجت اصلا مذهبی نیست!! ضمنا پای همین اعتقادات سست و پوکش هم تا آخر نمی ماند، بحث منافع که می شود می زند زیر همه چیز. به نظر من نقش پدر نادر در این فیلم نقش خنثی کننده بود! یعنی به خاطر وضعیتی که داشت از همان ابتدا انسان را چنان تحت تاثیر قرار می دادکه فرصت فکر کردن و تمرکز روی فیلم را از آدم می گرفت، از همان اول فکر را مشغول می کرد تا نگذارد روی نکات منفی فیلم( نکاتی که در پی القای آن هستند) دقت داشته باشی. جواب سوالات شرعی: اگر در حالت اضطرار هستید!! اصرار راضیه: اینها بر اساس میزان التماس شما!! دستورات را تغییر می دهند!! قاضی فیلم: -رفتارهای بداخلاقانه و گاهی توام با توهین -قاضی در دین اسلام جایگاه ویژه ای دارد و باید معدن آرامش و القای آرامش و رفتار توام با مهر و از روی دلسوزی داشته باشد ولی اینطور نبود. شما هر کار بشید به درک، فقط قانون!! نه اینکه برود دنبال حل مشکل فوری عمل به قانون آن هم قانونی که باید بعد از بررسی عملی شود. به طور کلی چهره ایران و ایرانی نازیبا نشان داده می شد.






تاریخ : چهارشنبه 90/11/12 | 9:52 صبح | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

در اول این مطلب یادآوری کنم تمامی این اتفاقات به احتمال زیاد اتفاقی است و کسی قصد فرماسون بودن مهران مدیری رو نداره!البته این مطلب رو باید از خود شخص مهران مدیری پرسید با تشکر از وبلاگ www.vavp.blogfa.comامیدوارم این مطلب رو کامل بخونید و تامل کنید
با تشکر
زی زی کوچولو

 

در قسمت های قبلی این مطلب ( قسمت 1 . قسمت 2 ) مطالبی درج شد که برخی احتمالات را در باب نفوذ احتمالی ! تفکر فراماسونری و آرماگدونی در سریال قهوه تلخ را نشان میداد .

 

بعد از انتشار قسمت دوم مطلب، در این وبلاگ و بازتاب معقول آن سیل نظرات مخالف به سوی این وبلاگ سرازیر شد که همین دلیل، منجر به انتشار پیش از موعد قسمت سوم گردید . در این میان به دلیل رهایی از نظرات خسته کننده برخی از دوستان منتقد، شیوه نگارش این مطلب را تغییر دادیم که البته معقولانه بود قسمت های دیگر رانیز اینگونه ویرایش میکردیم .

 

دکترین (سخن استراتژیک ) یک استراتژیست به نام ژوزف نای :

 

در رسیدن به هدف زمانی موفق هستین که طوری عمل کنید که هنگامی که طرح توسط عده ای برملا شد؛ مردم بگویند "مگر میشود این کار، کار دشمن باشد " آن موقع است که شما در اجرای طرح موفق بودید. 

 

چند آیه از قرآن :

 

وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ ?فاطر/??? «آیا انسان کور با بصیر یکی است ؟»

 

وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ ...?غافر/??? «آیا انسان کور با بصیر یکی است ؟»

 

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ ?انفال/??? :  بدترین موجودات در نزد خداوند کسانی اند که کر و لال اند ، آنان که عقلشان را به کار نمیگیرند.

 

----------------------------------------------------------------------------

 

از وبسایت " یادداشت های یک خبر نگار " : 

 

 " ...به خاطر دارم در مقطعی که به عنوان عضوی از شورای بررسی طرح های ترکیبی در خدمت حاج اقا پورمحمدی فعالیت می کردم .. همواره به ما توصیه می شد : طرح هایی رو تصویب کنید که صرفآ برای سرگرمی نباشد . بلکه مخاطبان چیزی گیرشون بیاید .. اما وجدانآ شاهدید که چه ابتذال هایی به نام طنز به خورد مردم داده می شود .. ! چرا راه دوری برویم .. وقتی در یکی از مطالبم به مرام نداشته ای که مدیری از ان دم می زد اشاره کردم ، خیلی ها گلو پاره کرده و با انواع توهین ها گفتند .. او خنده به خونه های ما می اورد ! و شما حق نداری به او خرده بگیری .. ! بله درد این جاست که به بهانه نیاز به همین خنده ها ، هر ابتذالی رو برای سرگرمی می پذیریم .. ! و هر شخصی که بتواند بیشتر ما رو خندانده و یا سرگرم نماید از وی بت می سازیم .. تابویی که انتقاد به او با واکنش های عصبی طرفدارنش مواجه می شویم .. و این جاست که دشمن از فقر فرهنگی این جماعت استفاده کرده و خیلی راحت المان های مخوف ترین فرقه های ضد بشری یعنی " فراماسونری " رو به خورد ملت می دهد ! ...  +

 

در قسمت اول و دوم مطالبی را منتشر کردیم که بعد از بررسی های فراوان متوجه شدیم که همه ی آن ها اتفاقی بوده اند ! مثلا در نشان دادن دو ستون و نشان درجه 3 ماسونی در زمان مذکور، نشان ستاره صهیون در قالب سایه بر روی دیوار . نشان بز در سریال های قبلی این گروه . به تصویر کشیدن ستون های ماسونی ، همه و همه اتفاقی بوده و احتمالا نگارنده مطلب توهم توطئه داشته ! 

 

به هر حال احتمال یک در ملیارد هم خود یک احتمال است . هرچند که وقوع آن بسیار ضعیف به نظر میرسد . بنابر این فرض اتفاق برای همه این رویداد ها جایز است و یقینا (!!!) هم اتفاقی بوده است

 


 

 

عکس روی کاور مجموعه هفتم قهوه تلخ که به طور کاملا اتفاقی، دو نفر از بازیگران، فقط چشم چپشان نمایان است . این که نماد چشم چپ به چه معناست در قسمت دوم به آن پرداخته شده است . 

 

----------------------------

 

 

 

 

در این تصویر یکی از بازیگران که به به دلیل فریب خوردن از دست کاراکتر "بلوتوث" به زمین افتاده، در حال بیهوشی کلماتی رامیگوید که به طور کاملا اتفاقی، این کلمه شباهت بالایی به کلمه " کابالا " دارد. (این نشان رو چند نفر از محققین نیز تایید کرده اند) . این اتفاق در قسمت نوزدم افتاده است که البته کاملا اتفاقیست ! 

 

اما کابالا چست ؟ کابالا به بیان ساده، پدربزرگ تفکر فراماسونری است . که در واقع تفکر فراماسونری، اکثر نماد ها و عقاید خود را از کابالا گرفته است . 

 

----------------------------

 

 

 

 

در یکی از پلان ها در یکی از قسمت ها به طور کاملا اتفاقی در دقیقه 13 و ثانیه 11 ،تصویر از دو ستون، گرفته میشود که اگر فرض کنیم که طراحی ستون ها ماسونی نیست اما چه جالب است که در چه دقیقه ای اتفاق می افتد . اعدادی که برای فراماسون ها و گردانندگان اصلی آن یعنی یهودیان منحرف، اعدادی مقدس است . 

 

چرا 11 و 13 برای یهودیان منحرف (گردانندگان فراماسونری ) مقدس است ؟ 

 

عدد 11: 

 

 

 

آنان معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان دو ستون یکی به رنگ سفید و دیگری به رنگ قرمز قرار داشته است و حال اگر این دو ستون را در کنار هم بگذاریم میشود دو تا 1 و این دو تا 1 در کنار هم عدد 11 را تشکیل میدهند. نام این دو ستون بوآز و جاشین است . در واقع این دو ستون دروازه وردی جن ها به دنیای انسان هاست . 

 

 

 

 

عدد 13 چرا مقدس است ؟ 

 

. در زمان یکی از پادشاهان ایرانی -احتمالا- خشایار شاه، در آن زمان قرار بوده که به روم حمله بشود. یکی از وزرا یا نزدیکان شاه، گوشزد میکند که کشور الان نیاز به حمله به روم را ندارد و شاید امپراتوری تضعیف شود و شاه نیز قبول میکند که حمله نکند. اما یهودیان چون با رومی ها دشمنی داشتند و دشمن دیرینه یکدیگر بودند؛ میخواستند که شاه به روم حمله کند. برای این کار طی نیرنگی به شاه نزدیک شدند و پس از خوراندن شراب به شاه در روز 12 فروردین، حکم قتل 77 هزار ایرانی که مخالف یهودیان دربار بودند را از شاه گرفتند و روز 13 فروردین حکم را اجرا کردند. به خاطر همین است که 13 برای ایرانی ها نحس است و به همین دلیل 13 از اعداد مقدس آنان شد چرا که آن دو نفر یهودی در روز 13 خدمت بزرگی به قوم یهود کردند که البته قبر این دونفر هم اکنون در همدان است و در پروژه از نیل تا فرات اسرائیل، میخواهند این قسمت از ایران را جدا کنند چرا که مقدس ترین مکان بعد از اورشلیم، همین منطقه درهمدان است.

 

----------------------------

 

 

 

 

این تحلیل جالب رو یکی از بازدید کنندگان برای ما فرستادن که جای تامل داره . اما قبلش بگم که اتفاقیه ها!

 

"سلام 
خسته نباشید
با توجه به نقدی که بر قهوه تلخ نوشتید خواستم دیدگاهی شخصی را برایتان بازگو کنم : 
 در برخی قسمت های این مجموعه بابا شاه در انی می میرد و کافی است فردی پیدا شود تا چند بار در صورتش فوت کند تا این پیرمرد جانی دوبار بیابد ( ناگفته نماند که هربار به هنگام روی دادن چنین اتفاق حتما براین موضوع تاکید میشود که وی مرده و با انجام دادن این فعل حتما زنده خواهد شد ) مرا به یاد معجزه ی حضرت عیسی (ع) می اندازد که با دم مسیحایی خود در مرده می دمیدند و مرده حیات مجدد می یافت لازم به ذکر است که میدانیم امام زمان (عج) به هنگام ظهور با خود میراث تمامی پیامبران را به همراه دارند
."

 

ولی ما معتقدیم این کار اتفاقی (!) با اون معجزه عیسی (ع) تقارن دارد . 

 

----------------------------

 

در هنگام ورود کاراکتر "بلوتوث" به داستان، وی شعری میخواند که بسیار عجیب است . که چه قدر جالب است که یک یونانی چنین شعری را درباره مشرق و سرزمین امن و موعود میخواند : 

 

 

 

 

 

سرزمین امن و قرار ؟ پرندگان مهاجر ؟ . چقدر جالب و اتفاقیه که این جملات ما را به یاد رژیم اسرائیل می اندازد . که مردمانش مهاجرانه به آنجا رفتند . البته این فقط یک تحلیل است نه تعمیم و همه میدانیم که اتفاقی است . 

 

----------------------------

 

 

 

 

در هنگام ورود کاراکتر بلوتوث به داستان وی به یکی از بازیگران، یک زیتون میدهد . چقدر جالب است که زیتون (اگر اشتباه نکنیم )عبری آن همان "موسی" (ع)، پیامبر قوم یهود میشود  . و به طور اتفاقی زیتون در پشت دلار های آمریکا به شکل جالی به کار رفته مثلا در پشت یک دلاری در سمت راست 13 برگ زیتون دیده میشود. البته تا آنجا که بررسی کردیم در طرح های قدیمی هیچ کدام از تاج هایی که سزار های یونانی بر سر میگذاشتند میوه زیتون نداشت شاید هم ما ندیدیم ! 

 

 

 

 

 

 

----------------------------






تاریخ : یکشنبه 90/11/2 | 5:53 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()

 

در پلان های متعدد این سریال کاراکتر بلوتوث مدام دست راست خود را به بالا میبرد که بسیار بسیار اتفاقی با یاد واره جرج واشنگتن (ماسون اعظم که دارای نشان 33 ماسونی بود ) در آمریکا تقارن دارد . البته خود مردم آمریکا هم از دیدن این یادواره در هنگام رونمایی تعجب کردند. 

 

 

 


 

 

و آدم تعجب میکنه که چقدر جالب و اتفاقی است که یادواره جرج واشنگتن هم با مجسمه بز بافومت شباهت بالایی دارد : 

 

 

 

 

این  شباهت را در خود وبسایت های انگلیسی زبان هم بررسی کردن  بسیار جالب و قابل تامل بود  . اما اونم اتفاقیه

 

(ضمیمه 1389/10/26)

 

یکی از دوستان محقق خواستن که این عکس در مطلب درج بشه که البته اتفاقیه . 

 

این تصویر نماد حالت ایستادن ماسون های اعظم (آنان که درجه 33 دارند) است این فقط یه نکته بود حالا واقعا چه ارتباطی داره ؟ هرکس خود میداند. و البته حتی اگر هم ارتباط داشته باشد کاملا اتفاقی است . 

 

 

 

 

----------------------------

 

یکی دیگر از سخنان اتفاقی و جالب کاراکتر بلوتوث سخنانی که در باب کشتن افراد میزند : 

 

 

 

 

 

 

چقدر واقعا جالب و اتفاقی است که تنها کسی که از آغاز خلقت تاکنون چنین کاری کرده کسی نیست جز شیطان ! و بسار جالب است که در هنگامی که بلوتوث میخواهد از کاخ برود؛ او میگوید من رو هرگز با این ها مقایسه نکن من از همه این ها بدترم ! . 

 

----------------------------

 

 

 

 

انگار مسائل جالب در این سریال تمامی ندارد. دریکی از پلان ها، به طور کاملا اتفاقی در دقیقه 13، بلوتوث به یکی از بازیگران میگوید که بند پشت لباس من رو ببند. هنگامی که کاراکتر مذکور در حال بستن بند است یک نشانی شبیه هلال در پشت بلوتوث میبیند که این نشان، علامت فردی است که قرار است این مملکت رو به اوج اقتدار خودش برساند  . چقدر اتفاقی این حرکت به امام زمان (عج) تشابه دارد که بر روی صورت خود یک خال دارد و قرار است بیاید تا جهان را از دست ظالمان خارج سازد . چه قدر اتفاقی!!!

 

----------------------------

 

 

 

 

و باز هم چقدر اتفاقی، هنگامی که بلوتوث از یکی از نگهبانان نامش را میرسد وی میگوید که نامش "داوود " است . بعد بلوتوث در هنگامی که سر به آسمان دوخته است میگوید " چه اسم زیبایی " و بسیار جالب است که در زمان 22:22 اتفاق می افتد. 

 

اما داوود کیست ؟ داوود همان پیامبری است که فراماسون ها به آن پادشاه میگویند و حتی نام یکی از شهر هایشان را به این نماد گذاشته اند. مثلا تا به حال تعجب نکردید که واشنکتن دی سی (Washington DC) دی و سی آخر به چه معناست ؟ به معنی "David Capital " یعنی پایتخت داوود است . 

 

و عدد11 (مقدس ترین عدد) وضرایب آن هم از مهم ترین اعداد فراماسون هاست و اون رو به کار میبرن مثلا :

 

جنگ 22 روزه غزه 

 

-جنگ 33 روزه لبنان 

 

-اسرائیل در مدار 33و 33 شمالی قرار دارد 

 

-آفریقای جنوبی در مدار 33 و 33 جنوبی قرار دارد.( به بازی های جام جهانی در این منطقه که البته نماد های ماسونی در آن به کار رفته است توجه کنید) 

 

-انداختن بمب هیراشیما در مدار 66(33+33) و 33 

 

-حمله نظامیان آمریکایی در اوایل انقلاب در طبس در مدار 33 درجه ( جالب اینجاست که بسیاری از فرمانده های آمریکایی صحرای سمنان را برگزیده بودند اما چون طبس در مدار 33 بود ترجیه دادند درآن منطقه فرود آیند)

 

-منطقه برمودا که لژهای ماسونی زیادی آنجاست در مدار66 و 33 قرار دارد. 

 

-در نظام فراماسونری که عموما در غرب حاکم است هیچ فردی به قدرت نمیرسد مگر این که فراماسون باشد و البته روئسای جمهور ضد فراماسونری کشته میشوند. مانند : 

 

    - کشته شدن آبراهام لینکلن در صندلی شماره33 تئاتر 
    - کشته شدن جان.اف.کندی در شهر دالاس ایالت تگزاس در مدار 33 درجه

 

چقدر اتفاقی!!!!!! 

 

----------------------------

 

در قسمت 15 در دقیقه 18 کاراکتر برزوخان عدد 911 را به کار میبرد. چقدر جالب چه اعدادی .و چقدر جالب است که در حادثه کاملا اتفاقی یازدهم سپتامبر این حادثه در روز 9 و ماه 11 انجام شد و دقیقا چه قدر اتفاقی 911 روز بعد انفجارات مادرید اتفاق افتاد و واقعا اتفاقی در نهمین سالگرد ماجرای فروریختن برج های منهتن، قرآن سوزی های متعددی انجام پذرفت . چقدر اتفاقی .

 

 

 

چرا 9 مقدس است ؟ 

 

 

 

در افسانه های ماسون ها آمده است که" هیرام " معبد سلیمان (از نظر یهودیان فراماسون، حضرت سلیمان پیامبر نبوده بلکه جادوگر بوده و به او شاه سلیمان می گفتند) را ساخته است. درواقع ناظر بر ساخت معبد بوده است. عده ای (به دلیل نگفتن چند اسم رمز) هیرام رامیکشند و بدن او را قطعه قطعه میکنند. در همین میان، 9 ماسون قطعه های بدن هیرام را به هم میچسبانند و هیرام زنده میشود و به همین خاطر عدد 9 برای ماسون ها مقدس میشود . و تحلیل دیگری که 9 را مقدس میکند این است که عدد 9 کنایه از معجرات 9 گانه موسی (ع) است . که نشان درجه ماسونی هم کنایه از دست نورانی موسی است، هنگامی که آن را در لباس خود میکرد. 

 

----------------------------

 

 

« سمت راست تصویر آنتوان زندر لاوی موسس شیطان پرستی نوین و کلیسای شیطان »

 

 

 

یکی از بازدید گنندگان در رابطه با استفاده از "مار " در سریال مرد دوهزار چهره و فیلم "همیشه ای یک زن درمیان است" اشاره کرد که به طور اتفاقی آقای مدیری ،در اون سریال ها به ایفای نقش پرداخته است . 

 

چرا مار برای ماسون ها مقدس است ؟ 

 

آنان مقعتقد اند، هنگامی که شیطان از بهشت رانده شد در دهان مار قرار گرفت و وارد بهشت شد و توانست انسان را فریب دهید و به همین دلیل شیطان به مار خیلی مدیون است . و فراماسون ها چون غیر مستقیم از خود شیطان تبعیت میکنند، این نماد را به خاطر احترام به پادشاهشان (شیطان ) به کار میبرند . 

 

 

 

ضمیمه (1389/10/23) : 

 

در ایمیلی  یکی از خوانندگان محترم وبلاگ مطالبی را فرمودند که جا داره اینجا ذکر کنیم . البته قبلش باز بگم همه تحلیل ها و تعبیر ها و تفسیر ها ی بالا و پایین همه و همه اتفاقی اند !

 

 

 

 

 

 

 

 

گوشه ای از نامه : 

 

 

 

 

 

"

 

بسم الله ارحمن الرحیم

 

 

 


سلام

چند روز پیش برای وبلاگتون (علم برای زندگی) کامنت گذاشته بودم... فرمودین درباره ی نقاشی رنه ماگریت که روی دیوار اتاق نشیمن نقطه چین بود بیش تر براتون توضیح بدم
حقیقتا من فقط برای خودم جای سوال بود همیشه که چرا این نقاشی رو به دیوار نصب کردند؟ و در این چند وقته ی اخیر بیش تر حساس شدم به این موضوع و هر چقدر بیش تر دقت میکنم توی فیلم های مختل میبینم که از سیب استفاده های مختلفی کردند: توی فیلم رمز داوینچی رمز اون راز نگه دار اپل (سیب) است! و تو خود فیلم هم میگه کلیسا نمی خواست راز درون این وسیله فاش شود وقتی هم که نیوتن درباره جاذبه ی زمین صحبت می کند؛ کلیسا باهاش مخالفت میکنه چون نیوتن در اثر خوردن یه سیب به سرش به این قانون پی میبره... آخر فیلم آگاهی هم که کل زمین نابود میشه و فقط دو تا بچه زنده می مونند... آخرین صحنه ی فیلم نشون میده که این دو تا بچه توی گندم زاری در حال دویدن هستند و دارند به سمت یه درخت سیب می روند...! (که البته این مسقیما به داستان آدم و حوا اشاره دارد!)

 

و توی آواتار هم که آقای رائفی پور اون درخت خونه و یا به اصطلاح هوم ثری رو نماد درختی می دونند که آدم ازش سیب خورد... و بعد از این ها هم می رسیم به نقاشی رنه ماگریت این نقاشی عکس یه مرد را نشان می دهد که به جای اجزای صورتش یه سیب در مقابل چهره اش کشیده شده است و معلوم نیست هدف ماگریت از اینه چه بوده؟! و چون اسم نقاشی رو گذاشته پسر خدا و این نقاشی رو به عنوان تصویری از خودش به جا گذاشته... تا خدودی کنجکاو کننده است... و جالب تر اینکه کمپانی اپل یه سری از گوشی ها و نوت بوک هاش رو با اسم ماگریت و تصویر روی آن ها رو تلفیقی از نقاشی اصلی و لوگوی همین شرکت (سیب خورده شده) کشیده است...

 

  اما نکته مورد توجه درباره مهران مدیری... من تو سایت های مختلف جستجو کردم و خب اکثرا موارد بز شب های برره و خود واژه ی برره که در آیه 16 سوره عبس هم ذکر شده، چال اسکندرون ، پول های پخش شده بعد از پایان سریال، یاس منگولا که اسم بز بود و همین طور مار خونه ی مهران مدیری در مرد دو هزار چهره و موارد بحث بر انگیز قهوه تلخ را ذکر کردند ! اما خب اگه بخواهیم همین طور دقیق شیم می تونیم خیلی چیز های دیگر رو هم پیدا کنیم به این چند مورد هم دقت کنید:  1. ستاره پنج پری که روی سنگ اوپن آشپزخانه (پاورچین) بود 2. آواز 666 سه تا 6 داره... 3 .صاعقه ای که توی شب های برره به مهران مدیری اصابت کرد و شخصیتش رو تغییر داد 
یکی از دوستان تو سایت بیداری اندیشه نوشته بودند که ابجد واژه ی نخود که در برره به صورت های مختلف مرد استعمال قرار می گرفت 660 و نزدیک به 666 است.... 
دیشب که داشتم کار تازه لو رفته ی آقای مدیری رو میدیدم باز هم عکس بز را نشان دادند و امروز هم تو مجموعه 11 قهوه تلخ که دقت کردم به نظرم فیلم برداری از نمای خارجی کاخ هم که قبلا به وفور نمایش داده می شد؛ در قسمت جدید دچار کشیدگی تصویری شده بود طوری که ستون ها و قسمت های زیرین آن به گوشه ها رفته بود خیلی به چشم نمی خورد...
 نمی دونم آیا واقعا این ها با هدف این طور به نمایش گذاشته شده اند یا کاملا تصادفی بوده... اما من هنوز هم مدیری رو متهم نمیکنم! 

 


در پناه حق

التماس دعا "

 

نویسنده vavp : 

 

در مورد این عکس برای من هم سواله که چرا چنین عکسی رو در سریال به کار بردن ؟ اگر اشتباه نکنم این عکس در تیتراژ پایانی سریال هم در پس زمینه قرار میگرفت  . 

 

در مورد سیب هم نکات جالبی نهفته ، همون طور که شما هم فرمودین، سیب هم از جمله میوه های مقدس فراماسون هاست چرا که معتقد اند که انسان به واسطه خوردن سیب بود که از بهشت رانده شد . و در همین میان ستاره پنتاگرام یا پنج پر هم مقدس میشود چرا که اگر سیب افقی بریده شود نماد ستاره پنج پر ماکلا آشکار است . اما در مورد نیوتون ، نیوتون که بود ؟ آیزاک نیوتون ؟ یا همون اسحاق نیوتن ؟ بله اونم یهودی بود  و برای پیشبرد اهداف یهود این طور بیان کرد که جاذبه را به واسطه سیب کشف کرده (واقعا مسخره نیست ؟ ) 

 

و حالا میفهمیم چرا لوگوی شرکت اپل باید یک سیب خورده شده باشد چرا که انسان به واسطه خوردن یک سیب بود که از بهشت رانده شد و اکنون در دنیای کنونی (البته برخی از انسان ها) درخدمت شیطان است . 

 

درمورد نام اون تابلو هم همون طور که شما فرمودین بسیار جالبه که اسمش "پسر خداست " اون هم نقاشی که اجزای صورت اون فرد یک سیبه . که البته همششششش اتفاقیه . 

 

---------------------------------------------

 

(ضمیمه 1389/10/29)

 

نقدی بسیار جالب : 

 

 

 

 

 

 

مستشار الملک یا محمد علی فروغی؟؟؟؟؟

 

نکته ی بعدی لقب این دو نفر است: محمد علی فروغی معروف به ذکاءالملک و نیما زند کریمی (سیامک انصاری) معروف به مستشار الملک میباشد!

 

ادامه را اینجا ببینید 

 

.

 

 

 

.

 

چشم دل باز کن که جان بینی / آن چه نادیدنیست آن بینی 

 

.

چرا فراماسون ها نماد گرایی میکنند ؟

 

برای درک بهتر از این مثال استفاده میشود برای ظهور امام زمان (عج) نشانه هایی هست. وقتی انسان نشانه های ظهور را میبیند؛ عقل حکم میکند که ظهور نزدیک است .

 

این نکته را در ذهن داشته باشید در تعابیر اسلامی خروج دجال برابر است با ظهور مسیح(مسیح دروغین)از دید ماسونها . بنابر این اگر ما فراماسون را همان دجال بدانیم این استدلال در ذهن ما ایجاد میشود که باید برای ظهور مسیح دروغین (خروج دجال) نشانه هایی باشد .اما ظهور امام (عج) با ظهور شیطان فرق میکند آنان در حال ساختن ظهور مسیح دروغین اند کما این که نشانه های ظهور امام (عج) به واسطه ی تحرکاتی ایجاد میشود نه این که انسان آن را بسازد .

 

آنان در حال قرار دادن نشانه های مسیح دروغین(دجّال) اند که نشان دهند ظهور مسیح دروغین نزدیک است . و به همین ترتیب انسان به ظهور مسیح دروغین ایمان می آورد چراکه نشانه های او را در همه جا دیده است .






تاریخ : یکشنبه 90/11/2 | 5:53 عصر | نویسنده : مهندس سجاد شفیعی | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.