سفارش تبلیغ
صبا ویژن
وب سایت جامع دانش قابل استفاده برای دانشجویان و مهندسین و مدیران
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان

ویرایش
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 415
  • بازدید دیروز : 822
  • کل بازدید : 4867696
  • تعداد کل یاد داشت ها : 3927
  • آخرین بازدید : 98/7/26    ساعت : 2:16 ع
درباره
مهندس سجاد شفیعی[478]

http://www.telegram.me/sajjadshafiee_ir . . . رشته مهندسی پلیمر نسبت به رشته‌های مهندسی دیگر تقریبا جوان است و شکوفایی آن از زمان جنگ جهانی دوم آغاز شده است. اما به دلیل کاربرد روزافزون پلیمر در صنایع مختلف، این رشته به سرعت رشد کرده و امروزه جزو یکی از رشته‌های مهم کشورهای صنعتی پیشرفته می‌باشد. هدف رشته مهندسی صنایع پلیمر تولید کلیه محصولات پلیمری از قبیل لاستیک، پلاستیک، الاستومر، چسب‌ها، رزین و سایر مواد مورد نیاز صنعت است. برای مثال طراحی و تولید تایر ماشین در صنایع لاستیک، لوله‌های پلی‌اتیلن در صنایع پلاستیک و انواع فایبرگلاسها در کامپوزیت به یاری متخصصان مهندسی صنایع پلیمر انجام می‌گیرد یا حتی در این رشته شکل‌دهی رزین‌ها نیز مطرح است که برای مثال می‌توان به ساخت ملامین اشاره کرد.حتی کیسه‌های پلاستیکی و روکش ظروف نچسب ( تفلون ) از مواد پلیمری می‌باشند. در واقع در رشته مهندسی صنایع پلیمر هر آنچه که به این مواد بر می‌گردد، مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد. البته پلیمرها فقط کاربرد صنعتی ندارند بلکه کاربرد پزشکی نیز دارند. مثلا اگر کشکک زانوی یک نفر آسیب ببیند و ترمیم آن امکان‌پذیر نباشد، شبیه به همان کشکک زانو را با مواد پلیمری درست می‌کنند و بر روی زانو قرار می‌دهند و یا دندان مصنوعی و لنزهای چشمی همه از مواد پلیمری ساخته می‌شوند که به این مواد پلیمری «پلیمرهای زیستی» می‌گویند. فرصت‌های شغلی: در صنعت پوشاک پلیمرها در تولید پاپوش‌ها، تن‌پوشها و کف‌پوشها بسیار موثر هستند. در صنایع حمل و نقل زمینی (خودروسازی، قطار و ... )، هوایی ( هواپیما و بالگرد) و دریایی (کشتی‌ها و ...) پلیمرها حضوری چشمگیر دارند، و بالاخره در صنایع نظامی، پزشکی، کشاورزی و بسته‌بندی کاربرد مواد پلیمری بسیار گسترده است.بدر صنعت پوشاک نیز پلیمرها در تولید پاپوش‌ها، تن‌پوشها و کف‌پوشها بسیار موثر هستند. در صنایع حمل و نقل زمینی (خودروسازی، قطار و ... )، هوایی ( هواپیما و بالگرد) و دریایی (کشتی‌ها و ...) پلیمرها حضوری چشمگیر دارند، و بالاخره در صنایع نظامی، پزشکی، کشاورزی و بسته‌بندی کاربرد مواد پلیمری بسیار گسترده است. باتوجه به کاربرد وسیع پلیمرها در صنایع، فارغ‌التحصیلان این رشته توانایی‌های کافی در زمینه‌های ایجاد و برنامه‌ریزی واحدهای تولیدی تبدیل پلیمر خام به مواد مصرفی و اشتغا

ویرایش
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب

ویرایش
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
مهندسی شیمی_مهندسی پلیمر ، مدیریت ، عکس ، مدیریت در اسلام ، پلیمرها و کاربرد آنها ، اندروید ، فناوری نانو ، و ، یراق کابینت ، کائــوچو ، کائوچو طبیعی ، کاندیدای ، کتاب ریاضیات مهندسی Erwin kreyszig ، کوبه ، نانو ایرانیان باستان ، نوستالژی ، فیزیک خلا (Vacuum Physics) ، قفل حیاطی ، قفل لوکس ، قفل یونیک ، قفل کتابی ، قفل کمدی ، کامپوزیت های چوب پلاستیک ، گالری یراق کوبه ، لاهیجان ، مجلس ، مدیر محبوب و مقبول ، مدیر موفق ، مرد و زن ، مرودشت ، مزایای بیوپلیمر ، ملامین چیست ، عکسی از مهمانی 90 سال پیش ! ، مدیریت دانش ، انقلاب صنعتی ، انواع روغن ها و تاثیر بر لاستیکها ، ایام ، ایران ، اکسترودر ، برای دانلود جزوه مکانیک سیالات پارسه ، پاسارگاد ، پلاستیک های زیستی ، پلی آمید (نایلون) ، پلی اتیلن ، ، پلی استر (Polyester) ، پلی پروپیلن ، پلی ونیل کلراید ، پلیمر های مقاوم حرارتی ، Wood-Plastic Composite ، آشنایی با انواع پلیمر و رزین ، ارسنجان ، اسلامی ، اسلحه پلیمری ، اصطلاحات رایج در صنعت نفت ، الیاف کولار (Kevlar) ، امیرکبیر ، پلیمرهای خود-درمانگر ، پلیمرهای مقاوم حرارتی ، پی وی سی - PVC ، تاسوعا ، تسلیت ، تصاویر جالب نوستالژیک (1) ، تقویت قدرت خلاقیت ، تولدم مبارک ، جزوه الاستومر ، جزوه مقاومت مصالح ، حسینی ، حل المسائل کتاب مکانیک سیالات Frank m. white ، داستان ، داستانهای زیبا ، دانلود جزوه استاتیک دکتر مطلبی ، دانلود حل المسائل شیمی فیزیک اتکینز ، دانلود حل المسائل کتاب مکانیک سیالات munson -young -okiishi ، دانلود رایگان Fundamentals of Momentum, Heat and Mass Transfer, ، دانلود رایگان جداول ترمودینامیک ون وایلن ، دانلود رایگان حل المسائل مریام ، دانلود رایگان حل المسائل مقاومت مصالح پوپوف جلد 1 و 2 ، دانلود رایگان کتاب an introduction to rubber technology- ciesiel ، دانلود رایگان کتاب fundamentals of chemistry ، دانلود رایگان کتاب fundamentals of polymer processing - Stanley ، دانلود رایگان کتاب introduction to polymer science and technolog ، دانلود رایگان کتاب Mechanical properties of polymers and composi ، دانلود رایگان کتاب polymer analysis - barbara stuart.pdf ، دانلود رایگان کتاب Polymer Characterization - Laboratory Techniq ، دانلود رایگان کتاب Polymer processing (D.G.Baird).pdf ، دانلود رایگان کتاب Polymer Spectroscopy - fawcett.pdf ، دانلود رایگان کتاب The science and technology of rubber - james ، دانلود رایگان کتاب Thermal Analysis of Polymeric Materials - wun ، دانلود رایگان کتاب انتقال حرارت سنجل Yunus A Cengel - Heat Tran ، دانلود رایگان کتاب مبانی پلیمریزاسیون ادین ویرایش چهارم ، دانلود کتاب معادلات دیفرانسیل Advanced Engineering Mathematics ، دانلود کتاب معادلات دیفرانسیل پارسه ، دانلود کتاب مکانیک سیالات ، دانلود کتاب مکانیک سیالات Fundamentals of Fluid Mechanics ، در ، دستگیره الکترونیکی ، دستگیره درب ، دهمین ، دوره ، دکتر محمد علی قوهستانی ، سوپر جاذب ، شعر ، شهرستان های ، شورای ، عاشورا ، عجایب 10 گانه طبیعت ،
ارسال شده در دوشنبه 91/5/2 ساعت 11:38 ع توسط مهندس سجاد شفیعی

وقتی جهان پهلوان تختی پیش شاه سر خم نکرد

غلامرضا تختی روبه‌روی شاه ایستاد. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده‌اند. تختی قرار است بازوبند پهلوانی کشتی ایران را از شاه کسب کند.او می‌بایست سرش را خم می‌کرد تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد. اما این کار را نکرد. شاه هم به روی خودش نیاورد و دست‌هایش را بالاتر برد و مدال را دور گردنش انداخت.بسیاری از نزدیکان دربار از این عمل تختی ناراحت شدند و پس از مراسم او را شماتت کردند.





      
ارسال شده در پنج شنبه 91/4/29 ساعت 8:23 ع توسط مهندس سجاد شفیعی

شما یادتون نمیاد، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !





      
ارسال شده در دوشنبه 91/4/26 ساعت 8:40 ص توسط مهندس سجاد شفیعی

 

پیشنهاد می شود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است

حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید:

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

 

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که  به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود .  سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . . .

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

گریه امانم نداد تا بقیه ی  نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی  عشق مان  نگه داشته ایم.

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )

در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم.

  دانلود این کتاب

 رمز فایل (با حروف کوچک) : www.iranromance.com

منبع : iranromance.com





      
ارسال شده در دوشنبه 91/4/26 ساعت 8:35 ص توسط مهندس سجاد شفیعی

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

 

خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد

اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود

کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟…

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.

کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.

او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:

خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:

نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را …

*** مـادر***

صدا کنی

 

  دانلود این کتاب

 رمز فایل (با حروف کوچک) : www.iranromance.com

منبع :iranromance.com





      
ارسال شده در دوشنبه 91/4/26 ساعت 8:33 ص توسط مهندس سجاد شفیعی

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست ، چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. 

کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : ” از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای ، فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. “

 

مرد خندید و گفت: ” وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. “

موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده…سمت خودش… گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت: ” می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ “

  دانلود این کتاب

 رمز فایل (با حروف کوچک) : www.iranromance.com

منبع :iranromance.com





      
ارسال شده در شنبه 91/4/24 ساعت 4:37 ع توسط مهندس سجاد شفیعی

کتاب 100 داستان کوتاه تاثیرگذار

کتاب 100 داستان کوتاه تاثیرگذار

یک کتاب کوچک و بسیار جالب که شامل 100 داستان کوتاه می باشد که خواندن داستان و فهمیدن نتیجه و پندهای آن بر انسان تاثیرات مثبتی خواهد گذاشت. پیشنهاد میکنیم حتماً دانلود کنید.
نام چند داستان موجود در کتاب:
- مورچه و سلیمان
- سگ باهوش
- روزی که امیرکبیر گریست
- ساحل و صدف
- هوش ایرانی و هوش آمریکایی
- و ...
نام کتاب: 100 داستان کوتاه تاثیر گذار
نویسنده: سید عماد رضوی
تعداد صفحات: 32
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی

   پسورد فایل فشرده : www.rasekhoon.net

دریافت فایل برنامه (0.96 مگابایت ) (2034بار دانلود شده )
http://www.rasekhoon.net/software/download-5601.aspx




      
ارسال شده در شنبه 91/4/24 ساعت 4:36 ع توسط مهندس سجاد شفیعی

مجموعه کتاب ولایت فقیه

مجموعه کتاب ولایت فقیه

با توجه به اینکه امروز، یکی از مباحث مورد بحث در بین اندیشمندان حوزه و دانشگاه و ایرانیان خارج از کشور درباره ولایت فقیه است و طلاب و دانشجویان بیش از گذشته ترجیح می دهند در این زمینه تحقیق و مطالعه داشته باشند و جواب سؤالات منطقی و عالمانه خویش را بیابند ؛ بخش نرم افزار راسخون مجموعه 4 کتاب که دو مورد ان برروی موبایل با پسوند جاوا و دو مورد دیگر با فرمت پی دی اف را ارائه کرده است.امیدواریم با اینکار قدمی کوچک برای شما بزرگواران برداریم.
کتاب های موجود در این مجموعه :
-کتاب ولایت فقیه آیت الله جوادی آملی ( پاسخ شبهات اصل ولایت فقیه ) :در این کتاب می توانید پاسخ 115 سوال درزمینه اصل ولایت فقیه را استاد جوادی آملی دریافت کنید.(به صورت پی دی اف)
-کتاب جدید ولایت فقیه(سایه حقیقت عظمی) در 5 جلد با موضوعات :
جلد اول  (انسان،آزادی،حکومت) ، جلد دوم (اسلام و حکومت) ، جلد سوم (چیستی ولایت فقیه) ، جلد چهارم (مباحث تکمیلی) ، جلد پنجم (سوالات و شبهات رایج).(به صورت پی دی اف)
- کتاب الکترونیکی ولایت فقیه حضرت امام(ره) برای موبایل
-کتاب الکترونیکی پرسش و پاسخ هایی پیرامون ولایت فقیه از حضرت آیت الله مصباح یزدی در پنج جلد برای موبایل تهیه شده است.

-پسورد فایل فشرده : www.rasekhoon.net

دریافت فایل برنامه (7.34 مگابایت ) (681بار دانلود شده )
http://www.rasekhoon.net/software/download-6479.aspx




      
ارسال شده در جمعه 91/4/9 ساعت 7:39 ص توسط مهندس سجاد شفیعی

 فــقـــر چــیــســـت؟ !!!! ...


(- فقر اینه که 2 تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت؛

- فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

- فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

- فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

- فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

- فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

- فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در 3 ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

- فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

- فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

- فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

- فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

- فقر اینه که 15 میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

- فقر اینه که ماشین 40 میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

- فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

- فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

- فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

- فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

- فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

- فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

- فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛





      
ارسال شده در یکشنبه 91/4/4 ساعت 10:58 ص توسط مهندس سجاد شفیعی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟!





      
ارسال شده در یکشنبه 91/3/14 ساعت 9:34 ص توسط مهندس سجاد شفیعی
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …


گروه اینترنتی شمیم وصل
گروه اینترنتی شمیم وصل

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره




      
   1   2   3   4   5   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ آنچه انسان را غرق می کند، در آب افتادن نیست بلکه زیر آب ماندن است. (کوییلو)

+ وقتی کسی صادقانه بهت عشق هدیه میکند و تو پس میزنی منتظر باش تا قلبتو به کسی هدیه کنی و اون تو رو پس بزنه . . .

+ بوخوالد : تنها علاج عشق، ازدواج است.

+ چه زشت است فروتنی هنگام نیازمندی و درشتی هنگام بی نیازی امیر المومنین (ع)

+ زندگی مانند یک لاستیک کهنه است که سیمهای بعضی از جاهایش بیرون زده و همینطور که میچرخد تن آدمی را خراش میدهد

+ سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند.

+ مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد راه می رود ، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ، پچ پچ می کند ،آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند . اما همین که وارد خانه شد ، تبرش را پیدا کرد

+ آدما دو دستهََ َن؛ اونایی که در جواب ِ "پاشو بریم" میگن کجا؟ و اونایی که میگن بریم...

+ از نشونه های آخرزمان اینه که. . . . . . . . . . . اینقدر سرعت اینترنت کم می شه که آدم هوس می کنه درس بخونه!!...

+ هیچی ازاون لحظه بدترنیست که در یه مساله ی سختِ ریاضی بعداز15 دقیقه تلاش به این جواب برسی: 613.33 اماگزینه ها باشه:الف)9 ب)2 ج)20 د)32